مجموعه مقالات
Articles
Behzad Khoshhaliبهزاد خوشحالی/
هدف از گرد آوري اين مجموعه،آشنايي با يكي از پراهميت ترين دوره هاي تاريخ كردستان و ايران است.خوانندگان اين مجموعه با بسياري از رويدادها و شخصيت هاي آن دوران آشنايي دارند،اما آشنايي با انديشه هاي آنان در همان عصر،وجايگاه انديشه ورز ايشان از زبان خود آنها بسي جالب تر مي نمايد.
سرزمين كردستان در آن دوران،روزگار نگراني هاي سياسي و اضطراب هاي اجتماعي از يك سو و كشاكش هاي مسلكي از سوي ديگر بوده است،عصري كه يكي از پرتلاطم ترين دوره ها در تاريخ نوين ايران و دوره اي است كه انقلاب ايران به بار نشست،دوران بي ثبات گذار را پشت سر نهاد و دوره ي ناآرامي كردستان را تجربه كرد.
مجموعه ي حاضر،سرگذشت چگونه انديشيدن و چه كردن،چگونه تلقي كردن و چگونه پنداشتن،چگونه تاثيرگذاردن و چگونه تاثير پذيرفتن،و چه بودن ها و چه شدن ها در اين دوران سركش است.
شايد انديشه نگاري نسلي از بزرگترين معماران تاريخ معاصر پس از انقلاب،آن هم از زبان همين معماران،آسان ترين راه براي درك واقعيات آن دوران باشد...
تاريخ خود را تكرار مي كند و چون حالت هاي كنوني چيزي جز بازگشت به حالت هاي گذشته نيستند،به همين خاطر،آگاهي از تحولات گوناگون و پياپي گذشته،كليد ورود به دنياي آينده خواهد بود...فراموش نكنيم:تاريخ كتابي است كه ما مي نويسيم و خود نيز درآن نگاشته مي شويم...
اين مجموعه از مطبوعات ايران در سال هاي57و58و59استخراج شده است.
كردستان،منطقهاي كه ميتواند بهشت شود.
چندي قبل،مهندسي كه زادگاهش سنندج است ما را به كردستان دعوت كرد و براي اينكه زيباييهاي آن منطقه را به ما نشان دهد پيشنهاد كرد به مريوان برويم.در بين راه،پدر مهندس كه يك دبير بازنشسته است با علاقه خاصي درباره خصوصيات شهرستان سنندج و نقاط جالب آن براي ما توضيح ميداد.وقتي از سنندج خارج شديم،كوههاي كم ارتفاع و پوشيده از درخت و سبزه در ديدگاه گسترده بود.واين منظره براي ما كه در تهران زندگي ميكنيم بسيار دلنشين بود. با اينحال او ميگفت امسال بر اثر اينكه به اندازه كافي باران نباريده علفها كوتاهتر از سالهاي پيش است.
وقتي پرسيديم با اين همه علف،چرا در اين كوهها گوسفند ديده نميشود؟پاسخ داد:اولاً تعداد گوسفندان خيلي كم شده ثانياً مردم علوفه را براي زمستان ذخيره ميكنند.نكته ديگري كه توجه ما را جلب كرد، وجود درختهاي بي بار در طرفين جاده و رودخانه بود و ما از نبودن درخت ميوه در چنين منطقه پر آب و مساعدي تعجب كرديم.
دبير بازنشسته ميگفت بين سنندج و مريوان جاده ديگري نيز وجود دارد كه آن هم از كنار رودخانه ميگذرد و درختان جنگلي و سبزه و گل،اطراف آن را فرا گرفته است. با وجود آنكه دامنه تپهها براي ديم كاري بسيار مناسب و خاك قرمز رنگ و آماده زارعت، همه جا به چشم ميخورد،اما تعداد كشاورزان در آن حدود،انگشت شمار بود.پرسيدم چرا اين منطقه،اين اندازه كم جمعيت است!
جواب داد:مردم در اين ناحيه درآمد زيادي ندارند،اغلب جوانان براي كار به شهرها ميروند و يا در كارهاي ساختماني و جاده سازي مشغولند.در حقيقت اين كم جمعيتي،ناشي از جاذبه كار كردن در شهرهاست.
حال آنكه در اين منطقه ميتوان آب رودخانهها را كه قسمتي از آنها به هدر مي رود،به دامنهها كشاند و ميليونها درخت پر ثمر كاشت و زندگي كشاورزان را رونق بخشيد.خوشبختانه اين منطقه از نظر آب هم چندان كمبودي ندارد،زيرا در بسياري جاها با حفر چاههايي با عمق 6 تا 10متر آب فراوان به دست ميآيد.
كوههاي پر از سبزه و علف اين منطقه مي تواند ميليونها گوسفند و گاو را پرورش دهد.به علاوه صيفي كاري و باغهاي انگور در قسمتهايي از منطقه به آب احتياج ندارد و مي تواند درآمد زيادي را نصيب مردم منطقه سازد.به هرحال در اين موقع كه توجه به كشاورزي از اولويت خاص برخوردار شده است،بجاست كه به اين منطقه زرخيز چه از نظر توسعه دامداري و چه از لحاظ درختكاري و زراعت،توجه بيشتري مبذول گردد.محمد تقي صالحي(اطلاعات 20/6/1357)
خلق كرد تجزيه طلب نيست.
در مبارزات قهرمانانه خلقهاي ايران به رهبري آيت الله خميني در راه آزادي ودر هم كوبيدن دژ امپرياليسم جهانخوار و استبدادرنگين دست در ايران و برچيدن بساط شاهنشاهي، خلق كرد نيز بسان ديگر خلقهاي زير ستم ملي، با دليري بسيار و نثار خون صدها تن از جوانانش در اين ستيز مقدس شركت جسته و گام نهاد. از سرزمين لرستان تا كرانههاي ارس و دامنههاي آرارات، هر آنجا كردي بود بفرمان رهبر انقلاب ايران و راهنمايي و ارشاد آيت الله شيخ عزالدين حسيني امام جمعه مهاباد و رهبري سياسي و مذهبي كرد، به مبارزه عليه استبداد برخاسته و در اين راه مقدس، از هيچ گونه جانبازي و فداكاري دريغ نورزيده تا سرانجام همه با هم دژها و كاخهاي اهريمن استبدادرا درهم كوبيده تا نظم نويني براساس عدالت اجتماعي، اقتصادي و سياسي جايگزين نظامات فاسد ديرين نهاده شود. خلق كرد كه ساليان بسياري است تحت شديدترين ظلم و ستمهاي ملي قرار داشته در اين برهه خطير و سرنوشت ساز از تاريخ مبارزات خلقهاي ايران، شجاعانه كوشيده و پيكار كرده و با ايثار خون شهيدان، درخت آزادي سرتاسري ايران را بارورتر ساخته است، بدين اميد كه از وي رفع ستم ملي ميشود و حق خودمختاري را در چارچوب جمهوري اسلامي ايران داشته باشد. اين خلق ستم كشيده در اين راه، ساليان بسيار بطول تاريخ، قرباني داده و اكنون از هيچ تلاش و كوشش براي رسيدن به چنين خواستي هم دريغ نخواهد ورزيد.
راديو بي بي سي سخنگوي كارتلهاي نفتي و كاخ نشينان كرانههاي تايمز، در اين اواخر، نيش گفتار و قلم را متوجه مسائل سياسي كردستان گردانيده و بجاي گفتن حقايق، به دروغ پراكني پرداخته و كردها را «جدايي طلب» و «شورشي» ميداند و نفوس كرد را كمتر از آنچه هست اعلام ميدارد چنانچه در برنامه شامگاهي سوم اسفند ماه ضمن خبر و تفسيرهاي سياسي، كردهاي ايران را تجزيه طلب و جدايي خواه و شورشي خواند و آمار و ارقام غير واقعي نيز در باره نفوس و جمعيت كردها انتشار داد.
ما هرگز خواهان جدايي از ايران نيستيم و از حق مسلم خود، يعني رفع ستم ملي و تعيين سرنوشت خود در چارچوب ايران نيز نخواهيم گذشت. مارك تجزيه طلبي و جدايي خواهي را نيز عناصر غير مسؤول در دولتهاي سابق به كردها زدهاند. از ارتش ملي ايران و دولت بازرگان بعيد است چنين ترهاتي را باور دارند ودرهمين رهگذر حتي «حزب دمكرات كردستان» كه در مناطق كردنشين ايران فعاليت دارد، موضع خود را صريحاً در مرامنامه خويش روشن كرده و ماده چهارم از اهداف عمومي حزب ميگويد:
«شعار استراتژيكي حزب دمكرات كردستان، ايجاد خود مختاري كردستان در چهارچوب ايران دمكرات ميباشد».
راديو بي بي سي از طرف ديگر ضمن اشاره به جمعيت و نفوس كل كردها در دنيا دچار اشتباه فحاشي «شايد اشتباه عمدي» شده و كردها را كلاً ده ميليون نفر برميشمارد در حاليكه طبق آمار و اسناد 20 سال قبل كه ذيلاً اشاره ميورزيم، جمعيت كردها ـ 20سال پيش ـ بيش از 16 ميليون نفر بوده و براساس آمار و ارقام، دولي كه سهمي از سرزمين كردستان به آنها رسيده جمعيت كردها حدود 20 سال قبل به شرح زير است:
(1) بنا به نوشته كتاب «تركيه امروز» چاپ مسكو سال 1959 كردهاي تركيه 4600000 نفر هستند.
(2) كتاب «ايران امروز» چاپ مسكو سال 1957 كردهاي ايران را 3000000 نفر ميداند.
(3) كتاب «المجموعه الاحصاييه» چاپ بغداد سال 1958 كردهاي عراق را 1400000 نفر رقم زده است.
(4) كتاب «كردستان و كرد» نوشته دكتر عبدالرحمن قاسملو سال 1962 كردها ي سوريه را 400000 نفر نوشته است.
(5) بنا به نوشته كتاب «روضه الصفا» سال 1976 بيش از 50 هزار خانوار كرد در خراسان سكونت داشتهاند.
( 6 ) كتاب «افغانستان امروز» چاپ مسكو سال 1960 مينويسد بيش از 200000 هزار نفر كرد در ناحيه «گوريان» و «هرات» زندگي مينمايند.
(7) كتاب «بلوچها» چاپ مسكو سال 1959 از تعداد زيادي عشاير و قبايل كرد در سرحدات بلوچستان ياد ميكند.
(8) كتاب «دايره المعارف بزرگ شوروي» چاپ سال 1960 كردهاي شوروي را 950000 هزار نفر ميداند، در حاليكه نفوس كردها در شوروي خيلي بيش از اين است. ضمناً در مناطق گيلان، مازندران، خوزستان، قزوين، سراب، خلخال، و دماوند در ايران، جزيره كرت، قبرس يونان، يوگسلاوي، هندوستان، مصر، لبنان و حتي اسرائيل عناصر كرد، كم و بيش زندگي مينمايند كه هرگز تعداد آنها بر جمعيت كل كردها افزوده نميشود. طبق آمار و برآوردها و تحقيقات محقق و سياستمدار كرد، دكتر عبدالرحمان قاسملو جمعيت كردها در سال 1962 بدين شرح است:
(1) ـ كردستان در تركيه 6401340 نفر
(2) ـ كردستان در ايران 4521280 نفر
(3) ـ كردستان در عراق 2131800 نفر
(4) ـ كردستان در سوريه 618200 نفر
كه جمعيت كل آن به 13672620 ميرسد. اگر اين آمار با 950000 نفر كردهاي ساكن شوروي و بيش از يك ميليون كرد كه درساير نقاط عالم بسر ميبرند را جمع بندي كنيم رقمي نزديك به 16 ميليون نفر بدست ميآيد.
بنام يك كرد ايراني اعلام ميدارد كه چنانكه بارها رهبران سياسي ومذهبي كرد اعلام نمودهاند كردها تجزيه طلب و جدايي خواه نيستند و از حق رفع ستم ملي و خود مختاري در چهارچوب ايراني آزاد و دمكرات نيز نخواهند گذشت.احمد شريفي (اطلاعات8/12/1357)
حقايقي در باره حوادث سنندج (نظرات و مشاهدات ابوالحسن طالقاني در باره حوادث سنندج)
ابوالحسن طالقاني فرزند آيت الله طالقاني كه همراه هيأت اعزامي به سنندج رفته بود پس از بازگشت از آن شهرستان، مشاهدات و نظرات خود را بعنوان يك فرد عادي و نا مأمور در گفتگويي با خبرنگار ما در ميان گذاشت.ابوالحسن طالقاني حوادث سنندج را اينگونه شرح داده است:
شب چهارشنبه گذشته عدهاي از سنندجيها ي مقيم تهران، از آيت الله طالقاني خواستند براي رفع مشكلاتي كه در سنندج به يك جدال خانگي كشيده شده بود به آن شهر غزيمت كنند.
آيت الله طالقاني با وجود آنكه كسالت داشتند و روز قبل از اين ماجرا از بيمارستان مرخص گرديده بود گفت:
اگر سفر به سنندج مؤثر باشد به سنندج خواهم رفت و روز بعد يعني در اولين روز سال نوهمراه دكتر بهشتي،دكترهاشمي رفسنجاني و دكتر ابوالحسن بني صدر و جمعي ديگر عازم سنندج شد كه من نيز همراه ايشان بودم. اين هيأت ازصبح پنج شنبه كارخود را با مذاكره با نمايندگان گروههاي مختلف در دانشگاه رازي سنندج (محل اقامت آيت الله طالقاني) آغاز كرد. مراجعين به هيأت مي گفتند اجساد كشته شدگان در اطراف پادگان سنندج به حال خود باقي ماندهو تقاضا داشتند كه هيأت، ترتيب انتقال اجساد به شهرو تحويل آنها را به خانوادهها بدهد.
من (ابوالحسن طالقاني) باتفاق دو تن ديگر از همراهان (محمدرضا طالقاني و محسن زرگري) و نيز دو پزشك، عازم پادگان شديم، اجساد پس از چهار روزهنوز در محل باقي مانده بود و اين نشان مي داد كه بهنگام حمله پادگان كشته شدهاند. دوازده سرباز وظيفه و درجه دار نيز كه از پادگان دفاع ميكردند كشته شده بودند و اجسادشان در داخل پادگان نگهداري ميشود. ار مأموران خواستيم هرچه زودتر اجساد را حمل كنند و به خانواده آنها تحويل دهند. ، مأموران نيز بيدرنگ به عمليات مشغول شدند.
در بازديد از خانههاي درجه داران مشاهده شد كه اغلب خانهها غارت شده واجساد در خانهها باقي مانده است. در فاصله 500 متري پادگان هنگامي كه داخل اتومبيل نشسته بوديم گروه كثيري از مردم جلوي پادگان اجتماع كرده بودند و خواستار تحويل اجساد بودند. عدهاي از آنان نيز آزادي كساني را ميخواستند كه در پادگان زنداني شده بودند. در بين همين گروه كساني هم بودند كه مي خواستند با سربازان و درجه داران داخل پادگان ملاقات كنند و از سلامتي عزيزان خود آگاه شوند. ما ناظر بوديم كه مسئولين شهرطي سخنرانيهايي از مردم مي خواستند متفرق شوند گروهي هم متفرق شدند ولي عدهاي كوشيدند تا به داخل پادگان بروند.(اطلاعات9/1/1358)
هلال خضيب: خوابي كه آمريكا براي خاورميانه ديده است.
آقاي سيد جعفر خاتمي با طرح اين مقاله در صفحه 5 روزنامه اطلاعات مورخ 16 فروردين 1358 پس از اشاره به وضعيت خاورميانه عربي و تبين (طرح هلال خضيب) در يكي از موارد به (مراجعت جلال طالباني اشاره ميكند:0000
6 ـ مراجعت جلال طالباني (كردستان)
جلال طالباني يكي ازرهبران استقلال طلب كردستان است اخيرا از لندن به كوهستانهاي كردستان وارد شد. جلال طالباني كه در روزهاي قيان ملا مصطفي بارزاني با او شديدا اختلاف داشت در آن زمان در شهر لندن در يك مصاحبه مطبوعاتي ادعا نمود كه بارزاني آلت دست شورويها ست و سلاح خود را از روسها در يافت مي دارد و در حالي كه چنين نبود و بارزاني سر سپرده آمريكا بوده و اسلحههايي كه در دست داشت سلاحهايي بود كه ارتش آمريكا در ويتنام و كامبوج به غنيمت بدست آورده بود از طريق دولت سايق ايران به بارزاني داده ميشود. طالباني كه مسلماً از عوامل اعتماد عرب است با حضور ناگهاني خود در كردستان وقيام مسلحانه، اين نكته را مورد توجه قرار ميدهد كه امكان دارد اونيز يكي از حلقههاي زنجيري باشد كه براي اجراي طرح خاورميانه در نظر گرفته شده است.
تحريك اوضاع در كردستان چند هدف داشته و دارد 0000 يكي اينكه بر حسب طرح آمريكايي (هلال خضيب) كوشش ميكند كردستان را از ايران جدا ساخته و به كردستان تركيه و سوريه و عراق ملحق سازند تا يك كشور مستقل ايجاد شود اگر چه اكثر كردهاي وطن پرست، ديگر اين اينكه با طرح تجزيه طلبي مخالفند نتوانستند آن را از ايران جدا كنند. لااقل تحريك كنند. اوضاع در كردستان عراق و سوريه و تركيه باشند خصوصاً الان كه دولت موقت قبول كرده كه يكنوع خودمختاري به كردستان بدهد. كردهاي عراقي هم به فكر خواهند افتاد و تحريك ميشود كه در عراق هم چنين كاري انجام دهند..... (اطلاعات16/1/1358)
كُرد هر جا باشد ايرانيست.
محمود تفضلي
روز دهم فروردين، سالروز شهادت قاضيها بود. سي و سه سال پيش در چنين روزي دولت شاه با شتابزدگي ناجوانمردانه، قاضي محمد رهبر دموكرت كردها و برادرش و برادرزاده اش را در مهاباد بدار آويخت و به يقين كردها اين روز را فراموش نخواهد كرد، همچنانكه هر كس با قاضي محمد و دموكراتهاي كردستان آشنايي يافته است آن روز را از ياد نخواهد برد. قاضي محمد يكي از مردترين مردان و عميق ترين و پخته ترين و با شرف ترين كساني بود كه من در عمر خود ديده ام. او وطن دوستي آزاده و ژرف بين و مردم خواه بود كه با تمام وجودش به ايران بستگي داشت. او كه خيلي آسانتر از ديگران ميتوانست از ايران برود نخواست وطنش را رها كند تا در همين جا بميرد. زندگيش، رفتارش، حرف زدنش، لحن صدايش، همه چيزش، گيرائي داشت و ميتوانست سرمشق ديگران باشد. او به حق، رهبر و پيشواي مبارزات آزاديخواهانه و مترقيانه برادران كرد ما بود. سي و چهار سال پيش، هنگاميكه قوام السلطنه زمامدار بود و بازي سياسي خود را دنبال مي كرد قاضي محمد با چند تن از همراهانش براي مذاكره به تهران آمد. به او در ويلاي شماره 5 نزديك هتل دربند، در دربند شميران منزل داده بودند و در همانجا بود كه يك روز، ما روزنامه نويسان آن زمان، رفتيم و در همانجا بود كه من او را ديدم و سخنانش را شنيدم. سخناني كه از همان وقت آويزه گوش و جانم شده است و امروز هم طنين آنرا از دهان برادران ديگر كرد ميشنوم. در آن روز يكي از روزنامه نويسان جوان سؤالي براي شادروان قاضي محمد مطرح ساخت و پرسيد نظر شما درباره كردهاي غير ايراني چيست؟ قاضي محمد با صداي گرم و ملايم خود و با لحني مطمئن و آرام،و در حاليكه ديدگان نافذش را از زير شرابههاي دستارش بدوست جوان ما دوخته بود، بدنبال چند لحظه سكوت گفت:«من كرد غير ايراني را نمي شناسم. كرد در هر جاي عالم كه باشد، ايراني است. اگر دولتهاي ايران بخاطر ضعف و ناتواني يا به علل سياسي ديگر نتوانسته اند همه فرزندان ايران را در دامان خود حفظ كنند، ايراني بودن جداشدگان و دورماندگان، از ايشان سلب نميشود». و بعد از چند لحظه سكوت دوباره گفت:«كرد هميشه ايراني بوده است و هميشه ايراني خواهد بود.اگر كساني هستند يا باشند كه تصور كنند كرد غير ايراني هم وجود دارد اين يك حرف تازه است كه بايد درباره اش فكر كرد». شايد آنچه من امروز پس از سي و چهار سال مينويسم عين كلمات زنده قاضي محمد نباشد امامطلب همين است كه من با گوش خود و در حضور جمعي از روزنامه نويسان از دهان او شنيدم و يقين دارم از آن جمع، آنانكه هنوز زنده هستند اين سخنان پر مغز و لطيف و حساس را بياد دارند كه دل هر ايراني را به تكان مي آورد. امروز كه گذشت سالها قاضي را ناجوانمردانه از پا انداخته و و نسل معاصر او را به آستانه گور رانده است هنوز هم حقانيت اين كلمات بزرگ و درخشان، در آفاق ايران و كردستان طنين دارد. در غوغاي تاسف انگيزي كه در اين اواخر بر پاشده و در حركت پر شكوه كردها كه بعضيها با كوته نظري و تنگ مايگي، آنرا تجزيه طلبي مي نامند و با اين حرف نابجاي خود، آتش بياري مي كنند. من باز هم طنين كلمات قاضي شادروان را مي شنوم كه مي گفت و تكرار ميكرد، كرد هر جا هست ايراني است و در اعماق وجودم باور دارم كه كرد از پاك ترين و اصيل ترين و نجيب ترين ايرانيان است. به آنچه امروز در روزنامهها از زبان رهبران كرد نقل ميشود بنگريم، همه يك دل و صدا، حرفهاي قاضي محمد را تكرار مي كنند كه روانش شاد باد. عزالدين حسين امام جمعه مهاباد كه امروز به حق، جاي قاضي محمد نشسته است و رهبر كردهاست مي گويد:«ما تجزيه طلب نيستيم، اما خواهان خود مختاري در درون ايران هستيم نه جدا از آن. . . براي ما يك كردستان خودمختار بدون يك ايران آزاد و دموكراتيك نمي تواند وجود داشته باشد. . . من خود را دوست همه نيروهاي ترقيخواه و دموكرات ايران مي دانم. . . » دكتر عبدالرحمن قاسملو دبير كل حزب دموكرات كردستان مي گويد: « شعار اصلي ما دموكراسي براي ايران و خودمختاري براي كردستان است. . . ما خودمختاري را در چهار چوب كشور ايران ميخواهيم و فكر مي كنيم كه هيچگونه تناقض ميان خود مختاري كردستان و تماميت ارضي ايران و استقلال ايران وجود ندارد. . . ما هر گونه اتهام تجزيه طلبي را قويا«وشديداً» رد مي كنيم و يكبار ديگر اعلام مي كنيم كه هيچ نيروي تجزيه طلبي در كردستان ايران وجود ندارد. . . » و از ماوراي مرزهاي رسمي ايران يك كرد مبارز و دلير ديگر، جلال طالباني مي گويد:« مسئله وحدت كردستان مربوط به آينده است و خيلي اشكال در راه آنست. . . مسئله وحدت كرد، گرچه حالا در پيش نيست، ولي به هر حال اين مفهوم را ندارد كه كردها از ايران جداشوند. شايد يك رژيم دموكراتيك ملي در ايران باشد كه همه كردها بتوانند در زير سايه اش به همه آرمانهايش دست يابند و كردستان ايران، منطقه جذب ديگر كردستانها شود و به جاي تجزيه شدن، موجب ملحق شدن همه كردها به ايران باشد. . . » من از هر گونه تعصب نفرت دارم، از تعصبات ملي و وطني هم كه آنرا شوونيسم ميگويند بيزارم، اما به حق مردم، به حق ملتها به آزادي انسان و به انسانيت باور دارم. و باور دارم كه كردها از ايراني ترين ايرانيان هستند. اشتباهي بزرگ خواهد بود اگر مردم ايران و دولتهاي ايران و زمامداران ايران، اين حقيقت را ناديده بگيرند و از ياد ببرند، زيرا در اين صورت، گروهي از عزيزترين فرزندان ايران را از خويش خواهند راند. كلام بزرگ زنده ياد قاضي محمد را به خاطر بسپاريم كه گفت: «كرد هر جا باشد ايراني است». روان قاضي شاد و يادش گرامي باد و جاويد ايران.(آيندگان17/1/1358)
نامهاي از پسر آيتالله حسني:
پدر مگر به من نگفتي ندامتنامه بنويسم؟
روزنامه آيندگان
آقاي حسني به مبارزات طولاني و پيكار سياسي ـ نظاميخود در روزنامهها اشاره كرده بودند، حال پرسيدني است، مبارزاتيكه ايشان درباره آن قلم فرسائي كرده بودند، اگر اشتباه نكرده باشم يكي دو سخنراني درباره «توتون و سيگار» ! بودكه بعدها به علت تهديد ساواك ايشان هم از خدا خواسته به سرو سامان دادن امور املاك و باغات كشاورزي مدرن خود پرداختند. اگر تنگ نظري نكرده باشيم و هر مبارزهاي هر چند ناپيگير و متزلزل را عليه رژيم جهنمي سرنيزه بحساب آورده باشيم و بايد هم به حساب آوريم و ارج نهيم. بلي تا اينجا ايشان در صف مبارزين بودهاند، اما تا اينجا فقط يك روي مدال فعاليت ايشان را ديدهايم، بگذاريم روي ديگر آنرا كه متاسفانه تاريك و در خدمت ضدخلق بوده است در معرض بقضاوت مردم زحمتكش اروميه بويژه روستاييان «باراندوچائي» بگذاريم، بطور كلي مبارزات سياسي نامبرده داراي ماهيت دوگانه و متضاد بوده كه وجه عمده و غالب آن قبل از شهريور 1357 در خدمت ارتجاع و ديكتاتوري، از شهريور 1357 تا روزهاي قيام خلق وجه غالب آن در خدمت خلق و از مقطع قيام تا امروز بطور قطع در خدمت توطئههاي امپرياليستي و ضد خلق بوده و يكي از محركين و جنگ افروزان اصلي شهرستان نقده و مسوول كشتار مردم بيگناه كرد و ترك بودهاند.
اما مبارزه مسلحانه ايشان !!
هر چند آقاي حسني از پائيز 1357 تا بن استخوان مسلح شده بودند ولي چه فايده حرص احتكار سلاح داشتند نه بكار گرفتن درست و عملي آن عليه دشمن قسم خورده خلق. انحصار طلبي و تنگ نظري طبقاتي بايشان اجازه نميداد با انقلابيوني كه در آتش مبارزه بيرحمانه عليه دشمن خلق و به كف گرفتن سلاحي ميسوختند ( مخصوصا زندانيان سياسي تازه از بند رسته ) اسلحه بدهند و در نتيجه دست رد به سينه همه آنها ميزدند، در حالي كه به گفته مردم اروميه ايشان حدود يك ميليون تومان براي امر انقلاب از مردم پول جمع آوري كرده بودند. تعجب آور است كه آقاي حسني چطور بخودشان اجازه ميدهند در روزنامهها بنويسند: «من و فرزندانم در كنار هم مبارزه سياسي و نظامي كردهايم». در حالي كه 2 ماه قبل از قيام 2 ساعت تمام در مورد ضرورت دادن اسلحه بانويسنده اين سطور بحث كرديم و ايشان بهمان دليل كه اشاره شد، از دادن سلاح خودداري كردند. مبارزه مسلحانه واقعي را نه ايشان بلكه زحمتكشان و روستاييان قهرمان و از جان گذشته اروميه تحقق بخشيدند. آنچنانكه خود شاهد بوديم آنها در زير باران آتشبارهاي توپ و مسلسل در پشت بام مسجد و خيابانها دليرانه جنگ و مقاومت كردند و با آتش سلاح خود ارتش مزدور را عقب راندند اما به بينيم ايشان بعد از سوار شدن بر اسب مراد با اين مبارزين چگونه معامله كردند؟ براي قدرداني از مبارزات آنان، اين رزمندگان واقعي و از جان گذشته «اهالي چونقارالو» را خلع سلاح كرده، حتي پا را از اين فراتر گذاشته و در برابر خواهش و التماسهاي مكرر يكي از آنان براي اخذ سلاح شخصي اش كه عمال ايشان آنرا ضبط كرده بودند با منطق رايج و هميشگيشان ( اعمال زور و كتك ) بعد از مضروب ساختن نامبرده او را از منزل خودشان بيرون انداختند. اين است چهره واقعي ايشان بعد از خزيدن بسوي قدرت !! صريحتر بگويم هر چند ايشان هميشه واقعيات را از مردم پنهان كرده و همواره در سراسر زندگيش عبارت مشهور رندان «دروغ مصلحت آميز» را بكار بسته و همواره اين مفهوم، راهنماي عمل و چراغ پرتوافكن راه شان بوده است. اينبار هم هيچ انتظار ذرهاي راستگوئي و صداقت از ايشان ندارم كه واقعيات مندرج را تائيد بكنند و به آنسوي زواياي تاريك زندگي سراسر مملو از ماجراجوئي و شهرت طلبي و حركات ضد مردميخود نظر بيافكنند چكيده كنم: «مبارزات ايشان اگر يك گام در راه خلق بوده دهگام در راه ارتجاع و ضد خلق بوده و همواره خصلتا نيم بند و سازشكارانه و مشحون از اغوا سياسي و زدوبندهاي بي شمار است. زد و بند با خوانين ضد خلق و استثمارگر كردستان يعني خوانيني كه با خودمختاري و حق تعيين سرنوش خلق كرد مبارزه ميكنند اينها خود به خود علت ضديت ايشان با خودمختاري خلق كرد در كنار ايشان قرار ميگيرند. اما تمام نيروها و جريانهاي ترقي گرا و خواهان حق تعيين سرنوشت و خودمختاري خلق كرد، رودرروي ايشان هستند و ايشان هم با كمال بي صداقتي و دروغ پردازي، نيروهاي آزادي خواه واقعي و مترقي را ساواكي و ضد انقلابي معرفي ميكنند. بايد پرسيد: آقاي حسني تا كي ميخواهند به قلب واقعيات و تحميق تودههاي مردم و دروغ پراكني ادامه دهند؟ و چه زود سرنوشت شاه و ساواك را با آنهمه دستگاههاي وسيع و عريض و طويل و تبليغات جهنمي اش كه انقلابيون راستين خلق ما را عامل اجنبي و تروريست و خرابكار معرفي ميكرد، فراموش كردهاند؟! رژيمي كه نتوانست تا آخر بسلطه خودش ادامه دهد و مردم را بفريبد و ديديم چگونه با قدرت لايزال تودهها در هم نور ديده شد، نه ايشان هنوز از گذشته و از سياستهاي ماكياولي درس نگرفتهاند!! اجازه بدهيد چند نمونه از باصطلاح مبارزات ايشان را در معرض قضاوت مردم بگذاريم: «اميدوارم طومارهاي بحر طويل دوران خفقان و سركوب كه به زندان قصر و مشهد برايم مي نوشتند از ياد نبرده باشند، مضمون اصلي طمارها را ستايش از «شاه جنايكتار» و «افتخار و توصيف» اعمال بهره كشانه و ظالمانه فئودالها و اربابها مخصوصا ارباب مستشاري تشكيل ميداده، شيوههاي جابرانه غارت و چپاول اربابان از روستاييان فقير در قالب كلمان وزين و اشتها آور بيان شده بود يك چهره فعال و ايده آل و مردمدار از اين انگلهاي زالوصفت ترسيم شده بود كه بزعم خود امر به معروف ميكردند! پافشاري و تهديد و واسطه نمودن خالهام براي اظهار ندامت و نوشتن عفو به پيشگاه جلاد زمان، نمونهاي از تهديدهاي ايشان است: «اگر عفو و اظهار ندامت ننويسي فرزند من نيستي و تهديد به رد ميراث و از اين قبيل …» اما آقاي حسني در خوش خدمتي سنگ تمام گذاشتند و قلم بطلان بر فداكاريها و جانفشانيهاي بهترين فرزندان شهيد خلق ـ يحيي امينيها و شافعيها كشيدند و با اهانت به آمان خلق وارونه و تبهكارانه و پوچ جلوه دادن مبارزات رهگشايانه پيشاهنگان خلق موقعيت خودشان را حفظ و تحكيم بخشيدند در شرايطي كه اين فرزندان دلير خلق با مقاومتهاي استوار و خدشه ناپذير خود سياه دلترين دژخيمان شاه مزدور را بلرزه درمياوردند و عهد و ميثاق خود را با خلق با مقاومت و نثار خون خود ثابت ميكردند و در شرايطي كه رژيم ميخواست ديوار عظيمي بين مردم و فرزندان راستين آنان ايجاد كند و حمايت مردم را از زندانيان سياسي با انواع مانورها و حيلهها سلب نمايد و در شرايطي كه زندانيان سياسي زير كوهي از رنج و شكنجه و در بوته آزمايش سترگ تاريخي قرار گرفته بودند آقاي حسني بعوض حمايت از زندانيان سياسي با تخطئه و لوث كردن راه فرزندش باصطلاح مبارزه سياسي ميكردند و تجربه سياسي مياندوختند ولي ايشان باينها اكتفا نكردند و زندان ديگري با ميلههاي نامرئي براي خانواده خود ساختند. با سرزنش و تحقير و تمسخر و فشارهاي روحي ادمنهداري براي نوشن ندامت با تنها و تنها دليلشان ( خراب كردن آتيه فرزندانشان از جانب من در فرداي تمدن بزرگ عاري از مهري! ) بود. آيا اينها بي خبري ايشان را از مبارزه راستين سياسي و قانونمنديهاي حاكم بر حركت جامعه و بي ايماني ايشان را نسبت به قدرت جاودانه و بي پايان تودههاي مردم نشان نميدهد؟!
ايشان در نامههايشان بزندان از خدمات و كشتارهاي سالهاي 1325 و اينكه چگونه در كنار ارتش شاه خائن و نيروهاي دولتي كه خلق را سركوب ميكردند سخن گفته بودند و شگفتا كه باين سوابق و تجارب و مبارزات ضد خلقي خود براي خوش رقصي ساواك و زندانبانان تفاخر كرده بودند، چرا بمردم توضيح نميدهند كه منظورشان از مبارزات سياسي و نظامي از اين دست مبارزات است، اگر باز هم جلوتر رويم موضع ضد خلقي فعلي ايشان را در گذشتهشان بوضوح ميتوانيم به بينيم. همگام و در كنار نيروهاي دولتي در سالهاي 25 ـ 1324 ( باز هم خودمختاري و آزادي خواهي )خلق كرد و ترك را با مزدوران غرق در خون ميكنند و آب در آسياب امپرياليستها ميريزند. و الان هم با ايجاد تفرقه در صفوف خلق و تقسيم اين صف متحد و زحمتكش به صفهاي متخاصم كرد و ترك و با «افروختن نايره جنگ مسلحانه در بين خلقهاي برادر، آب را به نفع ضد خلق و امپرياليسم گل آلود نميكنند و هر تضاد درون خلقي را ايشان و تازه بدوران رسيدههاي جوجه فاشيست ميخواهند با ضرب گلوله و چماق حل كنند، و نمي توانند تنوع افكار و عقايد و تلون انديشهها را كه لازمه بقاء و استمرار حيات جوامع بشري و در واقع قوه محركه و شكوفايي و تكامل افكار و انديشههاست تحمل كنند و مسير تضادهاي اساسي جامعه را از مجراي اصيل ضدامپرياليستي و توجه زحمتكشان را از مطالبات و حقوق سياسي و اجتماعي بر حق خود منحرف كرده و تضادهاي فرعي را با شيوههاي غير مسالمتآميز در دستور روز قرار ميدهند و بگونه تصنعي و عوام فريبانه تضادهاي اقليتهاي مذهبي و بومي را دامن زده و آنها را آشتي ناپذير وانمودميكنند و با بيراهه بردن مبارزات بر حق تودهها و به باد فنا دادن ثمرات و دستاوردهاي خونين دهها هزار شهيد درخون خفته كه آرمان ديرين خود يعني آزادي و دموكراسي و استقلال كه ساليان متمادي از آن محروم بودهاند و عاشقانه جان خود را در راه آن باختند وظيفه خودشان را با تحريكات مسموم و غيرواقعي و جنگ افروزي بين خلقهاي زحمتكش باين صورت به ارتجاع داخلي و امپرياليستها ادا نميكنند و اينكه كه آزادي به تمام ملت ايران و خودمختاري به خلقها چون هوا براي تنفس لازم است، ايشان با توطئههايشان ميخواهند اين آرمانهاي مقدس را كه با خون هزاران شهيد عجين گشته در نطفه خفه كنند و با اين خيال واهي جلوي حركت تاريخ را بگيرند و عقايد و نظرات باسمهاي و دگم خودشان را با ضرب كابل و فشنگ بديگران و خلقها تحميل كنند، و باصطلاح با گماردن قداره بندهائي مانند قنبر قوچيها و... در مسجد مهديه و شكنجه دادن دزدها ( قبل از قيام در دوره حاكميت دوگانه ) جامعه ايده آل خودشان را پياده كنند. رشيد حسني(آيندگان16/2/1358)
آشوب كردها به تحريك نيروهاي بيگانه است.
آنكارا-خبرگزاري فرانسه- تركيه بار ديگر اعلام كرد كه بطور مستقيم يا غير مستقيم در امور داخلي ايران مداخله نخواهد كرد و فعاليتهاي جدائي خواهي را در داخل تركيه نيز تحمل نخواهد نمود.
دولت تركيه در اعلاميه اي كه پيرامون اشوب و تحريكات«كرد»در خاور ميانه انتشار داده به كساني كه عليه منافع ملي به فعاليتهاي تجزيه طلبي دست مي زنند هشدار داد و تأكيد كرد كه دولت تركيه خود را از اشفتگيهايي كه به تحريك برخي از نيروهاي بيگانه در منطقه بوجود امده بر كنار خواهد داشت و با همه توانائي تماميت ارضي و وحدت ملي تركيه را در برابر دسيسههاي داخلي و خارجي حفظ بايد كرد. ضمناً دولت تركيه بارديگر شايعاتي را داير بر اينكه با ارسال اسلحه و اعزام مزدور از خاك خود براي شورشيان كرد در ايران مخالفت نكرده و به يك واحد ارتشي ايران اجازه نداده از مرز عبور كنند اما به عناصر كرد اجازه داده از خاك تركيه عبور كند تكذيب كرده و اين گزارشها را بي اساس و ضد و نقيض خوانده است از سوي ديگر فخري كورو تورك رئيس جمهوري تركيه ضمن پيامي كه به مناسبت جشن پيروزي 30 اوت از راديو پخش شد تأكيد كرد كه در سرزمين تركيه جائي براي «مناطق ازاد شده» و فعاليتهائي كه اساس ان بر اختلافهاي زباني، نژادي و طبقاتي استوار باشد وجود ندارد. بلندا جويت نخست وزير تركيه نيز در پايان گفتگوهايش با پريزيدنت فخري كوروتورك اظهار داشت كه با برقراري حكومت نظامي در ايالتهاي شرقي كشور و اقدامات احتياطي ديگري كه از جانب دولت به عمل امده از فعاليتهاي جدائي خواهي نژادي در تركيه جلوگيري شده است.
دو نماينده «كرد» پارلمان تركيه از دولت بلنداجويت درخواست كرده بودند كه سياست خود را نسبت به ايران تغيير دهد و از كردها حمايت كنند.(كيهان25/2/1358)
فاجعه آوارگان نقده
دررابطه با مساله كردستان اكنون بزرگترين مساله اي كه وجود دارد مساله آوارگان كرد نقده است كه حاصل جنگ ناخواسته اين شهر است. اكنون طبق آماري كه روزنامهها داده اند 12 هزار كرد نقده آواره هستند و شگفتا كه دولت انقلاب اسلامي به حال آنان فكري نكرده و كار به جائي كشيده است كه آنها تهديد جلاي وطن كردهاند، يعني مساله دارد شبيه وضع كردهاي عراقي در دوره طاغوت ميشود، منتها آن بار كردهاي عراق به ايران آمدند و اين بار كردهاي ايران به عراق خواهند رفت. طبق خبر روزنامهها، نمايندگان آوارگان نقده، روز 23 خرداد، موضوع را رسماً به دولت بازرگان و آيت الله شريعتمداري اطلاع داده اندو تا روز سوم تير مهلت داده اند كه به وضعشان رسيدگي شود و گرنه ناگزير، دستجمعي راهي يكي از كشورهاي همسايه خواهند شد و ترك تابعيت خواهند كرد. مسلم است كه اين آوارگي، تنها ضايعه اي مانند ترك تابعيت 12 هزار ايراني را نخواهد داشت و مي تواند پي آيندهاي خطرناكتري مانند شعله ورشدن جنگ در كردستان را داشته باشد كه نه به نفع مردم كرد است و نه به نفع ايران. در زماني كه اين خبر نوشته ميشود، مهلت كردها به دولت تمام شده است، اما هنوز نمي دانيم كه دولت، چه تصميمي در اين زمينه اتخاذ كرده است. اميدواريم دولت دست كم در اين يك مورد، چنان هوشيارانه عمل كند كه كار وخيم تر از اين نشود.
كردستان، مشكل بزرگ دولت بازرگان
در طول چند هفته پس از پيروزي انقلاب ايران، مساله كردستان، توجه به وضع بحراني كشور و خطرات فراواني كه از سوي عوامل رژيم سابق و كشورهاي امپرياليستي تداوم انقلاب و استقرار دولت را تهديد ميكند، مشكل كردستان و زمزمههاي گوناگوني كه گهگاه حكايت از تجزيه طلبي دارد، از اهميت فوق العاده خطيري برخوردار است. دولت بازرگان با اعزام هيئت ويژه اي به سرپرستي داريوش فروهر وزير كار و امور اجتماعي در اسرع وقت و در اوائل دستيابي به قدرت، نشان داد كه مايل به برقراري نوعي تفاهم با مردم كردستان است. دولت بازرگان با توجه به سابقه تاريخي اين استان غربي كشور در چند دهه گذشته، سعي دارد با پيروي از يك سياست معتدل در مقابل مردم كرد، از افراطي شدن جنبش فعلي احتراز نمايد و حتي المقدور از بسط و گسترش آن در سايه مناطق كشور جلوگيري به عمل آورد. خوشبختانه اهالي كردستان در راهپيماييها و تظاهرات متعددي كه ترتيب داده اند چه در زمان حضور داريوش فروهر، چه بعد از عزيمت وي، قاطعانه هر گونه شايعه تجزيه طلبي را تكذيب و محكوم كردهاند، حجت الاسلام عزالدين حسيني كه از سوي اكثر مردم كردستان به عنوان رهبر و سخنگو معرفي و شناخته شده است طي مصاحبهها و بيانيههاي خود نشان داده است كه فردي است منطقي و تنها خواهان خود مختاري استان كردستان است. حجت الاسلام حسيني ضمن تكذيب هر گونه شايعه تجزيه طلبي از سوي مردم كردستان، مكرراً اظهار داشته است كه مردم كرد ضمن قبول و تأييد رهبري آيت الله خميني، خود را جزئي از مردم ايران مي دانند. او همگام با سايرين در انقلاب پيروز ملت ايران مبارزه كرده و ميكند. كردها مي گويند شواهد فراواني در دست است كه عمال سازمان سياي آمريكاو سازمان منحله ساواك، احتمالاً با برخورداري از حمايت يك كشور همجوار، درصدد تفرقه اندازي و ضربه زدن به نهضت ملي ايران و خواست اصولي ساكنين كردستان هستند. بنابراين طبق اظهار اكثريت كردها و شخص عزالدين حسيني كه هرگونه رابطه اي را با جلال طالباني و پيروان ملامصطفي بارزاني رد مي نمايد، اگر دولت بازرگان در اين برهه از تاريخ بخواست آنها جواب مساعد ندهد، نه تنها نفوذ نيروهاي چپ گرا بيشتر خواهد شد بلكه خطر درگيريهائي نيز بتدريج پيش خواهد آمد كه نه بسود دولت مركزي است ونه سودي عايد خواستاران خودمختاري منطقه خواهد كرد. «مهندس مهدي بازرگان»، تلويحاً از طريق «امير انتظام» معاون نخست وزير و سخنگوي دولت اعلام كرده است كه خواستهاي مردم كردستان اصولي است ،اما تعيين قطعي تكليف، فعلاً در صلاحيت وي نيست و بايد در مجلس آينده مورد بررسي قرار گيرد. نمي توان دقيقاً مطمئن بود كه چنين توضيحي خواستاران خود مختاري در كردستان را دقيقاً راضي نمايد زيرا از نظر كردها شرايط انقلابي فعلي به دولت اجازه اعطاي خودمختاري را ميدهد. حجت الاسلام خميني هفته گذشته در اين زمينه گفت انقلاب اگر نهادها را عوض نكند و انقلابي رفتار ننمايد، انقلاب نيست.(آيندگان28/2/1358)
در اردوگاههاي آوارگان كرد چه مي گذرد؟
مجاهدهاي حسني ما را بيچاره كردند.
به خاطر دارم چندين سال پيش در مسافرتي به منطقه كردنشين، يكي از اقوام، مرا از نزديك شدن به پيرمردي كرد كه گوسفند مي چراند بازداشت و گفت مبادا به كردها نزديك شوي، اينها موجوداتي خطرناك و وحشي هستند.به مرور زمان و در طول ساليان، دريافتم خطرناك و وحشي، اشخاصي هستند كه مردانه تا پاي جان، وفادار به آرمانهاي خود باقي مي مانند و بعدها معني ديگر خطرناك و وحشي را چريك و مبارز يافتم. و وقتي تاريخ مبارزات خلقهاي كرد را عليه استبداد و استعمار و خواست هميشگي و بزرگشان، خودمختاري را شناختم، بيشتر پي به اين نكته بردم كه چرا سعي دارند آنها را موجوداتي خطرناك و وحشي معرفي كنند. از آغاز مبارزه توده اي ضد استبدادي و ضد امپرياليستي ايران، كردها سعي كردند با آوايي بلند و حق طلب، فرياد فرو خورده ساليان را به گوش مردم ايران برسانند و خواستها و انگيزههاي مبارزه خود را روشن كنند. رخدادهاي چند ماهه اخير كردستان و بلاهاي وارده بر خلق كرد، نشان از ترفندهاي گوناگون نوكران ارتجاع و امپرياليست دارد. ولي شباهت آنچه صاحب منصبان بعد از انقلاب براي توجيه اعمال غير دمكراتيك خود در مورد خلق كرد به زبان مي آورند، با آنچه در طول سالها، تريبونهاي آزاد شاهنشاهي براي آلودن اذهان بيان كردند، غير قابل انكار است. وقتي به قصد تهيه عكس و گزارش به سوي مناطق كردنشين حركت مي كنيم، برنامه اي در دست داريم كه طبق آن بايستي در مورد آوارگان نقده و جلديان و اصولاً تا آنجا كه ميتوانيم درباره سازمانهاي سياسي فعال، موقعيت كشاورزان، وضعيت مناطق كردنشين، اتحاديههاي كشاورزان و. . . تحقيق كنيم. به محض ورود به مهاباد به ديدار شيخ عزالدين حسيني مي رويم. پيشمرگ دم در با خوشرويي مي گويد: «شيخ جلسه دارد». ولي داخل ميشود و به شيخ اطلاع ميدهد وپيغام مي آورد كه ساعت 6 مي توانيم شيخ را ببينيم. يكي از طلاب شيخ با ما مي آيد تا راهنمايمان در شهر باشد، و هم اوست كه ما را به اردوگاه آوارگان مي برد طلبه جوانيست، با اعتقادي راسخ و ايماني تزلزل ناپذير، كه از حق خودمختاري، و وضع آوارگان برايمان مي گويد و گله مند است از تبليغات وسيع ضد كرد، و آماده مبارزه است تا پاي جان. بخشي از آوارگان در خانه جوانان شهر مهاباد اسكان داده شدهاند. به محض ورود، از چادرها بيرون مي آيند و با عدم اطمينان به ما مي نگرند. حدود 60 خانواده هستند. درون چادرها كه با گليم، حصير و يا پتويي مفروش است و حداقل وسائل ممكن در آن قرار دارد، تميز و مرتب است. بعد از چند دقيقه كه حضور ما براي آنها توجيه شده است، احاطه مان مي كنند. هر كدام دردي دارند. زن چاق و مسني در حاليكه مي لرزد با گريه مي گويد: «خانه ام را آتش زدند. از زمين و آسمان فشنگ مي باريد». ديگري مي گويد: «ژنرال حسني بيچاره مان كرد. بچه ام مرد. كاك احمد جوانم مرد. چرا كسي به درد ما نمي رسد». پيرمردي مي گويد: «هفتاد و شش روز است آواره ايم. خانه و فرشم را سوزاندند، دست پسرم گلوله خورد». چشممم به زن نسبتاً جوان تكيده اي مي افتد كه اشك در چشمانش حلقه زده و كودكش را در آغوش مي فشارد، فارسي بلد نيست، ولي كمي تركي مي داند، اسمش رابعه است، مي گويد: «شوهرم از خانه رفت و ديگر برنگشت» و بعد جلو گريه اش را مي گيرد و با هق هق مي گويد: «شوهرم را به گروگان بردند، چهل روز بعد جسدش را كه طنابي به گردن داشت از درياچه رضائيه گرفتند». محل سكونتش تقريباً خالي از هر نوع اسباب و اثاثيه است. پيرمرد ديگري به سخن مي آيد: «آنقدر مرا زدند كه تا سه روز از جايم نمي توانستم تكان بخورم. گلوله به سر برادرم خورد. حالا بايد از زن و بچه يتيم او هم نگهداري كنم. آنهم با اين وضع». پيرمرد، زبيده را نشان ميدهد و مي گويد: «درد او بيشتر است با او صحبت كن ! زبيده لاغر و رنگ پريده، با سينههاي بي شيري كه به دندههايش چسبيده اند، پسر كوچكش را بغل گرفته و با چشماني مبهوت به ما نگاه ميكند. اويكي از ساكنين سابق «علي آباد» حوالي نقده است. جوابم را نميدهد فقط دستم را مي كشد و به طرف چادرش مي برد. بچههايش را نشان ميدهد كه ساكت و مغموم روي حصيري نشسته اند. پسر بزرگش كه حدود 14 سال دارد، از چادر بيرون مي آيد، از وضعشان مي پرسم، پسرك مي گويد: «چند روز پس از پايان جنگ، بابام و چند نفر ديگر 15 كيلومتر مانده به علي آباد، با گلولههاي يك هليكوپتر كشته شدهاند. بابام تمام سرمايه اش را توي جيبش گذاشته بود. خانه مان سوخته بود، فرداش مي خواستيم از آنجا برويم به جاي ديگر، بابام خيلي براي ما مي ترسيد. وقتي مردم بابا را پيدا كردند هيچ چيز توي جيبهايش نبود». بغض گلويش را فشار ميدهد، ولي سعي دارد كه مردانه رفتار كند. مي گويد: «بعد از مرگ بابام، مادرم ماها را برداشت و فرار كرديم. من و خواهرم هنوز امتحان نداده ايم. زبيده بي آنكه مژه بزند، اشك مي ريزد. دختر كوچولو و لاغرش به پاهايش چسبيده و با لبهاي ورچيده به او نگاه ميكند. قلبم فشرده ميشود، در يك لحظه چشمم به كاوه مي افتد. حال او هم بهتر از من نيست ولي به سرعت مشغول عكس گرفتن است».
حادثه نقده
وقتي مي خواهم از كنار چادرشان بگذرم، زبيده به آرامي مي گويد: «اسمش رحيم بود، رحيم كريم پور». زنها جلوي چادرها را آب پاشيده و جارو كردهاند. آنچه در همه چادرها مشترك است، فقر و درد و پاكيزگي است كه فرياد مي زند. آوارگان براي صرف چاي و نان و پنير دعوتمان مي كنند. با تشكري راهمان را ادامه مي دهيم. كناري مي ايستم، دورم را ميگيرند، دردشان يكي است. پيرمردي به ديگران مي گويد: «چه خبر است يكي يكي حرف بزنيد تا بتواند بنويسد». خواهش ميكنم از كيفيت حادثه نقده بگويند. معلم بازنشسته موسپيدي مي گويد: «جنگ نقده ناخواسته بود. آن روز، ميتينگ بود، خيليها رفته بوديم ورزشگاه، هنوز برنامه شروع نشده بود كه صداي چند تير آمد. تا به خود آمديم متوجه شديم كه از اطراف و پشت و بامها تيراندازي ميشود، افراد مسلح، براي دفاع شروع به تيراندازي كردند و جنگ درگرفت، جنگ سختي بود علت حمله را كسي نمي دانست، فقط جسد و خون و صداي گلوله بود. ما هيچوقت با تركها درگيري و اختلافي نداشتيم. وقتي ارتش از اروميه آمد، كار، خيلي بالا گرفت و گروگان گيري و آتش زدن منازل و دكاكين شروع شد. تانكها، هليكوپترها وزره پوشها تا دهات و آباديهاي اطراف مثل «بالقچي» و « گلولان» رفتند. حتي چند نفر دهقان در ده علي آباد توسط هلي كوپتر مورد اصابت گلوله قرار گرفته و شهيد شدند». پسر زبيده مي گويد: «يكي از آنها باباي من بود». از ديگران درباره حادثه سؤال ميكنم. گفتههاي معلم را تأييد مي كنند. يكي از اعضاي كميته آوارگان نزديك ميشود. جوانيست آرام و با لباسي محلي، كمي درباره حادثه نقده صحبت مي كنيم، مي گويد: «بعد از تلگرام اعلام ترك كشور، وقتي به نخست وزيري رفتيم، مسئولين از وجود تلگراف اظهار بي اطلاعي كردند و بالاخره وقتي تلگراف پيدا شد، ديديم قسمتي را كه نوشته ايم رونوشت به نخست وزيري، پاره كرده و بعد بقيه صفحه را چسبانده اند». معلم نواري مي آورد مي گويد: «اين بهترين دليل حمله ارتش به مردم كرد است. در نوار، دستورات «سرهنگ ظهيرنژاد» فرمانده لشكر 64 اروميه، مبني بر حمله به كردها ظبط است(نوار در دفتر مجله موجود است) ما نوار را در اختيار مقامات دولتي هم گذاشتيم ولي كسي توجه نكرد». مي پرسم: « اين ژنرال حسني كيست»؟ يكي از زنها مي گويد: «مجاهدهاي حسني ما را بيچاره كردند، والا تركها كه كاري به ما نداشتند». يكي از جوانان توضيح ميدهد: آيت الله حسني رئيس كميته شماره يك اروميه است كه اختيار تمام پادگانهاي اروميه و اطراف آنرا در دست دارد. او چند ماه قبل از جنگ، چهار هزار قبضه ژ-3 و هزار قبضه برنو در نقده و دهات اطراف به تركها داد. بعد از جنگ خود حسني بالاي نانك نشسته بود و توي شهر مي گشت. ما خيلي از او شكايت كردهايم ولي كسي گوش نميكند». آوارگان مي گويند: «اگر دولت خسارت ما را بدهد و امنيت جاني ما را تضمين كند، به خانههايمان بر مي گرديم، تا آخر عمر كه نميشود آواره ماند». يكي از مردها مي گويد: «چرا مقامات دولتي، شهامت ندارند بين مردم بيايند و ببينند دردشان چيست و چرا روزنامهها درد مارا نمي نويسند. دولت حتي چادر هم به ما نداد، مردم جمع شدند از شهرهاي اطراف، چادر و آذوقه جمع آوري كردند. حالا اين چند روزه هي بوق و كرنا راه انداخته اند كه ما به آوارهها كمك كردهايم». مي پرسم: «حالا امنيت داريد». يكي از آنها مي گويد: «تا وقتي پيشمرگها هستند، ما هم امنيت داريم». مي گويم: «فكر مي كنيد اصلاً چرا اين جنگ پيش آمد»؟ دختر بسيار جواني مي گويد:«نمي دانيد كه ما خودمختاري ميخواهيم» ؟ !
طفيليهاي شاه
مرد جا افتاده اي كه در حال پيچيدن سيگار است، مي گويد: «مالكها، طفيليهاي شاه، با مجاهدهاي حسني دست بدست دادند و جنگ راه انداختند. بعد كه مردم از خودشان دفاع كردند، همه گناهها را گردن ما كردها انداختند». معلم دنباله حرف او را مي گيرد: «كردها به اين خاك مؤمن هستند ولي چون اثبات شخصيت و وجود خود را ميخواهند محكومند» و به كنايه مي افزايد: «كردهاي غيور مرزنشين، بدون حق و حقوق، بدون فرهنگ و اثبات شخصيت». جوان ديگري مي گويد: «آنها كاري مي كنند كه نگذارند ما به هدفمان برسيم، مي گويند اينها تجزيه طلبند، جنگ راه مي اندازند. مزارع را آتش مي زنند و خدا مي داند كه چه كارهاي ديگري ميخواهند بكنند». پسر زبيده مي گويد:« سال ديگه مي خوام برم پيشمرگ بشم» دستي به موهايش مي كشم، ناراحت ميشود، ادامه ميدهد: «نه براي خون بابام، براي آزادي آنها فكر مي كنن ميشود به ما خودمختاري نداد!» رابعه هم مي گويد: «وقتي پسرم بزرگ شد، بايد پيشمرگ شود». مي پرسم: «اگر خداي ناكرده با خواست شما مخالفت كردند، چه مي كنيد»؟ همان زن چاق و مسن مي گويد: «خودمان اسلحه برميداريم، به كوهها مي زنيم. از آوارگي كه بدتر نيست». از مسئولين كميته آوارگان نقده، پرس و جو ميكنم كه بقيه آوارگان كجا هستند، وضعشان چگونه است و تا به حال چه كمكهايي به آنها شده است؟ يكي از مسئولين مي گويد: «آوارگان در مهاباد و دهات اطراف آن در اروميه و دهات پيرانشهر و حوالي اشنويه سكني داده شدهاند. متاسفانه دولت، تاكنون كمكي به ما نكرده است. فقط مثل اينكه مي گويند دوكاميون آذوقه فرستاده اند. مردم شهرها و دهات جمع شدند و از انبارها و زيرزمينها هر چه داشتند درآورده و به ما دادند. خيلي از مردم حتي يك پتو نداشتند كه رويشان بياندازند. مردم دهات و شهرها آنها را پناه دادند. الان 76 روز است كه ما آواره ايم در اينجا حزب دمكرات و مردم، به ما كمك مي كنند. از جيره غذايي پيشمرگها مي زنند و به ما ميدهند». محل اقامت آوارگان نقده در حياط خانه جوانان مهاباد است، و در چادرهاي شير و خورشيد كه مردم خودشان از انبار درآورده اند زندگي مي كنند و بيشتر وسائل را نيز مردم به آوارگان داده اند. چادرهاي آوارگان با فاصلههاي كوتاه، در دو رديف موازي و دو رديف متقاطع كنار هم قرار گرفته در محوطه نزديك چادرها شير آبي براي شستن لباس، ظروف و ساير مصارف ديگر وجود دارد و آوارگان، به ترتيب، از آن استفاده مي كنند، و زنها در نگهداري بچههاي همديگر و پختن غذا مشاركت دارند. با تمام امكاناتي كه مردم و حزب دمكرات در اختيار آوارگان در مهاباد و ساير نقاط گذشته اند، ولي از نظر پزشكي دچار اشكالاتي هستند. مي گويند چندي پيش، دكتري از تهران با چهار همراه آمد، ولي زود بازگشت. البته حزب سعي ميكند از كمكهاي پزشكان به نفع آوارگان استفاده كند، ولي در دهات دورافتاده امكانات كمتري هست. آوارگان چه در مهاباد و چه در ساير نقاط، همگي از مجاهدين آيت الله طالقاني قدرداني كرده و مي گفتند آنها خيلي كمك كردند و كاش مجاهدهاي حسني از آنها ياد ميگرفتند. نماينده كميته آوارگان مي گويد: «فردا عصر نمايندههاي تمام آوارگان كه در نقاط مختلف هستند، اينجا مي آيند تا راجع به بازگشت تصميم بگيريم – دو روز بعد - كه مجدداً آنها را مي بينيم در حال حركت به سوي نقده هستند، مي پرسم چطور شد؟ مي گويند: «فعلاً دولت قول داده خسارت ما را بدهد و امنيت هم داشته باشيم». مي پرسم: «چه كسي خسارت را برآورد خواهد كرد» معلم بازنشسته مي گويد: « ژنرال حسني» و پوزخند را بر چهره اش مي بينم. مي پرسم: «فكر نمي كنيد بعداً ناراحتي ايجاد شود ؟ پسر جوان مي گويد: «اين خودش نوعي مبارزه است. با ارتجاع و عواملش بايد جنگيد. وقتي عوامل ارتجاع تقويت مي شوند، نبايد ميدان مبارزه را خالي كرد». يكي از زنها چند ماشين رختشويي شكسته نشان ميدهد و مي گويد:« اينها مال مردم نقده است كه مردها رفتند از كميته ملاحسني آوردند.زن ديگر مي گويد:« تنها ما آواره نيستيم، اهالي«صوفيان» و «كوليج» و «جلديان» هم آواره شدهاند. امان از اين ملاحسني. نمي دانم چرا امام فكري به حال ما كه از دست او و مجاهدهايش به جان آمدهايم نميكند.يكي از پسران، ترانه اي كردي زمزمه ميكند. «برايم ترجمه ميكند: براي زندگي از جاده سختي عبور ميكنم. جاده سنگلاخ است. آنچه از اين راه سخت بدست مي آورم يا زندگي است يا مرگ. زندگي فقط معنايش زنده ماندن نيست. اگر آزاد نباشي زندگي را براي چه مي خواهي». چند دقيقه اي دير كردهايم به اتاقي ساده راهنمائيمان مي كنند. روي طاقچه پر از كتاب است. چند دقيقه بعد شيخ با «سلام عليكم» وارد اتاق ميشود. قد بلند و لاغر اندام است با ريشي انبوه و جوگندمي چهره اي جوان و آرام دارد. با انگشتاني كشيده و درهم گره خورده. از او به خاطر اينكه بدون تعيين وقت قبلي، مزاحمش شده ايم عذرخواهي مي كنيم. با لبخند مي گويد: «عيبي ندارد». مي دانم كه سالها ملاي ده بوده و بعد به سبب فعاليتهاي سياسي به شهر آمده، از اعضاي « كوملهي ژيانه وه ي كورد » يا «انجمن احياي كردستان» بوده و مبارزات سياسي خود را از سال 29 شروع كرده و فعاليتهايش در سال 31 اوج گرفته است. بعد از سال 31 در مهاباد ساكن شده است. از معروفيت خطبههاي داغش در روزهاي جمعه كه مردم را به شركت در انقلاب ترغيب مي كرد، نيز آگاهيم. و از محبوبيتش نيز. برخوردش دوستانه و آرام است. تا چاي بياورند كمي صحبت مي كنيم، مي پرسد: «راجع به چه مي خواهيد صحبت كنيم»؟ مي گويم: «خودمختاري، آوارگان. . . » مي گويد: «در مورد خودمختاري صحبت كردن، ديگر هيچ طراوت و تازگي ندارد. آنقدر گفته ايم كه خودمختاري، تجزيه طلبي نيست و آنقدر مفهوم خودمختاري در چارچوب ايران را تشريح كردهايم كه حد ندارد»، ولي دولت توجه نميكند. در مورد آوارگان نقده عقيده دارد: «مسلم است آنطور كه دولت توجيه ميكند و راديو و تلويزيون مي گويند، نيست، آنها بيشتر راه مبالغه مي پيمايند و نوع خبرهايشان نيز مبالغه آميز است». پيداست كه شيخ، به مسائل سياسي روز علاقه بيشتري دارد. از نظر ما هم اين ايده آل است، پس صحبت را به مسائل روز مي كشانيم ؛ مي گويد: «قانون اساسي را كه تقريباً مسكوت گذاشتند، و بعد نمي دانم چرا دولت اينقدر به كردستان حمله ميكند. در راديو و هرجايي، مسائل كردستان را تحريم يا تحريف مي كنند. مثل اينكه كردستان، اصلاً جزيي از ايران نيست» و دشمن ايران است. شيخ شديداً گله مند و ناراحت است. ادامه ميدهد: «حتي به دشمن هم اينطور نمي تازند. شما ببينيد در كجاي كردستان آشوب هست كه اينقدر اخطار مي كنند». و بعد مي پرسد: «آيا به نظر شما واقعاً كردستان با وجود اين همه سلاح كه در دست مردم است، از همه جاي ايران امن تر نيست؟ دولت خودش اسلحه در اختيار اربابان قرار ميدهد. با مرتجعين همكاري و ساخت و پاخت ميكند و وقتيكه اربابان و مرتجعين، قصد حمله به مردم بيچاره و كشاورزان را دارند، همين مردم عادي مسلح، با حداقل خسارت و حفظ جان و مال طرفين، جلو آنها را ميگيرند و نمي گذارند اتفاقي بيفتد و آنها را پراكنده مي كنند. درحاليكه اگر قصد كشتار داشتند، مي توانستند تمام اربابان و مرتجعين را بكشند». مي پرسم: «به نظر شما چرا راديو تلويزيون و برخي از روزنامهها در مقابل كردستان، چنين جهتي گرفتهاند»؟ جابه جا ميشود و مي گويد: «عقيده من اين است كه اشتباه مي كنند گزارشهايي كه به تهران مخابره ميشود، به آنها مي رسد، از جانب عوامل ارتجاعي و ضد انقلابي است كه مسائل را وارونه به تهران گزارش ميدهند و آنها هم منعكس مي كنند، مثلاً در مورد حزب دمكرات كردستان يا گروههاي سياسي ديگر. مالكين را بيچاره و شريف قلمداد مي كنند و كشاورزان را نوعي ديگر جلوه ميدهند». به نگراني خود درمورد كردستان اشاره ميكنم و اينكه حملات پي در پي راديو تلويزيون و بعضي از روزنامهها ممكن است به جاي اشتباه، پيش درآمد يورشي عظيم به كردستان باشد. مي گويد: «درست است ولي انگيزه اي كه دولت را وادار به اين كار كرده است اشتباهي است كه در درون دولت روي داده است و دولت نسبت به كردستان شيوه تهاجمي دارد و تصور نميكند كه كردستان عليه و در مقابل دولت مركزي است و بايد سركوب شود. اين اشتباه است. چون من فرقي بين كردستان و ساير مناطق ايران نمي بينم. « كردستان ايران» ميخواهد با تهران رابطه مثبت داشته باشد. دولت فكر كرده كه نعوذبالله، كردستان محل بلواست. قطعاً عكس العمل دولت در برابر خبرهاي غلط و انگيزهاي كه دولت به خاطر آن عكس العمل نشان ميدهد، مردود مي دانم. آنها فكر مي كنند كردستان با دول خارجي رابطه دارد و تجزيه طلب است، دروغ است. آن حقي كه كردها دارند و ميخواهند، حق طبيعي شان است و هيچكس نمي تواند كرد را وادار كند از حق خود چشم بپوشد». به ياد ديدار چند ماه پيش او با رهبر انقلاب در قم مي افتم و مي پرسم: «آيا در ديدار قم مسئله خودمختاري مطرح شد» ؟ مي گويد:« تا حدي». سماجت ميكنم: «ولي نتيجه را آنطور كه بايد و شايد عنوان نمي كنيد».
- نه چون، به ما گفتند صبر كنيد تا قانون اساسي منتشر شود و گفتند كه حقوق كردها را رعايت خواهند كرد. مذاكرات قم، مفصل نبود.
اين مذاكرات بيشتر بخاطر ايجاد تفاهم بود، چون رهبر انقلاب را نوع ديگري حالي كرده بودند كه ما طور ديگري هستيم ولي خوشبختانه، ظاهراً سوء تفاهمات بر طرف شد.
از ذهنم ميگذرد بله برطرف شد، ولي خواست خلق كرد و ساير خلقها در قانون اساسي گنجانده نشد. ميگويم حال كه پيش نويس قانون اساسي منتشر شده فكر ميكنيد حقوق خلق كرد و ساير خلقها رعايت شده است. قاطعانه ميگويد: «خير به هيچ وجه».
حرف زن آواره را به ياد ميآورم كه ميگفت: «اسلحه بر ميداريم و به كوه ميزنيم و ميجنگيم». ميگويم. حال كه اين حقوق در قانون اساسي رعايت نشده، راه اعتراض و مبارزه را چگونه تعييم ميكنيد؟
پس از لختي تفكر جواب ميدهد: «والله هنوز نميدانم در اين تصميم بگيرم. بايد احزاب و گروههاي سياسي و كساني كه احساس مسئوليت ميكنند، شورايي تشكيل بدهند و تصميم جمعي بگيرند».
اشاره اي به اختلاف و شكاف ميان مردم كرد و دولت مركزي ميكنم و اينكه اگر خداي ناكرده، عناصر نا آگاه، مسئله را تا حد جنگ بزرگ كنند، ميگويد: «ما سعي ميكنيم هيچ برخوردي پيش نيايد. مصلحت ما درجنگ نيست. خلقهاي ايران همه برادر هستند و در جنگ، آنها كشته ميشوندبيگانگان نيستند و از آسمان پايين نميآيند (نظامي و ژاندارم و سرباز، همه فرزندان خلق هستند.) از هرطرف كه كشته شوند، به ضرر خلق ايران است. در برخوردهايي هم كه روي داده عمداً از جنگ پرهيز كردهايم، تا جايي كه مردم، حزب يا گروههاي سياسي را سرزنش كردهاند. ما تا آنجا كه برايمان مقدور باشد، مبارزه سياسي ميكنيم. بايد ساير برادران ايراني به ما كمك كنند، مردم و خلق كرد را آنطوري كه كه هست بشناسند، نه آن نوعي كه معرفي ميكنند.
مبارزه مسلحانه؟
و در مورد اينكه در صورت لزوم، آيا مبارزه مسلحانه را توصيه ميكنند يا نه ؟ جواب ميدهد: «بايد ببينيم آينده چطور خواهد بود. ولي مسلم است كه نوع مبارزه را طرف مقابل تعيين ميكند».
ميدانم كه براي تدوين قانون اساسي از او دعوت نشده و اعتراض او وساير روحانيون اهل تسنن را نسبت به قانون اساسي به ياد دارم. نارضايتي خود را از نحوه تنظيم و تدوين قانون اساسي، پنهان نميكند و عقيده داردكه بايد در قانون اساسي تجديد نظر شود و تمام گروهها و اقشار سياسي و روحانيون مترقي در تدوين آن مشاركت داشته باشند. ايرادات عمده قانون اساسي را در لوث شدن حق خود مختاري كرد، آزادي مطبوعات، بيان، قلم، آزادي گروهها و احزاب سياسي، آزادي تظاهرات و ميتينگ و … ميداندو از « اگرها» و «مگرها» و مشروط كردن اصول قانون اساسي در واقع سلب آزادي است. مي گويد:
درباره مجلس و انتخابات صحبت ميكنيم و در معرفي عدهاي كانديدااز طرف يكي از احزاب اسلامي ميگويم و از نوعي تحميل عقيده كه صرفاً به خاطر تقليد ممكن است پيش بيايد؟ ميگويد: «در مذهب اهل تسنن، اين مسائل مطرح نيست و ما تقليد نداريم. ولي من عقيده دارم كه مردم هميشه بايد خودشان تصميم بگيرند و دنباله روي و تقليد از ديگران را محكوم ميكنم. روحانيت بايد مردم را ارشاد كند و آگاهي بدهد. نبايد مردم در بست، تسليم روحانيت يا هر مقام ديگري شوند». در مورد فئودالها و اينكه گفته ميشود دولت، عشاير و فئودالها را مسلح كرده صحبت ميكنيم، انجام اين عمل را از طرف دولت تأييد ميكند.
عليه كشاورزان
در مورد اينكه آيا واقعاً قصدشان اقدام برعليه كشاورزان بوده و هست و تا چه حد قدرت دارند؟ ميگويد:« مسلم است كه ميخواستند عليه كشاورزان اقدام كنند و لي حالا ديگر فكر نميكنم نتوانند. آنها از اول هم قدرت داشتند، ولي وقتي دولت سلاح در اختيارشان گذاشت، نوعي احساس قدرت به آنها دست داد و شروع به حمله كردند. به بسياري از كشاورزان جهت گرفتن بهره مالكانه سالهاي گذشته فشار آوردند. اربابان و فئودالها يك اتحاديه عشايري سرتاسري در اطراف اروميه درست كرده و كشاورزان را از زمينهايشان بيرون كرده بودند و قصد داشتند در اطراف مهاباد هم اين كار را بكنند كه خوشبختانه موفق نشدند». در مورد پيشروي و نفوذ عوامل ارتجاع و امپرياليزم جهت حفظ منافع و دستيابي به مقاصد شوم خود، اعتقاد دارند: «تا وقتي كه توده مردم و احزاب و گروههاي سياسي با هم اتحاد و وحدت عمل دارند، عوامل ارتجاعي و امپرياليزم نمي توانند پيشرفت چنداني داشته باشند. آنها وقتي موفق مي شوند كه بتوانند در ميان مردم و احزاب و گروههاي سياسي شكاف بيندازند. كما اينكه در حال حاضر، تمام هدفشان اينست كه توده مردم، كشاورزان و اربابان، روحانيون و مردم و احزاب و گروههاي سياسي را در مقابل هم قرار بدهند». درمورد آوارگان نقده مي گويد: «آنها بايد به خانه خود بازگردند، دولت در مورد آنها اهمالكرد، و حالا مي گويند كه ما نگذاشتيم آوارگان به خانه خود بازگردند. مي دانيم خيلي توطئه و تلاش كردند كه نظر آيت الله خميني و آيت الله شريعتمداري را عوض كنند. هر چه ما بيشتر تلاش كرديم نظر رهبران را به اين مسئله جلب كنيم آنها بيشتر از امكانات توطئه استفاده كردند. امروز شنيديم بالاخره دولت قدمهايي در اين راه برداشته آنهم در برابر اصرار مردم كه به استانداري مراجعه كردهاند. شيخ مبارز كه دل نگرانيهاي بسيار دارد از اتحاديههاي كشاورزان راضي است و ميگويد: حتي خرده مالكاني كه روح مردي را دارند در اتحاديهها شركت كردهاند. تشكيل اين اتحاديهها در رشد فكري كشاورزان تاثير زيادي دارد و بايد گسترش بيشتري پيدا كند. از ديدارش با مفتي زاده مي پرسم، جواب ميدهد: من و آقاي مفتي زاده هيچ اختلاف خصوصي نداريم، اگر اختلافي باشد در طرز تفكر و عملكرد سياسي است. ولي بعضيها از اين مسئله بهره برداري ي كردند و طوري نشان مي دادند كه شكاف عميقي بين من و مفتي زاده است و طرح اين مسئله روي جوانها ممكن بود اثر سوئي بگذارد، كه وقتي اين دو اختلاف دارند، پس مردم كرد اختلاف دارند. به هر حال اين يك ملاقات دوستانه در سطح روحانيت بود و تنها مسئله سياست كه مطرح شد همان قانون اساسي بود كه درباره آن قطعنامه هم صادر كرديم در مورد حقوق زنان عقيده دارد: در اسلام به خاطر حفظ حيثيت و شخصيت زن مسائلي هست. ولي به نظر من زنان مي توانند مانند مردان در تمام مسائل سياسي،اجتماعي شركت كنند و به عنوان عاملي مثبت در پيشبرد كارها مطرح، و از عقل و منطق خود استفاده كنند. شيخ معتقد به ارشاد مردم از طرف روحانيون است و دخالت روحانيت را در امور نمي پسندد. و آينده كردستان را جدا از آينده ايران نمي بيند و راه نجات هر دو را متكي به آگاهي عناصر آگاه و قشر روشنفكر و حيطه نفوذ آنها بر نا آگاهان مي داند. از نظر شيخ كردستان بدون ايران و ايران بدون كردستان معنايي ندارد. بيش از حد وقت شيخ را گرفته ايم، ظبط را خاموش ميكنم و اجازه رفتن مي گيريم، شيخ به احترام تند و چابك از جاي برمي خيزد و با خوشرويي تا در اتاق همراهيمان ميكند. وقتي از خانه شيخ خارج مي شويم فكر ميكنم مردم كرد حق دارند او را تنها رهبر ملي و مذهبي خود بدانند.
گزارشها و مصاحبههاي ديگر
در سفر به كردستان همكار ما ناهيد موسوي با عبدالرحمن قاسملو دبير كل حزب دمكرات كردستان، غني بلوريان عضو دفتر سياسي حزب حسين آرمان دادستان انقلاب مهاباد و علامه مفتي زاده ديدار و گفتو داشته است كه انتشار آنها در اين شماره ميسر نشد. اين گفتگوها و نيز گزارش مربوط به اتحاديههاي كشاورزي كردستان را در شمارههاي آينده منتشر مي كنيم.(تهران مصور28/2/1358)
در وقايع سنندج حقايق را در مورد شهادت محمد و حشمت رحمان پور وارونه جلوه داده بودند.
درشمارههاي 28 و 29 اسفند ماه 57 روزنامه كيهان در باره شهادت محمد رحمانپور و فرزندش حشمت رحمانپور كه متاسفانه بعلت وجود افرادي در روزنامه كيهان حقايق به صورت وارونه جلوه داده شده بود كه همان روزها چاپاين مطلب مورد اعتراض گروه كثيري از مردم مسلمان و مبارز سنندج و كرمانشاه قرار گرفت. با اينكه روزنامه كيهان در شمارههاي بعد دراين مورد توضيحي هم چاپ كرد اما چاپ اين مساله عذر بدتر از گناه بود چرا كه بار ديگر خوانندگان را نسبت به اين روزنامه بدبين كرد. اينك كه محيط روزنامه كيهان پاكسازي شده است اكنون اين مساله براي كاركنان اين روزنامه روشن شد كه حقايق به گونه ديگري بوده است.
شاطر محمد رحمانپور و پاسداران انقلاب كميته امام در روز 27/12/1357مورد محاصره ضد انقلابيون قرار گرفتند و عوامل رژيم كه در دژبان زرد و رنگ كبود به طرف مردم تيراندازي و موجبات اغتشاش را فراهم نموده نتيجتاً در ساعت 2 بعد از نيمهشب تيري به كتف و در ساعت 6 صبح تير ديگري به دهان شاطر محمد اصابت نمود كه پاسداران انقلاب او را راهي بيمارستان نمودند ضد انقلابيون در مقابل كميته يك نفر پاسدار را به ضرب گلوله و حشمت رحمانپور را با ضربات ساطور و قمه به شهادت ميرسانند و به اين هم اكتفا ننموده و به بيمارستان هجوم برده و در اطاق عمل شاطر محمد را به رگبار ميبندند اين مجاهد شهيد بنظر مردم متدين و مبارز سنندج از سي سال پيش فعاليتهاي مذهبي در بزرگداشت شعائر اسلامي داشته و در جريان انقلاب به همراهي مردم مسلمان سنندج از فعالاني بوده كه براي پيروزي انقلاب از هيچ كوششي مضايقه نداشته و كراراً مورد آزار مقامات ساواك قرار گرفته و به دفعات زنداني شده و مغازهاش با حسينيه سنندج كه بارگاه اميد او بود در ششم بهمن 57 به آتش كشيدند. شاطر محمد از مردان متدين و با ايماني بود كه همواره مورد توجه خاص آاياتعظام و مراجع تقليد بوده، در مجالس ختم متعددي كه در كرمانشاه براي اين دو شهيد برگزارگرديد. پاسداران انقلاب فرياد ميزدند محمد رحمانپور مجاهد شهيد ياسر عرفات منطقه خود بوده است. ما راه او را ادامه ميدهيم و كيهان نيز گرامي ميدارد و ياداين دو شهيد مبارز را كه با نثار خون خود نهال آزادي را بارور كردند.(كيهان30/2/1358)
توافق محرمانه تركيه ـ عراق براي مبارزه با كردها
دولت تركيه،زبان و فرهنگ كردي را به شدت محدود كرده و مبلغين ناسيوناليسم كرد را تعقيب ميكند.
ارتش تركيه تاكنون 3 بار قيامهاي خلق كرد را در خون خفه كرده است.
كتابها و نوارهاي كردي از ايران و عراق مخفيانه به تركيه برده ميشود زيرا از سال 1924 نوشتن به كردي در تركيه ممنوع شده است !
رئيس كل ستاد ارتش تركيه به بغداد رفت تا به كمك مقامات عراقي براي مبارزه با شورشهاي احتمالي كردها در نقاط مرزي دو كشور، نقشه واحدي تهيه شود.
تركيه و عراق تصميم گرفتهاند براي مبارزه با كردها در نقاط مرزي دو كشور، نقشه واحدي تهيه كنند.
روزنامه « هرالد تريبون » ضمن انتشار اين گزارش، خبر داده است كه ديداري ميان رئيس كل ستاد ارتش تركيه و مقامات عراقي در بغداد صورت گرفته است تا چگونگي اين امر را بررسي كنند.
« هرالد تريبون » نوشته است:
«در حاليكه دولت تركيه همچنان به سركوبي ناسيوناليزم كرد ادامه ميدهد، موج تازهاي از مبارزه جويي و غرور ملي در ميان كردهاي ساكن اين كشور در حال اوج گرفتن است. حدود يك پنجم جمعيت 45 ميليوني تركيه را كردها تشكيل ميدهند، ولي دولت آنكارا حاضر نيست حقوق ملي اين اقليت بزرگ را به رسميت بشناسد. دولت، زبان و فرهنگ كردي را بشدت محدود كرده و مبلغين ناسيوناليزم كرد را تعقيب ميكند.
از نظر دولت تركيه، كردهاي اين كشور صرفا « تركهاي كوه نشين هستند» و ارتش دولتي، تاكنون سه بار ـ در سالهاي 1925 و 1931 و 1937 ـ قيام خلق كرد را در خون خفه كرده است. ولي عليرغم اين سركوبها احساس ملي كرد همچنان زنده است و بخصوص پس از وقايع اخير ايران، بر قدرت و جذبة آن افزوده شده است.
«كردي » ممنوع !
مقامات امنيتي تركيه اخيرا چندين انبار اسلحه را در نزديكي شهر «دياربكر» كشف كردهاند. «ديار بكر» شهري است كه بسياري از كردها آنرا مركز دولت آينده «كردستان» مي شناسند. بدنبال اين واقعه، دولت تركيه استحكامات نظامي خود را در اين منطقه تقويت كرد، بخصوص با توجه به اين امر كه در «ديار بكر» يك مركز جاسوسي الكترونيك آمريكايي وجود دارد كه پرواز موشكهاي شوروي را كنترل ميكند. در عين حال اين منطقه جايي است كه در آن فقر اهالي كرد از هر جاي ديگر تكان دهنده تر است. زمينداران بزرگ، حدود يك سوم اراضي قابل كشت را در تصرف خود دارند، در حاليكه بيش از نيمي از روستانشينان حتي به برق و آب جاري دسترسي ندارند، حدود هفتاد درصد آنها بيسوادند. در چنين شرايطي جنبشهاي سياسي راديكال، هواداران زيادي پيدا مي كنند و به همين دليل است كه دست كم، سه سازمان زيرزميني فعال در اين منطقه ، همگي متمايل به چپ هستند.
البته صدها هزار كرد وجود دارند كه جذب جامعه تركيه شدهاند. در پارلمان اين كشور پنجاه كرد عضويت دارند و بسياري از كردها نيز به مقامات دولتي مي رسند. ولي اكثر افراد اين گروه از خواستهايي نظير خودمختاري و استقلال صرفنظر كردهاند و صرفا خواهان آزاديهاي بيشتر فرهنگي هستند. اما حتي اين خواست كوچك نيز با مخالفت شديد دولت مركزي روبرو ميشود. ازسال 1924 تاكنون نوشتن به زبان كردي ممنوع شده و دولت تا جائيكه مي تواند از صحبت كردن به زبان كردي جلوگيري ميكند.
در اين زمينه حتي دولت ميانه رو « بولنت اجويت » هم دست كمي از دولتهاي خشن و دست راستي قبل ندارد. با اينحال كردها به مبارزة فرهنگي خود ادامه ميدهند و دائما كتابها و نوارهاي كردي را از ايران و عراق مخفيانه وارد كرده و در دسترس اهالي قرار ميدهند.
سفر محرمانه
بقول يكي از مقامات تركيه، وحشت از جنبش كردها براي دولت اين كشور بصورت يك «كابوس » در آمده و باعث شده آنها هرچه بيشتر به دولت عراق نزديك شوند. ماه گذشته، رئيس كل ستاد ارتش تركيه به بغداد رفت تا به كمك مقامات عراقي براي مبارزه با شورشهاي احتمالي كردها در نقاط مرزي دو كشور نقشه واحدي تهيه شود.
جمعيت كردها، بگفته خودشان، به شانزده ميليون نفر بالغ ميشود كه نيمي از آنها در تركيه سكونت دارند. پنج ميليون كرد در ايران و دو و نيم ميليون نفر در عراق زندگي مي كنند. در سوريه و اتحاد شوروي نيز وجود دارند ولي كردهاي اين دو كشور در سالهاي گذشته اوضاع آرامي داشتهاند.
طولاني ترين و خونين ترين قيام كردها در سالهاي اخير در عراق رخ داد و زمانيكه در سال 1975، شاه ايران بدليل فشار آمريكا حمايت خود را از رهبري شورشي پايان داد، اين قيام با شكست مواجه شد. اما پس از سرنگوني شاه، جنبش كردها در ايران اوج گرفت و اين امر چنان باعث وحشت دولت تركيه شد كه خبرگزاري نيمه رسمي آن كشور طي گزارشهاي خود از وقايع ايران، بجاي استفاده از لغت « كرد » همواره عبارت«ناراضيان محلي » را بكار مي برد.
ملت كرد
كردها يكي از اقوام هندواروپايي هستند. مذهب اكثر آنها اسلام (سني) است و غرور ملي در ميان آنها ريشههاي عميقي دارد. آنچه كه علاوه بر زبان و سنن مشترك، باعث همبستگي كردها ميشود عبارتست از قرنها مبارزه براي استقلال، مبارزه اي كه تاكنون به پيروزي نرسيده است.
زمانيكه استقلال بيش از هميشه در دسترس بنظر مي رسيد سال 1920 بود كه پس از سقوط امپراطوري عثماني، قرارداد «سور» ايجاد يك دولت كرد را در مناطق كردنشين امپراطوري سابق عثماني اعلام كرد. ولي اين قرار داد بوسيله «آتاتورك» زير پا گذشته شد و آنچه كه قرار بود بصورت يك كشور مستقل درآيد، ضميمه تركيه شد.
در ايران نيز در سال 1946 كردها جمهوري مستقلي اعلام كردند ولي خروج نيروهاي شوروي از نواحي شمالي كشور باعث شد ارتش دولت مركزي، جمهوري كردستان را در هم شكند.
مجموعه مقالات(2)
نظري به زبان و ادبيات كردي
زبان «كردي» زباني آريايي (هند و اروپايي) است كه طبيعتي خاص خود دارد و طي تاريخ، تغييراتي چند بر آن گذشته است و حال بصورت زبان «كردي» امروز درآمده است. با وجود اينكه خلق «كرد» ستم و استثمار ديده اما توانسته نه فقط زبان خودش را محفوظ نگهدارد، بلكه آنرا توسعه و ترقي نيز دهد.
بدليل ارتباط « تاريخي » و «ديني» بين كرد ـ و فارس، ترك، آرامي و ارمني ـ لغات اين اقوام در زبان «كردي» يافت ميشود كه وجود اين لغات بيگانه صدمه اي به اصل لغات معادل «كردي» و در مجموع زبان «كردي» نرسانده است.
زبانشناسان عقيده دارند زبان كردي و زبان فارسي در اصل، از يك نژاد سرچشمه گرفتهاند كه هر كدام از اين زبانها به لهجههاي گوناگون تقسيم شدهاند.بعنوان مثال در زبان فارسي ما مي توانيم لهجههاي فراواني مشاهده كنيم كه در اصل، هركدام خاص منطقه اي است اما تمام اين زبانها و لهجهها در اساس، به يك زبان باز مي گردد كه نه «فارسي» و نه «كردي» مي باشد و مي توانيم بگوئيم كه در حدي از «فارسي»و «كردي» امروزي بوده است.
بدين ترتيب روشن ميشود كه زبان كردي نيز داراي «ديالكتيك» لهجههاي فراوان است اين «ديالتيك» بعلت شرايط زندگي خاص سياسي و اقتصادي خلق «كرد» از هم دور شدهاند اما آنچه مهم است اينكه كدام يك از اين ديالكتيكها، «ديالكتيك» اصلي و نژادي مي باشد.
رابطه گفتاري زردشت
آنچه بايد براي روشن شدن اين مطلب به آن توسل جست، مدارك «آتنوگرافي»، «جغرافيايي»، «فسيل شناسي» و ديگر مدارك «تاريخي» و «اجتماعي » است.
طايفه «موكري» كه در نزديكي ناحيه «سابلاغ» (مهاباد كنوني) زندگي ميكند، تمام اين مدارك و اسناد را در خود دارد، بنابراين جاي آن دارد كه در اين خصوص، بيشتر دقت كرد و به تحقيق در اين زمينه پرداخت تا اساس و پايه زبان «كردي» روشن گردد.
در تحقيقات، مشخص شده است كه «زردشت» ـ يا «زرتشت» ـ كه به زبان «مادي» سخن گفته، در سرزمين «ميديا» كه اكنون در ناحيه «موكري» مي باشد، متولد شده است و زبان گفتاري كتاب «اوستا ـ زند» كه اكنون خوانده ميشود، بيشتر شباهت به زبان اين ناحيه دارد.
حتي زبان كتاب «اوستا»، زباني كه «اوستا» با آن نوشته شده است، خود زبان طايفه «موكري» و نيز اين ناحيه است.
اين مطلب از سوي عدهاي از متخصصان زبان از جمله «هوارت» و «دارسين» مورد قبول واقع و تأييد شده است چنانكه آمده است: «زبان «اوستا»، زبان كنوني «كردي» و زبان قديم قوم «ماد» مي باشد».
«شمس الدين سامي بيگ» مولف كتاب «قاموس الاعلام» در باره زبان «كردي» گفته است: زبان كنوني « كردي » شباهت زيادي به زبان «پهلوي» دارد كه هنوز در مواردي از جمله در لهجه «تان» در منطقه «باكو» و نيز در لهجه اكراد «طالش» و «قره باغ»، و لهجه «گيلك» و «باباگيلان» رواج دارد.
زبان كردي ارتباط خود را بيشتر با زبان فارسي و زبان نژادي خود (آريايي) محفوظ نگهداشته است.
در زبان كردي «ديالكتيك»هاي گوناگون وجود دارد كه نشان دهنده فرهنگ غني «كردي» است و با نظري به زبانهاي پيشرفته كنوني دنيا معلوم خواهد شد كه اين زبانها، نسبت به زبان «كردي»، لهجههاي فراوان و دور از هم دارند.
بعنوان مثال، در زبان «عربي» ديالكتيك اعراب مصري، حجازي، سوري و عراقي بقدري از يكديگر دور هستند كه قابل تفكيك و شناخت نيست. بهمين ترتيب در زبانهاي «انگليسي»، «فرانسوي» و «آلماني» و …
اگر چه در زبان كردي شيوههاي گوناگون به تناسب مناطق آن وجود دارند و هر طايفه و عشيره اي براي خود شيوه اي خاص دارد اما زبان شناسان «كرد» بطور كلي زبان «كردي» را به چهار لهجه تقسيم بندي مي كنند.
اين تقسيم بنديها بشرح زير است:
1 ـ لهجه كرمانجي روژآوايي (غربي):
اين لهجه مركب از چند شيوه نزديك به هم است و كردهاي قوچان، ماكو، آذربايجان غربي در ايران، منطقه «بادينان» در كردستان عراق، نواحي «يوزور» و «قاميشلي» و طرابلس، محلههاي كردنشين سوريه و نواحي «وان» و «دياربكر» و «درسيم» و «بتليس» در كردستان تركيه و كردهاي شوروي با آن صحبت مي كنند.
2 ـ لهجه كرمانجي شرقي (سوراني):
اين لهجه كه زبان ادبيات و خواندن و نوشتن است در مناطق: «سليمانه» و «كركوك» و «هولير» (اربيل) و اكثر مناطق كردستان عراق، مهاباد، سنندج، جوانرود، بانه، بوكان، سقز، سردشت، پيرانشهر، اشنويه و … با آن صحبت مي كنند. اين لهجه در مناطقه مختلف تا اندازه اي با يكديگر اختلاف دارد اما آنچه در كتابها خوانده و يا نوشته ميشود، لهجه ادبي است.
3 ـ لهجه گوراني (هورامي):
اين لهجه زبان گفتگوي چند طايفه و عشيره در نزديكي سنندج و كرمانشاه و نيز طوايفي از اكراد افغانستان است.
طوايفي كه در ايران بيشتر با اين لهجه صحبت مي كنند طوايف «گوران»، «هورامي» (پاوه ـ نوسود ـ نودشه و مناطقي كه در ميان اين نقاط قرار دارند)، «شيخان»، «ژاورو» ـ و منطقه كوچكي در كردستان عراق هستند.
4 ـ لهجه لري، كلهري:
لهجه «لري» و «كلهري» بعلت وسعت منطقه خود، از هم فاصله گرفتهاند و «لري» را از («لكي» يا «كلهري») جدا مي دانند، در صورتيكه «لر»ها نيز كرد هستند و در تقسيم بندي زبان، «كردي» لهجه آنها كامل جزء «لري» يا «كلهري» آمده است.
مناطقي كه زير پوشش اين لهجه هستند عبارتند از: لرستان بزرگ، بختياري، لرستان كوچك (فيلي)، كرمانشاه، ايلام، قصرشيرين، سرپل، كرند، بيجار، قروه، اسدآباد، هرسين، كنگاور، صحنه و طوايف «سنجابي» و «قلخاتي» در ايران، و مناطق «خانقين» ، «صولي»، « زرباتيه»، «لك»، «شيخ سعد» و مناطق جنوب شرقي عراق. (هيــوا5/3/1358)
لالههاي بخون خفتة آبيدر. . .
بهروز قطبي
از مردم بوديد، از فرزندان خوب دامنههاي كوه «آبيدر»، بچههاي مهربان كوچههاي پيچ با شيبهاي تند و بلنديهاي نفس گير …
حمله به پادگان شهر جمعتان كرد، شبها و روزها، دست تنها با زخميهاي شهر، خون … خون … و همه جا خون!
بوي خون، شب عيد بيمارستان را مي انباشت و شما شب و روز نداشتيد، خون مي داديد، پانسمان مي كرديد. زير باران گلوله و در هياهوي غرش هليكوپترها كه شهر كوچكتان را پر مي كرد. شب تا صبح نمي خوابيديد. صبح تا شب كار مي كرديد. كشته زياد داديد.
مجاهد بزرگ آمد. شهر آرام شد. مردهها را دفن كردند، اما دلتان قرار نگرفت. از كيلومترهاي آنسوتر، هنوز صداي گلوله مي شنيديد. بوي خون، هنوز به دماغتان مي خورد. ضجه زخميها را مي شنيديد، ضجه مادران داغديده و پدران داغديده را. . .
قلب كوچكتان مي تپيد و پرپر مي زد. خواب به چشمتان نمي آمد. راه افتاديد كه برويد پيش تركمنها، كمكشان كنيد.
سوار ميني بوس شديد. 18 نفر بوديد، با يك آمبولانس و يك جيب پر از دارو. عجله داشتيد. دكتر «فتح الله» از «آويهنگ» كنده شد و با شما آمد. «اسماعيل» كارهاي ساختماني را زمين گذاشت و آمد. «فائزه» و «گلريز» و «فريده» آمدند. دكتر «اسعد» و «رئوف» و هر دو «جميل» هم بودند.
راه افتاديد. نيمههاي شب از «بيجار» گذشتيد. 15 كيلومتر آنورتر كسي بدادتان نرسيد. ميني بوس از خم تند جاده گذشت، نرده پل را دريد و درون گودال عميق افتاد. ضجه كشيديد. سقف ميني بوس پائين آمد. ميني بوس توي آب سرد فرو رفت. كسي در آن وقت شب صداي شما را به تركمنها نرساند. خبرش را آوردند شهر كوچكتان. آه از نهاد همه برخاست.
9 لاله جوان گلستان خلق در بهار آزادي پرپر شدند. شيون و زاري قبرستان شهرتان را پر كرد. بچههاي پاپتي «آويهنگ» آمدند شهر و بر مزار دكتر سر كوبيدند.... دكتر، « آويهنگ» يادت مي آيد؟ روستاي توسري خورده فراموش شده را. مريضهاي سل گرفته و لاغر رنجور چشم براه را؟ با كيف كوچكت مي آمدي و معاينه مي كردي و دوا مي دادي. لبخند به لب داشتي. با دهاتيها مي نشستي و باهاشان درد دل مي كردي. پدر پيرت چشم براهت بود، با «خراطي» چرخ زندگي را چرخانده بود تا تو دكتر شدي. تنها پسرش بودي. اما تو شهر نماندي. پيش او نماندي. از دانشگاه تازه خلاص شده بودي كه پاي پياده راه افتادي تو روستاها. مي دانستي كه پنجاه هزار تومان، پول ادراه بهداري بالندرور تر و تميزش هم كسي را نمي آورد توي ده. از همه چيز لوكس شهر گذشتي و آمدي ده
آويهنگيهاي ناخوش رانده شده از درمانگاههاي دولتي شهر باورشان نشد. دارو و وسايل طبي را دوش مي گرفتي و مي رفتي «بيساران» مي رسيدي. نيمه شب مي رسيدي، صبح زود مي رسيدي.
دهاتي رفته بود با الاغ از چند كيلومتر آنورتر خاك بياورد و بريزد توي دامنههاي سنگلاخي كوهستان كه رويش چيزي بكارد. ترا مي ديد و با هم سلام و عليك مي كرديد. نشاني خانه اش را مي دانستي و مي دانستي مريض در كدام اتاق است.
صبح زود به «بيساران» رسيدي. جمعه بود مريضها دورت جمع شدند. لبخند زدي. كفش لاستيكي پا داشتي و تا زانو در آب برف تر شده بودي. كفش و جوراب عوض نكردي. مداوا را شروع كردي.
ـ قهزات له گيانم كاك فتح الله … كاك دوكتر
روستائيان مي گفتند و تو لبخند مي زدي و تا نيمههاي شب كار مي كردي. نه صبحانه خوردي و نه ناهار. نان و ماست، شامت بود كه يك روستايي آمد به سراغت كه زنش در ده آنوري ناخوش است.
سه ساعت پياده رفتي تا به «خواشت» رسيدي. خسته نمي شدي.20 آبادي چشم اميدشان به تو بود.20آبادي چشم اميدشان به تو بود. 20 هزار نفر منتظر تو و كيف پزشكيت بودند....
صداي گريه زنان و كودكان پابرهنه «ويسر»، «فيدين» و «سرهويه» توي قبرستان پيچيد.
در آويهنگ، مردان بلند قامت كوهستان از خبر شهادت تو كمرشان خم شد و زنها غش كردند. دهاتيها گفتند:
ـ تو خوا ميژن دوكتر مردگه، قضا و بلاي بكفيد له گيان منالهكه مان.
از « سنگ سوره» صداي گريه بلند شد. قلعه «بلور» صدايش ابرها را به گريه درآورد.
دكتر يادت هست؟
در «ژاورود» خدمت مي كردي كه دولتيان ضد خلقي در فشارت گذاشتند كه دهاتي را ول كني و در مريوان رئيس بهداري شوي. اما قبول نكردي چون مي دانستي كه مريوان دكتر دارد و جاده دارد.
در تنگنايت گذاشتند. در «ژاورود» كار دولتي را ول كردي و مطب كوچكي گذاشتي. بعد هم راه افتادي توي روستاها كه مريض ببيني. دكتر يادت هست؟
روزي كه تركمنها را به گلوله بستند با «فائزه» سپاهي بهداشت مهربان روستاي «ايرانشاه» كه تازه از پيكار سنندج فارغ شده بود، با جميل و فريده و گلريز و رئوف و اسماعيل و اسعد هم پيمان شديد كه به داد زخميهاي آن ديار برسيد.
تازه از گيرودار شهر خودتان آسوده شده بوديد. هنوز از دور و بر پادگان بوي خون مي آمد كه راهي شديد. با شما آموزگار بود، كارگر بود، سپاهي بود، دكتر بود، كارمند بود، دبير بود....
از قبرستان قديمي شهرتان صداي قاري مي آيد. پا برهنههاي روستايي سرخود را به سنگ مزارتان مي كوبند. از « سنگ سوره» صداي ناله نمي آيد. از بلنديهاي « آبيدر» ستم ديدهها چشم به خاور دوخته اند… (هيــوا5/3/1358)
انحصار
جناب آقاي مهندس بازرگان،عدل و انصاف موهبت خوبي است كه متاسفانه قدرت و ثروت آنرا زايل ميكند، چه در غير اينصورت مي بايد مي پذيرفتيد كه اگر در شهر سنندج و گنبد كاووس، شوراي انقلاب و « كميتهها » انحصارا در اختيار برادران تشيع قرار نمي گرفت و خواستهاي برحق ساكنان اصلي را با گلوله جواب نمي دادند، اگر در نقده به اجتماع كردهاي هوادار حزب دمكرات حمله ي مسلحانه نميكردند، به احتمال زياد اين جنگ برادركشي پيش نمي آمد و چنانچه تعصب و انحصار طلبي مذهبي، سبب تهييج و اعزام نيروهاي كمكي براي يك گروه خاص «شيعه» نمي شد دامنه ي جنگ و كشتار تا اين حد فزوني نمي يافت. جاي نهايت تاسف است كه حقايق در سه حادثه اسفناك سنندج، گنبدكاووس و نقده زير پوشش ضخيم و تاريك تعصب مذهبي مدفون شده و عوامل اصلي و حادثه آفرينان به مجازات نرسيده اند. آيا در چنين شرايطي كه تبعيض و گروه بندي و لشكر كشي صرفا بر اساس تعصبات مذهبي در جهت خاموش كردن صداي حق طلبي و آزاديخواهي ملت كرد و تركمن صورت مي گيرد، و صحبت از « بهار آزادي » اهانت به اعلاميه ي جهاني حقوق بشر نيست؟
با نهايت تاسف بايد اقرار كرد از حكومت نخست وزيري جنابعالي جز اسم، چيز ديگري ديده نميشود. با حرف و نصيحت و انتقاد نمي توان ملتي را بعد از انقلاب و اينهمه انتظارات، اداره كرد. ملت ستم كشيده و زجر ديده و خلاص شده از استبداد ديكتاتوري شاه خودراي، به ويژه گروه فعال، حساس، روشنفكر، آزاديخواه و تحصيل كرده از جنابعالي انتظار عمل دارند، آنهم يك عمل و اثر انقلابي منطبق با نياز اجتماعي فعلي و آن چيزي جز ايجاد حكومت قانون، تامين آزاديهاي فردي و اجتماعي و بازگشت صلح و آرامش نخواهد بود. حكومت مقتدر و مومن و معتقد به دمكراسي و اعلاميه ي جهاني حقوق بشر، آزادي حقيقي براي همه مردم و گروههاي سياسي و صلح و ارامش در پناه قانون، تفاهم، برادري و برابري و رعايت عدالت اجتماعي نه در پناه تانك و توپ و زير پوشش هلي كوپتر و هواپيما. جاي هيچگونه شك و ترديد نيست كه انحصار طلبي و خودخواهي، دخالت دادن مذهب به عنوان حربه اي سياسي، اتكا به نيروي اسلحه حكومت كميتهها راهي جز نفاق و بدبيني، درگيري، كشتار و تخريب و بالاخره جنگ داخلي نخواهد پيمود. تحقيقات و قضاوتهاي عادلانه مويد آن است كه انحصار طلبي، تنگ نظري، غرور، تعصب شديد مذهبي كميتههاي امام در سنندج، گنبد كاووس و نقده، عامل اصلي و قطعي جنگ برادركشي بود و همكاري و دخالت ساير كميتههاي شهرستانها آنهم بطور يك جانبه بر وسعت و شدت كشتار افزوده است. تراژدي اسفناكي كه ممكن است در اثر سوء نيت، خودخواهي و غرور، انحصار طلبي و تنگ نظري اعضاي كميتهها در شهرهاي ديگر نظير اروميه تكرار شود.
بر اساس مطالبي كه باستحضار رسيد و با توجه به اوضاع اسفناك و انفجارآميز كنوني، دست يابي به صلح و آرامش، اتحاد و اتفاق، سازندگي و پيشرفت جز با اجراي برنامههاي زير ممكن و مقدور نخواهد بود:
1 ـ خاتمه دادن به سيستم دو دولتي كنوني
2 ـ تشكيل يك دولت مقتدر ملي با مشاركت كليه گروههاي سياسي
3 ـ تامين و تضمين آزاديهاي فردي و اجتماعي
4 ـ خلع سلاح كليه افراد غيرمسئول و ايجاد گارد ملي از نيروهاي انقلابي براي حفاظت شهر و روستا
5 ـ برسميت شناختن حق خودمختاري در قالب يك كشور فدراتيو، البته نه با ديد تنگ نظرانه موجود.
6 ـ تفكيك سياست از مذهب
با آرزوي موفقيت براي آن جناب
عبدالله جوادي ـ دبير علوم اجتماعي ـ اروميه (آيندگان6/3/1358)
پاي صحبت «غني بلوريان»:آن شب كه «ساواك» وحشيانه شبيخون زد.
من از سالهاي زجر و شكنجه مي آيم و كوله بارم پر از «مقاومت» است.
تصميم هوشيارانه «قاضي محمد» نقشه كشتار محمد رضاخان را در كردستان نقش بر آب كرد.
هشت ماه در انتظار اعدام بودم و هر روز فكر ميكردم آن روز اعدام خواهم شد.
«غني بلوريان» مبارز مشهور كرد طي مصاحبهاي از زندگي خود و فعاليتهاي سياسي و مبارزآتش و همچنين از چگونگي تشكيل كومله «ژ. ك» سخن گفت.
«كاك غني» كه بيست سال از زندگي خود را در زندان رژيم منفور پهلوي گذرانده است از سالها مبارزهي خلق كرد سخن بميان آورده است. آنچه در پي مي آيد سخنان اوست:
سال 1317 بود كه يك سازمان سياسي بنام «ژ. ك» به وجود آمد. كومله «ژ. ك» يا «ژيانهوهي كورد» ( زندگي كرد ) به علت حفقان و فشار رژيم رضاخان نتوانست گسترش زيادي پيدا كند اما به عنوان هستهاي باقي ماند تا سال 1320 كه نيروهاي متفقين وارد ايران شدند و منطقه كردنشين آذربايجان باختري به اشغال قواي شوروي درآمد و قدرت حكومت مركزي از بين رفت و باين ترتيب فرصتي بوجود آمد كه كوموله «ژ. ك» بفعاليت نيمه علني بپردازد و مجلهاي به نام «نيشتمان» ( ميهن ) را منتشر كند.
در سال 1324 كنگرهاي تشكيل شد و كومله «ژ. ك» تغيير نام يافت و «حزب دمكرات كردستان» ناميده شد. در 21 آذر همان سال، در مهاباد و تبريز از سوي قاضي محمد و پيشه وري حكومتهاي خودمختار اعلام شد اما اين حكومتها پس از يكسال، بدلايل مختلف از بين رفت و رژيم محمد رضاخان، بار ديگر بر اين دو منطقه مسلط شد و حكومت مركزي وسيله عدهاي اوباش در آذربايجان دست به كشتار مردم زد بگونهاي كه شمار كشته شدگان به 20 هزار نفر رسيد كه بر اين تعداد، بايد شمار كساني را كه دادگاههاي زمان جنگ، آنان را محكوم باعدام كرد نيز افزود.
در منطقه كردنشين آذربايجان باختري به علت تصميمگيري هوشيارانه قاضي محمد، از اين كشتار جلوگيري شد. فقط قاضي محمد و برادرش ـ كه نماينده مجلس بود ـ و سيف قاضي و 4 نفر از افسران حكومت خودمختار بنامهاي عبدالله روشنفكر، رسول نقدهاي، محمد ناظمي و حميد مازوجي اعدام شدند. در بوكان هم 17 نفر از ساير عشاير بيكزاده اعدام گرديدند.
من در اوايل اعلام حكومت خودمختار در كردستان به همراه 50 تن از افراد محلي براي طي دوره نظامي به شوروي رفتم. در سال 1326 پس از مراجعت به ايران باتفاق چند تن از دوستان، حزب دمكرات را بازسازي كرديم و فعاليت مخفي ما تا سال 1338 ادامه يافت. در اين سال مركز حزب در مهاباد مورد حمله ساواك قرار گرفت و اعضاي آن دستگير شدند.
من و دو نفر از دوستانم پس از دستگيري و محاكمه در دادگاه فوق العاده نظامي محكوم باعدام شديم و بقيه كه 120 نفر بودند به حبسهاي طويل المدت محكوم شدند.
هشت ماه انتظار اعدام را ميكشيدم. هر روز ممكن بود روز اعدام من باشد تا اينكه بالاخره بمن حبس ابد دادند و پس از 20 سال حبس، در پي مبارزههاي قهرمانانه خلقهاي ايران در آبان سال گذشته اززندان آزاد شدم. اينك من از سالهاي زجر و شكنجه مي آيم و كوله بارم پر از «مقاومت» است.(آيندگان12/3/1358)
نگاه به «گردي گرول» يك زاغه نشين سنندج
زاغه نشينهاي سنندج، به شوراي شهر چشم دوختهاند.
در كنار اين محله، حتي اصطبلهاي ارتشي هم برتري خود را نسبت به زاغههاي «گردي گرول» نشان ميدهند.
شوراي شهر، به كارهايي مثل خاكبرداري چهارراهها و دادن طرح ترافيك مشغول شده و مشكلات اساسي را ـ گويا ـ فراموش كرده است.
آنهايي كه به عنوان مسوول به سنندج ميآمدند، به دليل اين كه وضع مردم و محلههاي شهر را نميشناختند، كاري براي ويرانه نشينان آنجا نكردهاند.
از سالهاي قبل، تسلط چند خانواده اشراف منش و فئودال، امكان دستيابي طبقات زحمتكش سنندج را در رسيدن به حقوق مسلم خود از بين برده است. از آنجا كه سياست رژيم گذشته بر اساس مصرفي نگهداشتن جامعه بوده و حتي نيروهاي مولد محلي را بويژه در بخش كشاورزي تحليل برد و به نابودي كشانيد و چون سرمايههاي عمده در دست چند خانواده و سرمايهدار استثمار كننده كه از سوي دولت نيز پشتيباني ميشد، قرار داشت، اين سرمايهداران، اكنون يا سرمايههاي خود را به خارج از ايران و در صورتي ديگر به خارج از كردستان منتقل كرد. و يا در بانكهاي شهر اندوخته تا هم چنان بر منافع خونخوارانه شان اضافه شود.در شهر يكصد هزار نفري سنندج، بعد از انقلاب، اميد مردم و ساكنان محلهاي فقير نشنين چون كورآباد، حاجي آباد، پير مست بازار، گردي گرول و … به شوراي انتخابي شهر دوخته شده شورايي كه اخيرا بيشتر توجه خود را به خاكبرداري چند چهار راه و يا ارائه طرح ترافيك و از اين قبيل كارها معطوف كرده است.
دورنماي گردي گرول
«گردي گرول» بر فراز تپه شهيدان قرار گرفته كه قسمتي از خانهها و زاغه نشينان در نزديكي پادگان نظامي سنندج ساكن شدهاند و از نزديك، حتي اصطبلهاي ارتشي، برتري خود را نسبت به زاغهها نشان ميدهد.
مردم اين محله از ابتداييترين نيازهاي اوليه و حقوق انساني محروم هستند. نوجوانان در كوچهها پرسه مي زنند و گردو بازي در فصل تابستان و برف روبي در فصل زمستان، تنها سرگرمي آنهاست. بيكاري آشكار و پنهان و بويژه بيكاري فصلي رواج دارد. بيشتر ساكنان اين محله، شاگرد راننده، ماشين شور، دستفروش، باربر، رختشو و سبزي فروش ـ آنهم با كمترين درآمد ـ هستند و هرگونه تصميم براي نوسازي و ايجاد امكانات رفاهي براي چنين محلههائي، همواره در تضاد با افكار اشرافي و منافع حاكم بر موسسات مربوطه بوده است و آنهايي كه به سنندج بعنوان مسوول مي آمدند، وضع مردم و محلههاي شهر را نميشناختند.
در «گردي گرول»، در هر زاغه و بيغولهاي حداقل پنج نفر زندگي ميكنند، چون كنترل جمعيت در كار نبوده و از سويي افزوني فرزندان در كمك به كارهاي خانوادگي، اصلي بوده كه همواره مورد نظر اين طبقات و روستانشينان بوده است و جالب اينكه بهمان اندازه كه مواليد مورد نظر است، مرگ و ميرهاي زياد، به ويژه بر اثر وضع نابسامان درمان و بهداشت خود مشكلي است براي زاغه نشينان اين محله و ساير محلههاي عقب مانده شهر. تنها سرگرمي ساكنان محل، رفتن به گورستان محله است و اشك ريختن بر مزار شهيدان و از دست رفتگان. براي يك سطل آب بايد ساعتها منتظر ماند و در فصل تابستان كم آبي و آلودگي بيش از حد محيط سببي است براي رشد و باروري عفونتها و بيماريهاي مختلف واگيردار. و عجيب اينكه آنهايي كه درصدشان نيز بسيار ناچيز است، صاحب يك شعله برق يا يك خط لوله آب فصلي شدهاند در آخر هر ماه با صورتحسابهاي سرسام آور ماموران روبرو ميشوند. هر گاه آسمان ابري باشد، نگراني، ساكنان محل را در بر ميگيرد چون سقف خانهها و ديوارهاي گلي و حلبي قدرت تحمل بارندگي را ندارند و خيلي زود ريزش ميكنند و وضع محلهها هم بعد از بارندگي مشخص است: بوجود آمدن دريايي از آب و باتلاق گل و لاي. بدبختانه با وجود صداقت و پاكي ساكنان اين محلههاي عقب مانده برخي از جوانها بخاطر ناراحتيهاي بيشمار خانوادگي و مشكلات اقتصادي و بيكاري رو به فزوني، به مواد مخدر روي آوردهاند تا از اين طريق به آرامشي كاذب دست يابند و بدبختيهاي خود را فراموش كنند. وجود يك الاغ و اسب براي خانواده «گردي گرول» اهميت بسياري دارد زيرا وجود چنين حيواني يك كمك اقتصادي بشمار مي آيد.
در برخورد با يكي از پيرمردهاي محل و عنوان كردن اين پرسش كه از شوراي شهر چه انتظاري داريد، ميگويد: «شورا چه چيزي است؟ من شورا نميشناسم.» و وقتي برايش وضع شورا را بازگو ميكنم، جواب ميدهد: «پس چنين شورايي نميتواند براي ما مفيد باشد. زيرا در گذشته هم انجمنهاي شهر و شهرتسان مثل اين شورايي كه شما ميگوييد، كار ميكردند اما نه تنها به ما چيزي نمي رسيد بكله حقمان را هم ميخوردند. تازه اين اعضاي شورايي كه شما ميگوئيد، خيلي جوان هستند و نمي توانند كاري از پيش ببرند.»
پيرمرد آنگاه به وضع خودش اشاره ميكند و بادلي پردرد ميگويد: «سه سال است اين لباس پارهها را به تن دارم و تا حالا نتوانستهام لباس تازهتري بخرم، در حاليكه هستند اشخاصي در اين شهر كه از حاصل دسترنج من و امثال من هر هفته روغن موتور ماشينشان و هر روز نوع موي سر زنشان و دخترشان را عوض ميكنند. من با اين چرخ دستي در تابستانها سبزي و خيار ميفروشم و در زمستانها يا مريض هستم و يا اگر قادر به كار باشم، بيسكوئيت و شيريني ميفروشم، چهار تا بچه هم دارم كه مدرسه مي روند. زنم فرشبافي را در دهات ياد گرفته ولي در اينجا سال قبل براي كار مراجعه كرد اما جوابش كردند. درآمدم روزي ده تومان هم نميشود. تازه بعد از گردش و داد كشيدن زياد. در همسايگي ما دو سه روستايي تازه وارد كه سال قبل به سنندج آمده بودند، خانهاي را با هزار بدبختي ساخته بودند كه عيد امسال، موقع زد و خوردهاي سنندج با شليك خمپارهاي، خانه بر سرشان خراب شد و مردند.» در مورد زمين ميپرسم، جواب ميدهد: «ما كرد هستيم. كرد ايراني. اما مثل اين كه در اين كردستان و در اين ايران زندگي نميكنيم، چون يك متر زمين هم به ما نميرسد و خانهاي هم كه مي سازيم، با هزار خون دل خوردن هست و شهرداري هم هميشه چوب تكفيرش بر سر ماست و الله آدم خجالت ميكشد اسم اين لانه زنبور را خانه بگذارد؟ راستي شهرداري سراغ خانههاي چند طبقهاي هم ميرود؟» كورش طاهري(آيندگان21/3/1358)
نظريههائي پيرامون پيش بيني خود مختاري كردستان در قانون اساسي
كمسيوني مركب از چند وزير تشكيل شده تا مذاكراتي با نمايندگان واقعي خلق كرد انجام دهد.مواردي در ارتباط با كردستان در قانون اساسي جديد ايران پيشبيني ميشود.
يك مقام آگاه با عنوان اين مطلب گفت: خودمختاري كردستان، خللي در حاكميت و تماميت اراضي كشور وارد نخواهد كرد.
همزمان با اين موضوع، گروههاي مختلف در كردستان همچنان اميدوارند كه دولت به خواست منطقي خلق كرد جواب مثبت داده و خودمختاري كردستان را در چار چوب ايران بپذيرد.
با توجه با سخنان مهدي بازرگان نخست وزير كه اصل خودمختاري را تا حدي كه مربوط بامورد داخلي باشد، مطلوب و قابل قبول خوانده است، استنباط گروههاي مختلف بيشتر بر محور پيش بيني خود مختاري كردستان در قانون اساسي جديد ايران دور مي زند.
منابع دولتي پنهان نميكنند كه كميسيوني مركب از چند وزير تشكيل شد تا با نمايندگان واقعي خلق كرد مذاكراتي انجام دهد.
گروههاي مختلف سياسي در كردستان، اگر چه ايدئولوژيهاي متفاوت از هم دارند اما پيرامون خودمختاري كردستان به يك نقطه نظر مشترك دست مي يابند بر اين وحدت نظر بايد حمايت و پشتيباني گروههاي سازمان يافتهاي همچون چريكهاي دايي خلق و حزب تودهايران را نيز افزود.
از سوي ديگر دولت همسايه ايران، عراق به سختي مسايل مربوط به كردستان ايران را تعيب ميكند، زيرا خودمختاري كردستان ايران، مسلماً اثر بسيار مهمي در كردستان عراق خواهد داشت.
به نظر مي رسد خودمختاري كردستان ايران، به هيچوجه دولت عراق را خوشحال نخواهد كرد، زيرا كردهاي عراق كه هم اكنون براي خودمختاري واقعي مبارزه ميكنند، با اطمينان به مبارزه خود ادامه خواهند داد.
آنچه از اظهار نظرهاي دولت ايران نسبت به خودمختاري كردستان ايران استنباط ميشود اين است كه دولت به خواستههاي منطقي خلق كرد واقف است و آماده است كه در راه تحقق اين خواستها همكاري لازم را بعمل آورد.
آنچه مسلم است دولت انتظار دارد كه خلق كرد، فرصت لازم براي فراهم آوردن زمينه اين همكاري را بدولت بدهد. بهر صورت نظريهها پيرامون راههاي تحقق يافتن خواست كرد متفاوت است اما گمان نمي رود در اصالت اين خواستها ترديدي وجود داشته باشد.
تركيه، نگران است!
آنكارا ـ همراه با پديدار شدن و افزايش جنبشهائي در مرزهاي شرقي اين كشور تركيه بيش از پيش نگران خطوط مرزي خود با عراق و ايران شده است.
در پي كشف بيش از 350 سلاح ساخت چكسلواكي در منطقه كردنشين تركيه (وان)، دولت اين كشور رييس ستاد و يك وزير و رييس اداره امنيت خود را به عراق روانه كرد.
«اجويت» در ضمن آنكه در صدد يافتن راهي براي سامان بخشيدن به وضع نابسامان اقتصادي تركيه است، عليه كساني كه قصد تجزيه تركيه را دارند شديداً هشدار داد.
وي گفت: «عدهاي خارجيان منتظرند اوضاع در تركيه نيز مانند ايران تحول يابد و بعضي عناصر داخلي فكر ميكنند كه مي توانند آغازگر اين تحول باشند. ناآرامي چند هفته پيش سنندج، دوت مركزي ايران را وادار به دادن امتيازهائي به اقليت كرد در اين كشور كرد و اين امر در كردهاي عراق اميد به خودمختاري را زنده كرده است، گو اينكه مهدي بازرگان هر گونه جدائي طلبي را مردود شناخته است. تركيه كه بزرگترين جمعيت كرد يعني حدود 6 ميليون آنرا در بخشهاي خاوري خود دارد از اين رويدادها سخت نگران است.
آسوشيتدپرس: زمينهاي «كرد»هارا گرفتهاند
اروميه ـ گروهي از روستاييان مناطق كردنشين اروميه كه با زور و تهديد مسلحانه مالكين سابق، اراضي خود را از دست دادهاند، با اجتماع در محل استانداري آذربايجان باختري با استاندار ملاقات كردند.
اين عده كه در زمان اجراي قانون اصلاحات اراضي، صاحب زمين شده بودند، توسط اربابان و مالكين سابق، از روستاها بيرون رانده شدهاند.
گفته ميشود استانداري طي اعلاميهاي به متجاوزين اخطار كرد كه زمينها را پس بدهند زيرا در غير اينصورت دادگاههاي ويژه به كارشان رسيدگي خواهد كرد.(آيندگان21/3/1358)
طرح دانشگاه كردستان: دور از سنتهاي تحميلي دانشگاهي
دانشگاه كردستان در چهار زمينه فعاليت ميكند: بهداشت و پزشكي، زراعت و دامپروري، صنعتي و فني علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كردي.
كليه هيات علمي دانشگاه و دانشجويان در خدمت رفع مشكلات منطقه خواهند بود.
با توجه به شرايط اقتصادي و فقر تودههاي روستائي و شهري، اتكاء به خودياري مردم براي ايجاد واحدهاي كوچك بهداشتي ـ درماني لازم است،چون درمانگاه، عملي تر است.
«اطلاعيه»
هموطنان رزمندهايران، مردم ستمديده و مبارز كردستان
حال كه بكمك همبستگي و رزم آزادي آفرين خلقهاي تحت ستم ايران، رژيم وابسته پهلوي سرنگون و غول امپرياليسم و ارتجاع وابسته به آن مجبور به عقب نشيني شده است و ميرويم كه به تمام نيروهاي مترقي جهان ثابت كنيم كه شايستگي آنرا داريم سرنوشت خويش را تعيين و در اجراي اصول مردمي و انساني كوشا باشيم لزوم پياده كردن طرحهاي مردمي بيش از هر زمان ديگري بچشم ميخورد. طبيعي است دانشگاهي كه به امر كشاورزي، فني، پزشكي،و زبان و ادبيات كرد و علوم اجتماعي كه از اولويت خاصي برخوردارند بپرداز به يكي از خواستههاي ديرين و بحق مردم كردستان ايران جامه عمل ميپوشاند. در رابطه با اين مهم بود كه نيروهاي مترقي و ملي مبارز از مدتها پيش در ارتباط با گرفتن «خودمختاري» و اين رفع «ستم ملي» مخصوصا در كردستان از تمام سازمانها و گروهها و افراد مترقي سراسر كشور استمداد نمود و دست نياز بسوي كساني كه قصد خدمت بخلق دارند، دراز كرد. خوشبختانه گروهي از استادان، آگاه و متعهد دانشگاههاي كشور در جهت تأمين اين خواست طرح مقدماتي نو، علمي و مفيدي را جهت تاسيس دانشگاه كردستان ايران تهيه و بافراد ملي منطقه ارائه نمودند. در اين امر سازمان ملي دانشگاهيان، گروهي از استادان دانشكده فني دانشگاه تهران، دانشگاه پلي تكنيك، هيات علمي دانشگاه ملي و دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران به نداي انساني خلق كرد پاسخ دادند. اينان در طول چند ماه گذشته با مشورت با افراد كاردان و آگاه و ديدار از منطقه مطالعات اوليه را شروع و با بررسي امكانات طرح مقدماتي دانشگاه كردستان ايران را تهيه نمودند. بدينوسيله از تمام افراد، سازمانها و نيروهاي مترقي در سراسر كردستان و ديگر نقاط ايران ميخواهيم كه به نداي انساني ما كه هدفي جز خدمت بمردم ستم كشيدهاين سامان نداريم پاسخ داده و با مشاركت خود در تأمين نيازهاي مادي و معنوي اين دانشگاه ما را ياري دهند. با وجه بمرحله كنوني مبارزات حق طلبانه خلق كرد اتحاد همه نيروها در جنبش ملي و پياده كردن طرحهاي مردمي و خودياري و كوشش صميمانه و انقلابي ضورورت حياتي دارد و اطمينان داريم كه مردم آزاديخواه و شرافتمند كردستان در پياده كردن هر طرحي كه اين خواست انساني را براي آنها تأمين كند با جان و دل كوشا خواهند بود. تذكر اين نكته بجاست كه دانشگاه از همان آغاز از حمايت همه جانبه و ارشادهاي جناب شيخ عزالدين حسيني كاملاً برخوردار بوده است. هيات موسس موقت دانشگاه كردستان ايران
خلق كرد در طول تاريخ بارها براي كسب حقوق ملي و مشروع خود كه داشتن خودمختاري در چهارچوب ايراني آزاد و دموكراتيك باشد، بمبارزات خونين عليه امپرياليسم و ارتجاع داخلي دست زده است.
بعد از سقوط ديكتاتوري رضاشاهي در شهريور 1320 جمهوري خودمختار كردستان در سال 1324 بوجود آمد كه بفرمان امپرياليسم و بدست شاه جلاد سقوط كرد. اما مبارزات خلق كرد ادامه يافت و بشكل قيام مسلحانه سالهاي 46 ـ 47، كه آنهم بدستور شاه و بكمك عناصر خائن مزدور در دريائي از خون غرق گرديد، تجلي نمود.
در انقلاب خونين خلقهاي ايران عليه رژيم پهلوي و امپرياليسم خلق كرد نيز سهم بسزائي در پيشبرد اهداف آن بعهده گرفت و بعد از پيروزي قيام مسلحانه و سقوط رژيم شاه اين انتظار كه دولت انقلابي حقوق مشروع و قانوي او كه خودمختاري براي كردستان در چهارچوب ايراني آزاد و دموكراتيك بوده و بارها در مناطق و شهرهاي مختلف كردستان اعلام و مورد تائيد مردم قرار گرفته است، را ادا نمايد، قوت گرفت.
شايد يادآوري اين نكته ضروري نباشد كه مبارزات مردم كردستان هدفي جز بدست آوردن زندگي بهتر نداشته است. فقر، كشاورزي و ورشكسته، نبودن صنايع عدم بهداشت، سوء تغذيه و تحقير فرهنگي و بي توجهي به زبان و آداب و رسوم مردم واقعيات امروزه كردستان است. اينست كه براي هر 8539 نفر يك پزشك و هر 2516 نفر يك تخت بيمارستان و هر 79125 نفر يك دندانپزشك وجود دارد ( بر اساس آمار دولتي ). و با آنكه منطقه كردستان با توجه به وضع طبيعي و جغرافيائيش در امر كشاورزي و دامپروري داراي استعداد سرشار بوده و بهبود و تغيير روش توليد مي توانسته در افزايش محصول و تاسيس صنايع وابسته به كشاورزي و دامداري موثر باشد كه بنوبه خود به پاره كردن زنجير وابستگي غذائي و كشاورزي به امپرياليسم كمك نمايد ولي باز واقعيات انكار ناپذير از ورشكستگي كشاورزي و نابودي دامپروري منطقه خبر ميدهد.
حال كه مردم كردستان بار ديگر براي تحقق حق خودمختاري بپا خواسته و براي جامعهاي انساني تر صنعتي و از نظر كشاورزي پيشرفته تلاش نويني را آغاز كرده است، نياز به نيروي متخصص و ماهر را بشدت احساس ميكند. بدين مناسبت ايجاد موسسات آموزشي در جهت رفع چنين نيازي از اولويت خاص برخوردارند. وگر چه دانشگاه بخودي خود نمي تواند باعث توسعه همه جانبه منطقه گردد، در عين حال پيشرفت منطقه بدون وجود دانشگاه نيز مشكل و حتي غير ممكن است. ولي از آنجا كه نظام دانشگاهي در رژيم سرسپرده پيشين نظامي آشفته بوده و محصول آن بيشتر، عناصر پشت ميز نشيني ( تكنوكرات و بوروكرات ) و برنامههايش توجيه اسارت اقتصادي و سياسي و فرهنگي خلقهاي ستمديده ميهنمان بود. لذا ضرورت ايجاد دانشگاهي مردميبانحوه آموزش نوين و انقلابي كاملا محسوس و مشهود است. دانشگاه كردستان كه خطوط كلي طرح مقدماتيش در اين جزوه آمده، كوششي است در بنا نهادن دانشگاهي با اختصاصات مردمي و در خدمت رفع نيازهاي آنان.
دانشگاه كردستان در چهار زمينه كلي كه با در نظر گرفتن نيازهاي فوري و واقعي مردم كردستان انتخاب شدهاند، فعاليت آموزشي، پژوهشي و خدماتي خود را آغاز ميكند. اين چهار زمينه عبارتند از بهداشت و پزشكي، زراعت و دامپروري، صنعتي و فني و علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كرد.
به منظور در هم شكستن قالبهاي تقليدي، تحميلي دانشگاهي موجود كه بصورت مانعي جدي در ارائه آموزش و خدمات مورد نياز مردم درآمده است، دانشگاه خواهيد كوشيد تمركز امر آموزش را به حداقل رسانده و با ايجاد يك شبكه گسترده و در عين حال پيوستهاي در سراسر كردستان با مردم منطقه پيوندي همه جانبه برقرار سازد.
تكيه بر پيوند دائمي و مستمر با مردم از اين ضرورت عيني ناشي ميشود كه دانشگاه با جدائي از توده مردم بصورت نهاد تجمعي مرسوم كه محصولش بصورت فارغ التحصيلان دانشگاهي كه قابليت به خدمت گرفتن دانش اندوخته خود را در راه حل مشكلات مردم ندارند، در نيايد.
به منطور هر چه وسيعتر و مردمي تر كردن كار دانشگاه قصد آنست كه كليه هيات علمي دانشگاه و دانشجويان، پس از طي يك دوره آموزش اوليه بشكل فعال در خدمت رفع مشكلات منطقه قرار گرفته و كار آموزشي و علمي را وسيعا تلفيق و ادغام كنند. بهمين مناسبت، راهي كه بتواند چنين تلفيقي را امكان پذير سازد، بشرح زير ارائه ميگردد.
1ـ ايجاد مراكز آموزشي و خدمات با توجه به امكانات بالفعل و بالقوه در چند شهر بزرگ منطقه، در اين مراكز ضمن انجام كار آموزش و پژوهش در زمينههاي ياد شده خدمات درماني و پيشگيري، كشاورزي و دامداري و فني از طريق تاسيسات دانشگاهي مستقيما در اختيار مردم قرار گرفته و مجموعه هيات علمي و دانشجويان فعالانه در كار توليد شركت ميجويند.
2ـ ايجاد شبكهاي از ايستگاههاي آموزشي، پژوهشي و خدماتي در روستاهاي بزرگ كه هر يك چند ده را زير پوشش خود قرار ميدهد. اين ايستگاهها شامل يك درمانگاه پزشكي و بهداشتي، يك بخش فني و يك بخش كشاورزي و دامپروري ميباشد. درمانگاه پزشكي و بهداشتي ضمن آنكه حداقل يك پزشك و ديگر كادر لازم در آن انجام وظيفه ميكنند در رابطه مستمر با مركز آموزش پزشكي و بهداشتي در روستاهاي تحت پوشش خود از دانشجوياني كه در مراحل مختلف آموزش قرار دارند براي ارائه خدمات درماني، پيشگيري و بهداشت محيط استفاده خواهد كرد. اين دانشجويان پس از طي يك دوره كار علمي در اين ايستگاهها براي ادامه آموزش تكميلي خود به مركز پزشكي مراجعه و دانشجويان تازهاي جاي آنها را خواهند گرفت. اين تحرك نيروي كار شامل پزشكان، پرستاران و كارورزان امور بهداشتي نيز ميشود.
درمانگاه پزشكي ـ بهداشتي ايستگاه ضمن ارائه خدمات درماني ـ پيشگيري خود در روستاهاي تحت پوشش به آموزش كمكهاي اوليه پزشكي و بهداشتي به روستاييان و پاكسازي محيط زيست و كار ميپردازد.
بخش فني و كشاورزي و دامپروري ايستگاه نيز به طريقي كه در مورد درمانگاه پزشكي بهداشتي بدان اشاره رفت در رابطه مستمر با مراكز آموزشي مربوط به خود خدمات عمراني و فني، تحقيق و بررسي در امور فني و كشاورزي و دامپروري و امكانات منطقه پوشش و ارائه آموزشگاههاي كوتاه مدت ندارند،
به روستاييان و كمك به ايجاد و يا توسعه صنايع كوچك بومي ميپردازد. دانشجوياني كه در هر يك از زمينهها به ايستگاه فرستاده ميشودند علاوه بر كار عملي به تحقيق و بررسي علمي منطقه تحت پوش ايستگاه و تعيين مشكلات و امكانات آن پرداخته و پس از بازگشت به مركز آموزشي حاصل بررسي و مشاهدات خود را بصورت گزارش در اختيار مراكز آموزشي قرار ميدهند. مجموعه اين گزارشها علاوه بر كمك به پيشبرد كار دانشجوياني كه جانشين آنها ميشوند دانشگاه را نيز در تغيير، تكميل و تصحيح فعاليتهاي چهارگانه خودياري ميكند، خطوط كلي طرح مقدماتي زمينههاي چهارگانه دانشگاه در زير ارائه ميگردد.
بهداشت و پزشكي
قبل از هر چيز بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه حل مسائل بهداشتي و درماني در ايران جدا از حل مسائل بنيادي جامعه امكان پذير نيست. بهمين مناسبت بيماري را تنها نبايد در رابطه بيمار و عامل بيماريزا خلاصه كرد، بلكه مجموعه آن عوامل و شرايطي را بايد در نظر گرفت كه در ايجاد محيط مناسب براي رشد عوامل بيماري زاو پديد آوردن زمينه مناسب در بيمار دخيلند. بنابراين درمان تنها به مفهوم استعمال دارو، براي مبارزه با بيماري نيست، بلكه از بين بردن زمينه مساعد در محيط و فرد براي نابودي شرايط بيماريزا نيز ميباشد. جالب توجه است اشاره شود كه بر اساس مطالعات بهداشت جهاني بيش از دو سوم داروهاي مصرفي ارزش درماني ندارد و اين امر بدان علت است كه درمان اساسا بصورت صنعتي درآمده كه قوانين سود و سوداگري بر آن حاكمند. با توجه به نكات فوق قويا معتقديم كه سياست بهداشتي وپزشكي كشور بايد بر اساس سه اصل زير قرار گيرد:
1ـ كليه امور بهداشتي و پزشكي توسط تشكيلاتي انجام گيرد كه مردم در بوجود آوردن و كنترل آن نقش اصلي را دارند.
2ـ پايه بهداشت و پزشكي بر اساس پيشگيري بنيانگذاري شود تا درمان.
3ـ بهداشت و پزشكي در خدمت سلامت مادر و كودك باشد.
رعايت نخستين اصل مستلزم آنست كه از تمركز امور بهداشتي و پزشكي در بيمارستانهاي بزرگ و يا مجتمعهاي پيچيده خودداري شود. چرا كه:
الف ـ جمعيت كشور ( منطقه ) اكثراً در روستاها و شهرهاي كوچك پراكندهاند و لذا پاسخ به نيازهاي بهداشتي و پزشكي آنان مستلزم شبكهاي گسترده است.
ب ـ به سبب تمركز امور بهداشتي و پزشكي در واحدهاي بزرگ بوروكراسي پيچيدهاي پديد خواهد آمد كه به خاطر خصلتهاي آن هر گونه حركتي براي رساندن بهداشت و درمان واقعي به مردم عقيم خواهد ماند. به علاوه اعمال حاكميت يا كنترل مردم در سطح واحدهاي بزرگ همواره با مقاومت تكنوكراتها و بوروكراتها كه منافع خود را در ادامه وضع گذشته ديده و در توجيه آن استدلال ميكنند كه اداره اين واحدها نيازمند تخصصهاي پيچيده است، مواجه ميگردد.
پ ـ با توجه به شرايط اقتصادي و فقر تودههاي روستائي و شهري، اتكاء بخود ياري مردم براي ايجاد واحدهاي كوچك بهداشتي ـ درماني، چون درمانگاه عملي تر است.
در ارتباط با اصل دوم بايد به اين واقعيت اشاره كرد كه در امر درمان و بهداشت، تنها پزشك نيست كه جوابگوي مساله ميباشد بلكه پزشك خود يك حلقه از سلسله زنجيري است كه مسوولت امر درمان و بهداشت را بر عهده دارد و اجزاء اين زنجير بايد در يك رابطه كامل و دقيق با يكديگر قرار گيرند. مضافا آنكه در سطح عمومي بهداشت و پزشكي در ايران مشكل، مشكل تخصصهاي پيچيده نيست. لذا نيروهاي بهداشتي كشور را بايد چنان بسيج كرد كه به مشكلات بهداشت محيط ( چون بهداشتي كردن آب، مسكن مناسب، بهداشت محيط كار و... ) پيشگيري چون پيشگيري از بيماريهاي عفوني، مبازره با بيماريهاي واگير و … ) و تغذيه جواب گفت.
پاسخ بدين مشكلات باعث تحول كيفي و پيشرفت بزرگي در امر سلامت مردم خواهد بود.
با توجه به اين نكات دانشكده پزشكي و بهداشت صرفا به كار تربيت پزشك نخواهد پرداخت بلكه با مسووليتي كه در امر پوشش بهداشت و درمان بعهده ميگيرد وظيفه تربيت كادرهائي را در سطوح مختلف چون كار دندانپزشكي، پرستاري، آزمايشگاه، بهداشت و پيشگيري، راديولوژي، مامائي، تغذيه كه جوابگوي تأمين سلامتي مردم باشد، را نيز بعهده خواهد گرفت. دانشگاه نهايت كوشش خود را بكار خواهد برد كه دانشجويان را از ميان داوطلبان روستاها و مناطق زير پوشش انتخاب كند.
دانشجويان پس ازطي يك دوره آموزش علوم پايه و اصول اوليه پزشكي منطبق بر نيازهاي ابتدائي منطقه خود به ايستگاههاي دانشگاه اعزام خواهند شد. در اين ايستگاهها يك نفر پزشك كارآموزان را سرپرستي خواهد كرد و دانشجويان به همراه ديگر كادرها پزشكي و بهداشتي خدمات زير را به ساكنان روستاهاي تحت پوشش عرضه خواهند داشت. بيماريابي، درمان، بهسازي محيط، آموزش بهداشتي، پيشگيري از بروز بيماريها، واكسيناسيون و مبارزه با بيماريهاي واگير دار، مراقبت از مادران باردار و نوزادان، اعزم بيماران و راهنمائي آنان به مراكز آموزشي و درماني و بالاخره اقدام به تحقيقات پزشكي و بهداشتي در ميان روستاها و شهرها و ارائه آن به مركز تحقيقاتي و آموزشي وابسته به آن. پس از طي اين دوره دانشجويان براي تكميل مرحله بعدي آموزش خود به مركز آموزشي پزشكي ـ بهداشتي بازگشته و پس از اتمام دومين دوره آموزشي مجدداً به ايستگاههاي مربوط اعزام ميگردند. امر آموزش و كار عملي به نحو فرق متناوبا تا پايان تحصيل جريان خواهد داشت. ذكر اين نكته ضروري است كه در هر ايستگاه هر زمان تعدادي از دانشجويان هر دوره به كار عملي و ارائه خدمات پزشكي و بهداشتي مشغول خواهند بود. نتيجتاً فعاليت ايستگاه در ارتباط نزديك با مسائل و نيازهاي مردم و در جهت رفع بنيادي مشكلات بهداشتي منطقه تحت پوشش قرار خواهد گرفت. در ضمن از آنجا كه ايستگاهها علاوه بر ارائه خدمات صنعتي و فني، كشاوري و دامپروري، و تحقيق و مطالعه در فرهنگ و زبان كرد نيز خواهد بود لذا كارآموزان از راهنمائي استادان رشتههاي مذكور و تبادل نظر با كارآموزان اين رشتهها نيز بهرهمند ميگردند.
صنعتي و فني
اين دانشكده در ارتباط با ارائه خدمات فني و شركت در توليد منطقه و تربيت نيروي انساني متخصص، فعاليتهاي خود را در رشتههاي برق، مكانيك و راه و ساختمان آغاز خواهد كرد. در زمينه خدمات فني و شركت در توليد دانشكده، بخشي بنام «مركز بررسي و اجراي طرحهاي فني و توليدي» ايجاد خواهد كرد.
اين مركز كه آموزش علمي دانشجويان را بر عهده خواهد گرفت داراي قسمتهاي زير است:
الف ـ قسمت ارتباط و هماهنگي با بخش فني ايستگاهها: وظيفه اين قسمت تأمين ارتباط مركز با ايستگاهها و تدارك نيروي انساني و امكانات فني آنها ميباشد. دانشجويان و استادان دانشكده در بخش فني ايستگاهها بكار تحقيق و بررسي در مورد نيازهاي صنعتي و عمراني بخصوص در رابطه با كشاورزي خواهند پرداخت.
بخش فني ايستگاهها با خود ياري مردم و كمك دانشجويان و استادان به برطرف نمودن نيازهاي عمراني و نوسازي منطقه از طريق ايجاد و نگهداري راههاي روستائي، تأمين آب آشاميدني و برق، خانه سازي در حوزه عمل ايستگاهها اقدام خواهد كرد. تعمير ماشين آلات و ابزاركشاورزي، كمك به احداث شبكه آبياري، ايجاد كارگاههاي صنايع كوچك و بزرگ وابسته به كشاورزي و دامداري مانند روغني كشي، ريسندگي، قند سازي، چرم سازي، صنايع غذائي و غيره از وظايف ديگر بخش فني ايستگاهها خواهد بود. درضمن در بدو امر متناسب با شرايط منطقه با ايجاد كلاسهاي آموزش رانندگي كمباين و تراكتور و تعمير و نگهداري آنها و ساير مواردي كه احتياج به آموزش كوتاه مدت دارد، سعي خواهد شد، پاره اي از نيازهاي فوري روستاهاي تحت پوشش برآورده شود.
ب ـقسمت طراحي صنعتي و عمراني در اين قسمت، عمدتا استادان و دانشجويان به كار طرح و محاسبه پروژههاي عمراني و صنعتي از قبيل راه و ساختمان و ابزار و ادوات مكانيكي و برقي مورد نياز منطقه خواهند پرداخت.
پ ـ قسمت توليدي. اين قسمت داراي كارگاههائي خواهد بود كه بساخت ابزار و ماشين آلات بويژه در ارتباط با كشاورزي مي پردازد. دانشجويان و اعضاي هيات علمي و فني دانشكده در اداره و توليد اين قسمت شركت فعال خواهند داشت.
بطور كلي آموزش در اين دانشكده در سه مرحله انجام ميگيرد:
مرحله اول: دوره تربيت تكنسين. در اين دوره، دانشجويان، دروس نظري و عملي را در مدت حدود دو سال خواهند گذرانيد. در برنامه آموزشي اين دروه طرح و اجراي كارهاي مهندسي سازه كه نيازهاي اصلي منطقه را برآورده سازد، منظور خواهد شد.
مرحله دوم: دوره كارآموزي اجباري. دانشجويان دوره تربيت تكنيسين، مدت 6 ماه و دانشجويان حائز شرايط لازم براي راه يافت بدوره مهندسي، مدت يكسال براي كارآموزي در اختيار مركز بررسي و اجراي طرحهاي فني و توليدي خواهند بود و در بخش فني ايستگاهها و مراكز توليدي، عملا در جريان توليد و ارتباط با مردم روستا و تأمين نيازهاي فني آنان قرار خواهند گرفت.
فارغ التحصيلان واجد شرايط دوره تربيت تكنيسين كه دوره كارآموزي يكساله خود را گذرانيده باشند، بمدت حدود دو سال، در اين دوره پذيرفته خواهند شد. دانشجويان اين دوره علاوه بر گذرانيدن دروس نظري در اختيار مركز بررسي و اجراي طرحهاي فني و توليدي خواهند بود و در طرح و محاسبه پروژههايي كه در قسمت طراحي صنعتي و عمراني آن در ارتباط با مردم منطقه مطالعه ميشود، شركت خواهند كرد.
كشاورزي و دامپروري
در كشوري عقب نگهداشته شده چون ايران استقلال اقتصادي و به تبع آن سياسي، بستگي تام به رشد و پيشرف كشاورزي دارد. اگر كشاورزي و دامپروري كشور كه رژيم منفور پهلوي براي تلاشي آن همت گماشت بود،تا احياً نگردد (يعني همچنان وارد كننده مواد كشاورزي باقي بمانيم) و به آن چنان سطحي از پيشرف نرسد كه بتواند بر منابع و نيروهاي توليدي خود تكيه كند استقلال كشور در مخاطره خواهد بود و حتي نمي توان سخن از پشرفت صنعت نيز بميان آورد.
كشاورزي و دامپروري ضامني است براي تهيه غذاي مردم و مواد اوليه صنعتي و ايجاد كار براي بخش عظيمي از نيرويكاري كه به علت اقتصاد بيمار به هرز رفته است. گر چه حل مشكلات كشاورزي منطقه كليد پيشرفت اقتصادي آنست ولي بايد توجه داشت كه زراعت و دامداري برخودار از سنتي ديرينه و مرسوم كشت و كارند. و دهقانان منطقه در كار زراعت و دامداري خود تجربه چندين صد ساله دارند. و بنابراين هرگونه تغييري در اين نظام توليدي اگر توام با درك درست مسايل اجتماعي و روشهاي مرسوم كشت و كار نباشد با شكست مواجه خواهد شد.
از طرف ديگر كشاورزي و دامپروري منطقه مي تواند با تكيه بر نيروي عظيم انساني و امكانات بالقوه و بالفعل آن در جهت پيشرفت اقتصادي قدم بردارد و پايه مناسبي براي رشد صنعت در رابطه با توليد زراعي و دامپروري بوجود آورد مانند كشت دانههاي روغني گياهان صنعتي، توليد پشم و پوست وساير مواد صنعتي. گام برداشتن در اين راه ايجاب ميكند كه همه نيروهاي درگير به كار گرفته شود و ايجاد يك موسسه علمي كشاورزي و دامپروري سهم خود مي تواند جزئي از اين وظيفه را عهدهدار شود و با تربيت متخصصين مورد نياز در خدمت پيشرفت منطقه قرار گيرد.
بخش كشاورزي و دامپروري دانشگاه كردستان كار آموزشي، علمي و پژوهشي خود را در دو زمينه توليد زراعتي و توليد دامي اغاز خواه كرد. آموزش كشاورزي و دامپروري از آنجا كه تاكيد بر بهرهگيري از تجربه چندين صد صاله دهقانان كردستان و در جهت تحويل و تلفيق آن روشهاي نوين توليدي دارد، بشرح زير انجام خواهد گرفت:
مرحله اول: دانشجويان آموزشهاي اوليه خود را در علوم پايه كشاورزي و دامپروري فراخواهند گرفت.
مرحله دوم: بعد از طي آموزش مقدماتي دانشجو و استاد در ايستگاههاي حوزه فعاليت دانشگاه مستقر خودهد شد و در كنار مردم به كار توليد و همچنين به بررسي روشهاي كشت و كار و دامپروري خواهند پرداخت در زمينه كشاورزي وظيفه دانشجوي بررسي مشكلات و رفع نيازهاي مردم در رباطه با كشت و كار، آبياري و منابع آب، ابزار و سايل كشاورزي مورد استفاده، از امراض و آفات، نباتي انواع كشت و غيره است. در دامپروري نيز بررسي و تصحيح روشهاي پرورش دام، امراض دام و دامپزشكي، بررسي مراتع و طرق اصلاح آنها، كشت نباتات علوفه ا و مسايل ديگر در نظر خواهد بود.
مرحله سوم: دانشجو بعد از شركت مستقيم در كارتوليدي و بررسي مسائل و تهيه طرحها و پيشنهادهائي در جهت بهبود كار آموزشي دانشگاه و مسايل مردم منطقه تحت پوشش براي تكميل تحصيل خود به مركز آموزش كشاورزي و دامپروري باز ميگردد.
وظيفه ديگر دانشكده كشاورزي ايجاد مزارع پژوهشي و توليدي در ايستگاههاي دانشگاهي است كه در آنها روشهاي علمي كشاورزي و دامپروري را به كار گرفته و از اين راه خواهد كوشيد بخش عمده هزينههاي خو را نيز تأمين نمايد.
در اين مزارع در رابطه مستقيم با شخم فني و مسايل جديد و تعمير و نگهداري ماشين آلات كشاورزي به دهقانان آموخته خواهد شد. همچنين به كمك بخش فني ايستگاه كوششهائي براي ساختن فني ايستگاه بعمل خوهد آمد. در اين مزارع است كه پژوهشهاي كشاورزي و دامپروري انجام و همچنين به روستاييان، آموزش كشاورزي و دامپروري علمي داده خواهد شد.
بديهي است در مراكز آموزشي نيز مزارع توليد، آموزشي، پژوهشي ايجاد خواهد شد. در نهايت رابطه آموزش توام با عمل در ايستگا هها و در مراكز آموزشي بطور مستمر تا پايان تحصيل دانشجو حفظ خواهد گرديد. تاكيد بر اين نكته بسيار ضروري است كه اين بخش نهايت كوشش را بكار خواهد برد تا دانشجويان خود را از ميان داوطلبان روستاها و مناطق زير پوشش انتخاب كند.
علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كردي
آشكار است كه طراحان، برنامه ريزان، مربيان و دانشجويان بدون بررسي زندگي مردم و بدون پژوهش در زمينه نيازهاي فرهنگي و مادي منطقه نمي توانند در مسيري مردميگام برداند. هر كدام از زمينههاي كاري دانشگاه يعني پزشكي و بهداشت، كشاورزي و دامپروري، مهندسي و صنعت و زبان و فرهنگ كرد نياز به بررسي و پژوهش دارد تا دانشگاه از واقعيات زندگي مردم جدا نشده و همواره در جهت رفع نيازهاي آنان گام بردارد. باين سبب شناخت منطقه و درك درستي ز امكانات و نحوه زندگي مردم آن براي دانشجويان و استادان دانشگاه ضرورتي فوق العاده دارد. اما بر خلاف نظام سنتي دانشگاهي بخشهاي علوم اجتماعي و فرهنگ و ادبيات كرد در دانشگاه كردستان ايران با اوج به هدفهاي آن به تربيت افراد متخصص علوم اجتماعي و فرهنگ و ادبيات كرد نمي پردازد، زيرا اعتقادبر اينست كه دانشجو در هر رشته اي كه تحصيل كند بايد هم با مسايل اقتصادي و اجتماعي منطقه آشنا شود و هم فرهنگ و زبان كردي بياموزد.
بهمين مناسبت بخش علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كرد نه بعنوان بخشي مطلقاً جدا از بخشهاي ديگر دانشگاه بلكه در پيوندي نزديك با آنها قرار داشته و در رواقع چون رشتهاي اجزاء مختلف دانشگاه را به يكديگر پيوند ميدهد.
بخش علوم اجتماعي و فرهنگ و زبان كرد در عين حال نظام آموزشي خود را بطور كلي متفاوت با ديگر دانشگاهها طرح خواهد كرد. از همان نخست تدريس با پژوهش همراه خواهد بود. بعلاوه دنشجويان بايد در يكي از زمينههاي ديگر دانشگاه باندازه كافي درس گرفته و كارآموزي كنند تا پس از فراغت از تحصيل بتوانند غير از تحقيق در امور اجتماعيخود نيز مستقلاً در امر توليد و خدمات مشاركت جويند. دانشجويان رشته علوم اجتماعي پس از گذرانيدن دروس پايه در (مثلاً كشاورزي) زير نظر مربيان خود يكي از مسايل اجتماعي را در نظر گرفته و كارهاي پژوهشي خود را با توجه به پاسخگوئي در ايستگاههاي دانشگاهي ضمن كارآموزي در رشته فرعي خود در تهيه و تنظيم اطلاعات با دانشجويان رشتههاي ديگر همكاري كرده و امر تجيليل دادههاي گردآوري شده را تحت نظر مربيان خود بعهده خواهند گرفت.
فعاليتهاي بخش زبان و فرهنگ كرد دانشگاه كردستان مختصراً بشرح زير است:
الف ـ پيگيري كوششها و مطالعاتي كه تاكنون در جهت استاندارد كردن زبان كردي انجام گرفته است.
ب ـ يافتن معادلهاي مناسب براي لغات و اصطلاحات علمي تا بتوان در آينده متون و مطالب علمي را به زبان كردي تهيه و انتشار داد. ادامه پيگير اين كار دانشگاه را قادر خواهد ساخت كه پس از چند سال كليه دروس را بزبان كردي عرضه نمايد.
پ ـ تحقيق و پژوهش در زبان مردم كوچه و بازار و استفاده از اين تحقيقات در غنا بخشيدن بزبان كردي.
ج ـ يافتن و بازسازي آثار ادبي و انتشار آنها.
چ ـ تربيت معلم براي تدريس زبان كردي.
يكي از وظايف مهم دانشگاه ايجاد مركز اسناد و منابع در چهار زمينه دانشگده بخصوص فرهنگ و زبان كردي است، اين مركز سعي در جمعآوري كليه آثار، اسناد و آمار و مدارك مربوط به منطقه كرده و در عين حال مي تواند در رابطه با بخش علوم اجتماعي دانشگاه انجام كليه پژوهشهاي لازم كه موسسات دولتي به آنها نياز دارند بعهده گيرد و از اين راه بخشي از هزينههاي دانشگاه را تأمين كند.(آيندگان23/3/1358)
متن كامل قانون اساسي جمهوري اسلاميايران
بعدازظهر امروز متن كامل قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به كيهان رسيد.
كيهان لازم ديد هر چه زودتر از اين متن را بطور اختصاصي در اختيار خوانندگان خود قرار دهد.
متن قانون اساسي بشرح زير است:
فصل اول :
اصول كلي
اصل 1ـ نوع حكومت ايران «جمهوري اسلامي است» كه ملت ايران در پي انقلاب اسلامي پيروزمندش در همه بررسي دهم و يازدهم فروردين سال يكهزار و سيصد و پنجاه و هشت هجري شمسي با اكثريت 2/98% به آن راي مليت داده است.
اصل 2ـ نظام جمهوري اسلامي است توحيدي بر پايه فرهنگ اصيل و پويا و انقلابي اسلام، با تكيه بر ارزش و كرامت انسان، مسووليت او درباره خويش نقش بنيادي تقوا در رشد او، نفي هرگونه تبعيض و سلطهجويي فرهنگي، سياسي و اقتصادي و ضرورت استفاده از دستاوردهاي سودمند علوم و فرهنگ بشري در جهت التزام كامل به همه تعاليم الهي اسلام.
اصل 3ـ آراء عموميمبناي حكومت است و بر طبق دستور قرآن كه: «وشاورهم في الامر» و كشور مردم در حدود صلاحيت آنان و به ترتيبي كه دراين قانون و قوانين ناشي از آن مشخص ميشود. حل و فصل گردد.
اصل 4ـ جمهوري اسلاميايران در استقرار جامعه توحيدي معنويت و اخلاق اسلامي را مبناي روابط سياسي، اجتماعي و اقتصادي قرار ميدهد.
اصل 5ـ بر مبناي آيه كريمه: «يا ايها الناس انا خلقناكم كم من ذكر و اشي و جعناكم شعوبا و قبائل لتعارفون ان اكرمكم عندالله اتقيكم».
در جمهوري اسلاميايران همه اقوام از قبيل فارس، ترك و كرد، عرب، بلوچ، تركمن و نظاير اينها از حقوق مساوي برخوردارند و هيچ كس را بر ديگري امتيازي نيست، مگر بر اساس تقوا.
اصل 6ـ در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال از يكديگر تفكيك ناپذيرند. هيچ فرد يا گروه و هيچ مقام و مرجعي حق ندارد به نام استفاده از آزادي، بر استقلال و تماميت ارضي ايران كمترين خدشهاي وارد كند يا به نام حفظ استقلال و تماميت، ارضي كشور، آزادي عقيده، بيان، قلم و آزاديهاي مشروع ديگر را از كسي سلب كند با قوانين مقرارتي بدين منظور وضع كند مگر در حالت جنگ.
اصل 7ـ جمهوري اسلامي ايران سعادت انسان در كل جامعه بشري را آرمان خود ميداند و رسيدن به استقلال و آزادي و حكومت حق و عدل را حق همه مردم جهان ميشناسد و بنابراين در عين خودداري كامل از هرگونه دخالت سلطهجويانه در امور داخلي ملتهاي ديگر، از مبارزه حق طلبانه مستضعفين عليه مستكبرين در هر نقطه از جهان حمايت ميكند.
اصل 8ـ جمهوري اسلامي ايران با رعايت كامل موازين اقتضاي اسلام، صنعت و كشاورزي بومي را ترويج ميكند و در عين حال از همه علوم و فنون پيشترفته جهان در امر صنعت و كشاورزي نيز استفاده مينمايد، البته با رعايت كامل استقلال سياسي و اقتصادي كشور و جلوگيري از هرگونه وابستگي جامعه به ديگران و بدون التزام به پذيرش نظام اجتماعي حاكم بر آنان.
اصل 9ـ سعي و كار حاصل آن حق هر كس ميباشد. هيچ كس نميتواند به عنوان مالكيت رسمي و كار خود، امكان سعي و كار را از ديگري سلب كند.
امكان كار و كوشش براي همه بايد چنان فراهم گردد كه هيچ كس مورد بهرهكشي و استعمار ديگران قرار نگيرد.
اصل10ـ جمهوري اسلاميايران بايد امكانات آموزش و پرورش را براي همه مردم كشور به طور رايگان فراهم كند تا هر كسي بتواند فراخور استعدادش از آموزش و پرورش و رشد و شكوفايي برخوردار گردد و محدوديت امكانات سد راه پيشترفت او نشود.
اصل 11ـ خانواده واحد بنيادي جامعه انقلابيايران محسوب ميگردد. قوانين بايد اسباب استواري ازدواج را بر پايه توافق در عقيده و علاقه فراهم آورد و در تنظيم آنها حقوق خانواده بر حقوق فردي زوجين مقدم شمرده شود و روابط زن و مرد بايد بر مبناي طهارت و تقوي و ارزشهاي والاي انساني قرار گيرد، نه بر تفاخر ظاهري و مادي و هوسراني.
اصل 12ـ از آنجا كه تربيت فرزندان با پدر و مادر و در دوران كودكي بيشتر با مادر است تعليم و تربيت دختران وظيفه مقدم بنيادهاي فرهنگي تلقي ميشود و قوانين راجع به خانواده بايد براي مادر امكانات مادي و معنوي در نظر بگيرد تا بتواند به فراغت بال به وظيفه پر ارج مادري و مسووليتهايي بپرازد كه در جامعه انقلابي اسلامي بر عهده دارد.
فصل دوم: دين رسمي كشور
اصل13ـ دين رسمي ايران اسلام و مذهب جعفري است كه مذهب و اكثريت مسلمانانايران است و مذاهب ديگر اسلامي، اعم از زيدي، حنفي، مالكي، شافعي و حنبلي معتبر و محترم است و در مناطقي كه مسلمانان پيرو اين مذاهب اكثريت را دارند مقررات محلي در حدود اختيارات شوراها بر طبقاين مذاهب خواهند بود.
ولي در احوال شخصيه و در تعليم و تربيت ديني هر مسلمان در هر نقطه از ايران بر طبق مذهب اسلامي خود عمل ميكنند.
اصل 14ـ زرتشتيان، يهوديان و مسيحيان درايران اقليتهاي رسميديني شناخته ميشوند و در انجام مراسم ديني خود آزادند و در احوال شخصيه و تعليمات ديني بر طبق آئين خود عمل ميكنند.
فصل سوم: حق حاكميت ملي و قواي ناشي از آن
فصل 15ـ حق حاكميت ملي از آن همه مردم است و بايد به نفع عموم به كار رود و هيچ فرد يا گروهي نميتوانداين حق الهي همگاني را به خود اختصاص دهد يا در جهت منافع اختصاصي خود يا گروه معيني بكار برد.
اصل 16ـ قواي ناشي از اعمال حق حاكميت ملي عبارتند از: قوه مقننه. قوه قضائيه و قوه مجريه كه بايد هميشه مستقل از يكديگر باشند و ارتباط ميان آنها بر طبق اين قانون به وسيله رييسجمهور برقرار گردد.
اصل 17ـ اعمال قوه مقتته از طريق مجلس شوراي ملي است كه از نمايندگان منتخب مردم تشكيل ميشود و مصوبات آن پس از توضيح رييسجمهوري براي اجرا به قوه قضائيه و قوه مجريه ابلاغ ميگردد. در امور مهمي كه به سرنوشت كشور و مسايل بسيار مهم اقتصادي، سياسي و اجتماعي مربوط باشد ممكن است اعمال قوه مقننه از راه همهپرسي و مراجعه مستقيم به آراء مردم صورت گيرد.
اصل 18ـ اعمال قوه قضائيه به وسيله دادگاههاي دادگستري است كه بايد بر طبق موازين اسلام تشكيل شود و به رسيدگي به دعاوي و حل و فصل آنها و حفظ حقوق عمومي و اجراي عدالت اسلامي بپردازد.
اصل 19ـ اعمال قوه مجريه از طريق رييسجمهور و هيات وزيران است.
فصل چهارم: پرچم، زبان، و خط مشي رسميكشور
اصل20ـ پرچم رسميايران به رنگهاي سبز و سفيد و سرخ با علامت مخصوص جمهوري اسلامي است.
اصل21ـ زبان و خط مشترك مردم ايران فارسي است و متون و مكاتبات رسمي بايد با اين زبان و خط باشد. ولي استفاده از زبانهاي محلي در مدارس و مطبوعات محلي آزاد است.
فصل پنجم: حقوق ملت
اصل22ـ همه افراد ملت، اعم از زن و مرد، در برابر قانون مساوياند.
اصل 23ـ عقيده و حيثيت و جان و مسكن و شغل محترم و از تعرض مصون است مگر به حكم قانون.
اصل24ـ نامههاي پستي و مكالمات تلفني از بازرسي و ضبط است. افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، عدم مخابره آنها و تجسس از طريق استماع مكالمههاي تلفني ممنوع است مگر به حكم قانون.
اصل25ـ مطبوعات در نشر مطالب و بيان عقايد آزادند، مگر در نشر مطالب مخالف عفت عمومي يا توهين به شعاير ديني، اتهام و افترا و تعرض به شرف و حيثيت و آبروي اشخاص يا نشر اكاذيب جرايم مطبوعاتي و كيفيت مجازات و رسيدگي به آنها را قانون معين ميكند.
اصل26ـ تشكيل احزاب، جمعيتها و انجمنهاي ديني، سياسي و صنفي آزاد است مشروط به اين كه اصول استقلال آزادي حاكميت و وحدت ملي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند، شركت افراد در اين گونه گروهها آزاد است و هيچكس را نميتوان ازشركت در گروه ديني، سياسي و اجتماعي دلخواهش منع كرد يا به شركت در يكي ازاين گروهها مجبور ساخت.
اصل27ـ تشكيل اجتماع مسالمتآميز آزاد است و مقررات مربوط به اجتماع و راهپيمايي در خيابانها و ميدانهاي عمومي به موجب قانون معين خواهد شد.
اصل 28ـ هر كس حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومينيست برگزيد.
اصل 29ـ حق استفاده از بيمه بهداشت، درمان، بيكاري، پيري و از كار افتادگي، حقي است همگاني و دولت مكلف است بر طبق قوانين با استفاده از درآمدهاي ملياين بيمهها را براي يك افراد كشور تامين كند و دراين زمينه، كشاورزان، كارگران و گروههاي كمدرآمد حق تقدم دارند.
اصل30ـ سلب تابعيت اشخاص فقط در صورتي كه ممكن است كه دولت ديگري تابعيت آنها را بپذيرد. اتباع خارجه نيز ميتوانند در حدود قوانين به تابعيتايران درآيند.
اصل 31 ـ هر كس حق دارد به منظور دادخواهي به دادگاه صالح رجوع كند و هيچ كس را نميتوان از دادگاهي كه به موجب قانون بايد در باره او حكم كند منصرف كرد و به دادگاه ديگري فرستاد.
اصل 32ـ اصل برائت است و هيچكس مجرم شناخته نميشود مگراينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
اصل 33ـ حكم به مجازات و اجراء آن بايد به موجب قانون باشد.
اصل 34ـ هيچ فعل يا ترك و كلي ملي محسوب نميشود. مگر به استناد قانوني كه بيش از وقوع آن وضع شده باشد.
اصل 35ـ هيچ كس را نميتوان دستگير كرد، مگر به حكم و ترتيبي كه قانون معين ميكند.
در صورت بازداشت، موضوع اتهام بايد با ذكر دلائل حداكثر در مدت بيست و چهار ساعت به متهم ابلاغ شود.
اصل 36 ـ شكنجه بدني يا رواني جهت اقرار گرفتن ممنوع است. اجبار اشخاص به شهادت يا مجاز نيست و چنين شهادت يا اقرار يا سوگند فاقد ارزش واعتبار است. مجازات تخلف ازاين اصل را قانون معين ميكند.
اصل 37ـ لطمه به حرمت و حيثيت انساني كه به حكم قانون بازداشت، زنداني يا تبعيد شده، به هر صورت كه باشد ممنوع و موجب مجازات است.
اصل 38 ـ هيچ يك از ايرانيان را نميتوان از محل اقامت خود تبعيد كرد يا از اقامت در محل دلخواهش ممنوع يا به اقامت در محلي مجبور ساخت. مگر در مواردي كه قانون مقرر ميدارد.
اصل 39 ـ هيچ حقي را نميتوان بر خلاف مباني و هدفهايي كه موجب آن شده مورد استفاده قرار داد.
اصل40ـ مالكيت شخصي كه از راه مشروع به دستآيد محترم است و حدود آن را قانون معين ميكند.
اصل41ـ هيچ ملكي را نميتوان به عنوان نياز عمومي از صاحبش گرفت، مگر با تصويب قانون و پرداخت قيمت عادله آن.
اصل 42ـ هر كس حق دارد در حدود قانون از حمايت مادي و معنوي آثار علمي، ادبي، هنري، و صنعتي خود برخوردار باشد.
اصل43ـ هيچكس نميتواند اعمال حق خويش را وسيله اضرار به غير يا تجاوز به منافع عمومي قرار دهد.
اصل44ـ زمينهاي قابل كشت را بدون عذر موجه نميتوان معطل گذاشت ضوابط مربوط به اجراي اين اصل را قانون معين ميكند.
اصل 45ـ تبديل اراضي قابل كشت به غير كشاورزي ممنوعيت مگر در موارد ضرورت به حكم قانون.
اصل46ـ منابع زيرزميني و دريايي و معادن و جنگلها و بيشهها و رودخانهها و آبهاي عمومي ديگر و اراضي موات و مراتع از اموال عمومي است و نحوه اداره و بهرهبرداري از آنها بوسيله قوانين معين ميشود.
اصل 47ـ مالكيت خصوصي در صنايع، كشاورزي يا بازرگاني در صورتي كه وسيله اضرار يا تجاوز به منافع عمومي شود با تصويب مجلس شوراي ملي، ملي اعلام ميگردد.
فصل ششم: قوه مقننه ـ مبحث اول: مجلس شوراي ملي
اصل 48ـ مجلس شوراي ملي از نمايندگان ملت كه به طور مستقيم و با راي مخفي انتخاب ميشوند تشكيل ميگردد، مصوبات اكثريت اين نمايندگان براي همه ملت لازمالااجراست. شرايط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان را قانون معين خواهد كرد.
اصل 49ـ دوره نمايندگي در مجلس شوراي ملي چهار سال است. انتخابات هر دوره بايد پيش از پايان دوره قبل به عمل آيد به طوري كه جمهوري اسلامي در هيچ صورت بدون مجلس نباشد.
اصل50ـ عده نمايندگان مجلس شوراي ملي دويست و هفتاد نفر است و پس از هر ده سال در صورت زياد شدن جمعيت كشور، در هر حوزه انتخابي به هر نسبت هر صد و پنجاه هزار نفر يك نماينده اضافه ميشود. زردتشتيان و يهوديان كشور هر كدام يك نماينده و مسيحيان دو نماينده جداگانه انتخاب ميكنند و در صورت افزايش جمعيت هر يك از اين اقليتها بازاي هر يكصدوپنجاه هزار نفر اضافي خواهند داشت. مقررات مربوط به انتخابات مطابق قانون معين ميشود.
اصل51ـ نمايندگان بايد پيش از رسميت يافتن مجلس به ترتيب زير سوگند ياد كنند. و متن قسمنامه را امضاء نمايند.
«من امضاء كنندگان اين ورقه به خداوند قادر متعال و قران كريم و شرف انساني خود سوگند ميخورم كه نگاهبان دستآوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم وديعهاي را كه ملت به ما سپرده است بسان اميني عدل پاسداري كنم. در انجام وظايف وكالت تقوي پيش كنم و همواره به استقلال و اعتلاي كشور و حفظ حقوق ملت پايبند باشم. از حريم قانون اساسي دفاع كنم و درگناهها و نوشتهها و بيان عقايد خويش جز به استقلال كشور و آزادي مردم نينديشم»، (اقليتهاي مذهبي اين سوگند را با ذكر كتاب آسماني خود ياد خواهندكرد).
اصل 52ـ ترتيب انتخاب رييس كميسيونها و دوره تصدي آنها و امور مربوط به مذاكرات و انتظامات مجلس بوسيله آييننامه داخلي مجلس معين ميگردد.
اصل53ـ مذاكرات مجلس شوراي ملي بايد علني باشد و گزارش كامل آن در روزنامه رسمي منتشر شود. به تقاضاي رييسجمهور يا نخستوزير با يكي از وزراء يا رييس مجلس يا ده نفر از نمايندگان ممكن است جلسه محرمانه با حضور همه نمايندگان يا با حضور خاص عدهاي از آنها تشكيل شود، در صورت اخير مصوباتاين گروه خاص از نمايندگان وقتي معتبر است كه به تصويب مجلس برسد.
اصل 54ـ وزيران به اجتماع يا به انفراد حق شركت در جلسات مجلس را دارند و در صورتي كه مجلس لازم بدادند مكلف به حضور و هرگاه تقاضا كنند مطالبشان استماع ميشود. وزيران ميتوانند مشاوران خود را نيز همراه داشته باشند.
محبث دوم: اختيارات و صلاحيت
اصل55ـ مجلس شوراي ملي در عموم مسايل و در حدود صلاحيت مقرر در قانون اساسي ميتوانند قانون وضع كند.
اصل56ـ سمت نمايندگي قائم به شخص است و قابل تعويض به ديگري نيست و هر نماينده در برابر تمام ملت مسووليت دارد. مجلس نميتواند اختيار قانونگذاري را به شخص يا مباني واگذار كند، ولي در موارد ضروري ميتواند اختيار وضع بعضي از قوانين را به كميسيونهاي داخلي خود تفريض كند. دراين صورت اين قوانين در مدتي كه مجلس تعيين مينمايد به صورت آزمايشي اجرا ميشود و تصويب نهايي آنها با مجلس خواهد بود.
اصل 57ـ تفسير قوانين عادي در صلاحيت مجلس شوراي عالي است. مفاداين ماده مانع از تفسيري نيست كه دادرسان در مقام تميز حق از قوانين ميكنند.
اصل 58ـ بناهاي دولتي اموالي كه جنبه نمايش ملي دارد، قابل انتقال بغير نيست مگر با تصويب مجلس شوراي عالي.
اصل 59ـ تغيير در خطوط مرزي كشور درصورتي ممكنست كه به تصويب سه چهارم مجموع نمايندگان مجلس شوراي عالي برسد.
اصل 60ـ دادن اعتبار تشكيل شركتها و موسسات عمومي و اعطاي امتياز در امور تجارت و صنعتي و كشاورزي و معادن از طرف دولت بدون تصويب مجلس شوراي ملي ممنوعست.
اصل61ـ عهدنامهها و مقاله و نامهها بينالمللي و قرارداد، ديگر از اين قبيل بايد به تصويب مجلس شوراي عالي برسد.
اصل 62ـ استخدام كارشناسان و مستشاران خارجي از طرف دولت در حد احتياج و ضرورت بايد به تصويب مجلس شوراي عالي برسد.
اصل63ـ گرفتن و دادن وام و كمكهاي بدون عوض از طرف دولت اعم از داخله و خارجه بايد به تصويب مجلس شوراي ملي باشد.
اصل64ـ لوايح قانوني پس از تصويب اين وزيران به مجلس شوراي ملي تقديم ميشود. طرحهاي قانوني به پيشنهاد حداقل 15 نفر از نمايندگان در مجلس شوراي ملي قابل طرح است.
اصل65ـ طرحهاي قانوني و پيشنهادها و اصلاحاتي كه نمايندگان در خصوص لوايح قانوني عنوان ميكنند و به تقليل درآمد عمومي با افزايش هزينههاي عمومي ميانجامد، در صورتي قابل طرح در مجلس خواهد بود كه در آن طريق جبران كاهش درآمد يا تامين هزينه جديد نيز معلوم شده باشد.
اصل 66ـ مجلس شوراي ملي نميتواند قوانيني وضع كند كه با اصول مسلم اسلام و قانون اساسي مغايرت داشته باشد. تشخيص اين امر طبق اصل 144 به عهده شوراي نگهبان قانون اساسي است.
اصل67ـ مجلس شوراي ملي تحقيق و تفحص در هر يك از امور كشور را دارد.
اصل 68 ـ برقراري حكومت نظاميمننوع است، مگر هنگام جنگ به حكم قانون.
اصل69ـ در هر مورد كه نمايندهاي از وزير مسوول درباره موضوعي از وظايف او سئوال كند. آن وزير موظف به جواب است و جواب نبايد بيش از ده روز به تاخير بيفتد مگر با عذر موجه.
اصل70ـ نمايندگاني ميتوانند دولت را استيضاح كنند. استيضاح در صورتي قابل طرح است كه به امضاء ده (10) نفر از نمايندگان برسد. پا سخ باستيضاح بايد ظرف ده روز از تاريخ تقديم آن، از طرف دولت يا وزير مسوول داده شود. مجلس پس از استماع پاسخ دولت به دولت راي اعتماد يا راي عدم اعتماد ميدهد. در صورت اخير دولت معروف است و نخستوزير با وزير استيضاح نميتواند در هيات دولتي كه بلافاصله تشكيل ميشود، شركت كند.
اصل71ـ نمايندگان مجلس را نميتوان به مناسبت عقايدي كه در مجلس اظهار كرده يا با راي كه در مقام ايفاي وظايف نمايندگي خود دادهاند تعقيب يا توقيف كرد. ولي اگر نمايندهاي مرتكب جنايتي مشهود شود، بلافاصله مورد تعقيب قرار ميگيرد جريان تعقيب بايد به آگاهي مجلس برسد. درصورتي كه نمايند متهم به ارتكاب جرم غير مشهود باشد، به شرط سلب مصونيت تحت تعقيب قرار ميگيرد.
اصل 72 ـ هيات وزيران پس از تشكيل و معرفي و پيش از هر اقدام ديگر بايد از مجلس راي اعتماد بگيرد.
اصل 73 ـ هر كس شكايتي از چگونگي اداره كشور با شيوه قانونگذاري با سياست قضايي داشته باشد، ميتواند به مجلس شوراي ملي اعلام كند، هرگاه شكايت درباره مجلس باشد، بايد پاسخ كافي داده شود و اگر راجع به دولت يا سياست قضائي باشد به وزرارت مسوول فرستاده ميشود تا مورد رسيدگي قرار گيرد.
مبحث سوم: شوراهاي منطقهاي
اصل 74ـ براي تامين هر چه سريعتر رفاه عمومي و پيشبرد اصلاحات بهداشتي، آموزشي و فرهنگي و اقتصادي با توجه به مقتضيات بوميو جلب همكاري مردم در اين مقاصد، اداره امور هر روستا، بخش شهر، شهرستان يا استان با نظارت شورايي به نام شوراي ده، بخش، شهر، شهرستان، يا استان كه اعضاي آنرا مردم همان محل انتخاب ميكنند، صورت ميگيرد. حدود اختيارات، و عمل و نحوه نظارت شوراهاي مذكور و سلسله مراتب آنها را كه بايد رعايت اصول وحدت ملي و تماميت ارضي و تابعيت حكومت مركزي باشد. قانون تعيين ميكنند.
فصل هفتم: قوه مجريه مبحث اول: رييسجمهوري
اصل 75ـ رييسجمهوري بالاترين مقام رسمي كشور در امور داخلي و روابط بينالمللي و اجراي قانون اساسي است و تنظيم روابط قواي سهگانه و رياست قوه مجريه را به عهده دارد.
اصل 76ـ رييسجمهوري بايد مسلمان و ايرانيالااصل و تابع ايران باشد.
اصل 77ـ رييسجمهوري براي مدت چهار سال از راه مراجعه مستقيم به آراء عمومي انتخاب ميشود و انتخاب متوالي او تنها براي يك دوره ديگر امكان دارد.
اصل 78ـ دواطلبان احراز مقام رياست جمهوري بايد آمادگي خويش را به طور رسمي اعلام ميكنند. نحوه انجام انتخابات رييسجمهوري را قانون معين ميكند.
اصل79ـ رييس جمهوري به اكثريت مطلق آراء شركتكنندگان انتخاب ميشود، ولي هرگاه در دور نخست هيچيك از داوطلبان نتواند چنين اكثريتي بدست آورند، روز جمعه هفته بعد براي بار دوم راي گرفته ميشود در دور دوم راي گرفته ميشود در دور دوم تنها دو نفر از داوطلباني كه دور نخست آراء بيشتري بدست آوردهاند شركت ميكنند ليكن اگر بعضي از داوطلبان برنده آن دوره، از شركت در انتخابات منصرف شوند، يا انتخابات منصرف شود، با انتخاب از ميان دو دواطلبي صورت ميگيرد كه بيش از ديگران راي داشته باشد.
شوراي نگهبان قانون اساسي بر انتخابات نظارت و نتيجه را اعلام ميكند. در نخستين دوره انتخاب رييسجمهوري انجمن عالي نظارت كه طبق آييننامه تشكيل ميشود، نظارت بر انتخاب رييسجمهوري را برعهده دارد.
اصل80ـ انتخاب رييسجمهوري جديد بايد حداقل يكماه پيش از پايان دوره رياست جمهوري انتخاب شود و در فاصله انتخاب رياست جمهوري جديد و پايان دوره رياست جمهوري سابق، رييس پيشين وظايف رياست جمهوري را انجام ميدهد.
اصل 81ـ هرگاه ده روز پيش از روز رايگيري يكي از داوطلبان فوت كند، انتخابات به مدت دو هفته به تاخير ميافتد اگر در فاصله دور نخست و دور سوم نيز يكي از دو نفر حائز اكثريت دور نخست فوت كند مهلت انتخابات تجديد ميشود.
اصل 82ـ رييسجمهوري در مجلس شوراي ملي در جلسهاي كه با حضور رييس ديوان عالي كشور و اعضاي شوراي نگهبان قانون اساسي تشكيل ميشود، سوگندنامه زير را قرائت و امضاء ميكند:
«من به عنوان رييسجمهوري در پيشگاه ملتايران، به خداوند قادر، متعال و قرآن كريم سوگند ياد ميكنم كه پاسدار قانون اساسي و نگاهبان دين رسمي كشور باشم و با همهي وجود، استعداد و صلاحيت خويش را وقف خدمت به مردم و اعتلاي كشور و ترويج اخلاق و پشتيباني هر حق و عدالت سازم. از آزادي و حرمت اشخاص و حقوقي كه قانون اساسي براي ملت شناخته شده است حمايت كنم و حراست از مرزها و استقلال سياسي و اقتصادي و فرهنگي كشور از هيچ اقدامي دريغ نورزم و با استعانت از خداوند و پيروزي از پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام قدرتي را كه ملت به عنوان امنيتي مقدس به من سپرده است، همچون اميني پارسا و فداكار نگاهدار باشم و آنرا به منتخب ملت پس از خود بسپارم و از هر گونه خودكامگي بپرهيزم.
اصل 83ـ توضيح قوانين با رييسجمهور است ولي خوداري او از توشيح قانون در مهلت مقرر، جز در موارد مصرع در قانون اساسي، نميتواند اجراي قوانين را پس از انقضاي مهلت توضيح متوقف سازد، يا به تاخير اندازد، مهلت توضيح قانون ده روز از تاريخ ابلاغ قانون به نخستوزير است.
اصل 84ـ رييسجمهور حق دارد در مهلت توشيح، مصوبات شوراي ملي را كه برخلاف قانون اساسي يا اصول مسلم و احكام شرعي ميبندد، با ذكر دلايل خود، براي اصلاح و بررسي مجدد آن به مجلس بازگردند، دراين صورت قانوني كه پس از شور دوباره به تصويب مجلس شوراي ملي ميرسد، بايد ظرف مهلت مقرر به توشيح برسد و هرگاه رياست جمهوري آن را باز هم متعارض با قانون اساسي يا اصول مسلم و احكام شرعي بداند، مراتب را به شوراي نگهبان اعلام ميكند.
اصل85ـ در امور مالي نيز، هرگاه رياست جمهوري اجراي قانون را به مصلحت نبيند، ميتواند تجديدنظر در آن را با ذكر دلايل از مجلس بخواهد ولي پس از تصويب مجدد بايد آنرا توشيح كند. درخواست تجديد نظر نيز بايد تا پايان مهلت توشيح انجام شود.
اصل 86 ـ در مواردي كه به پيشنهاد رييسجمهور، تصويب عهدنامه با لايحهاي به همهپرسي گذارده ميشود مهلت توشيح قانون از تاريخي آغاز ميشود كه نتيجه همهپرسي بوسيله شوراي نگهبان اعلام گردد.
اصل 87 ـ رييسجمهور نخستوزير را انتخاب ميكند.
اصل 88ـ رييسجمهور در حدود اختيارات خويش در برابر ملت مسوول است.
اصل 89 ـ هرگاه بين دو قوه مجريه و مجلس شوراي ملي اختلاف نظر وجود آيد، و توافق ممكن نگردد، رييسجمهور ميتواند از راه همه پرسي، انحلال مجلس شورا را به تصويب ملت برساند و در صورت انحلال بايد بلافاصله انتخابات جديد مجلس اعلام و ترتيبي داده شود كه مجلس جديد حداكثر طي شش هفته از تاريخ انحلال، كار خود را آغاز كند، رييسجمهور در هر دورهاي رياست جمهوري فقط يك بار ميتواند از اين طريق استفاده كند.
اصل90ـ اعلام عفو عموميپس از تصويب مجلس شوراي ملي با رييسجمهور است، همچنين رييسجمهور حق دارد در حدود قوانين مجازات محكومان را تخفيف دهد.
اصل91ـ اعطاي نشانها و عناوين افتخاري دولت بارييسجمهور است.
اصل 92 ـ رييسجمهور استوارنامه سفيران اعزامي به كشورهاي بيگانه را امضاء ميكند و استوارنامه سفيران كشورهاي بيگانه را ميپذيرد.
اصل 93ـ فرماندهي كل نيروهاي نظامي با رييسجمهور است. رييس كل ستاد ارتش جمهوري اسلامي به پيشنهاد هيات وزيران و تصويب رييسجمهور تعيين ميشود.
اصل 94ـ امضاي عهدنامههاي دولت ايران با ساير دولتها و همچنين امضاي اعضاي پيمانهاي مربوط به اتحاديههاي بينالمللي با رييسجمهور يا نماينده قانوني او است كه پس از تصويب مجلس شوراي ملي انجام ميشود.
اصل 95ـ اعلان جنگ و متركه آن و پيمان صلح پس از تصويب مجلس شوراي ملي با رييسجمهور است مگر در موارد فوري و اضطراري كه رييسجمهور با مشورت هيات وزيران تصميم ميشود.
اصل 96ـ رييسجمهور درصورت لزوم ميتواند از طريق پيامي كه توسط نخستوزير در مجلس قرائت ميشود نظرهاي خود را به اطلاع نمايندگان برساند، اين پيام مورد بحث قرار نميگيرد.
اصل 97ـ در مورد غيبت يا بيماري رييسجمهور، شورايي به نام شوراي شوراي موقت رياست جمهوري مركب از نخستوزير، رييس مجلس شوراي ملي و رييس ديوان عالي كشور، وظايف او را انجام ميدهد، مشروط براينكه عذر رييسجمهوربراي مدتي بيش از دو ماه نباشد.
اصل 98ـ در صورت فوت يا كنارهگيري رييسجمهور يا بيماري طولاني و يا ساير موجباتي كه مانع از اجراي وظايف و اختيارات وي شود وظايف و اختيارات رييسجمهور به استثناي اختيار مربوط به درخواست تجديدنظر نسبت به مصوبات مجلس و اقدام به همهپرسي موقت با شوراي موقت رياستجمهوري است و اين شورا حداقل يك ماه و حداكثر پنجاه روز پس از احراز آن موجبات نسبت به انتخاب رييسجمهور جديد اقدام ميكند.
اصل 99ـ در مدتي كه وظايف رييسجمهور به عهده شوراي موقت رياست جمهوري است، نميتوان دولت را استيضاح كرد يا به آن راي عدم اعتماد داد و يا تجديد نظر در قانون اساسي را عنوان كرد.
اصل 100ـ هر گاه رييسجمهور لازم بداند، جلسه هيات وزيران در حضور وي و به رياست او تشكيل ميشود.
اصل 101ـ تصويبنامه و آئيننامههاي دولت، پس از تصويب هيات وزيران، به اطلاع رييسجمهورميرسد در صورتي كه مصوبهها را برخلاف قوانين بيابد ميتواند براي تجديدنظر به هيات وزيران بفرستد.
اصل 102ـ تصويبنامه و جمهور به خيانت يا توطئه عليه امنيت كشور متهم شود مجلس شوراي ملي بايد به اتهام او رسيدگي كند و اگر سه چهارم همه نمايندگان مجلس راي به تعقيب او دادند هيات عموميديوان عالي كشور به اتهام رسيدگي و بر طبق قوانين عمومي مجازات او را معين ميكند. پس از راي مجلس به تعقيب تا صدور راينهايي ديوان عالي كشور رييسجمهور از مقام خود معلق است وظايف او را شوراي موقت رياست جمهوري انجام ميدهد.
مبحث دوم: هيات وزيران
اصل 103ـ وزراء به پيشنهاد نخستوزير و تصويب رييسجمهور معين و براي گرفتن راي اعتماد به مجلس معرفي ميشوند. اداره امور كشور به عهده هيات وزيران و مسئوليت اجرائي كليه سازمانهاي كشوري و لشكري با اين هيات است تعداد وزيران و حدود صلاحيت هر يك از آنان را قانون معين ميكند.
اصل 104ـ رياست هيات وزيران با نخستوزيراست كه بر كار وزيران نظارت دارد و با اتخاذ تدابير لازم به هماهنگ ساختن تصميمهاي دولت ميپردازد و با همكاري وزيران خطمشي سياسي دولت را تعيين و اجراي قوانين را تامين ميكند نخستوزير در برابر مجلس مسوول اقدامات وزيران است.
اصل 105ـ نخستوزير تا زماني كه مورد اعتماد مجلس است در سمت خود باقي ميماند استعفاي دولت به رييسجمهور تقديم ميشود و تا تعيين دولت جديد، به وظايف خود ادامه ميدهد.
اصل 106ـ هيچكس نميتواند به مقام نخستوزيري و وزارت برسد مگراينكه مسلمان و ايرانيالااصل و تابع ايران باشد.
اصل 107ـ هيات وزيران در برابر مجلس شوراي ملي مسوول است و تا زماني به كار خود ادامه ميدهد كه در اجراي وظايف خود مورد اعتماد مجلس باشد.
اصل 108ـ نخستوزير ميتواند با تصويب رييسجمهور وزيري را عزل كند و ديگري را بجاي او برگزيند، ولي هرگاه پس از ابراز اعتماد مجلس به دولت، نيمياز اعضاي هيات وزيران تغيير كند دولت بايد مجدداً تقاضاي راي اعتماد كند.
اصل 109ـ هر يك از وزيران مسوول خاص خويش در برابر مجلس است، ولي در اموري كه به توصيب هيات وزيران ميرسد مسوول اعمال ديگران نيز هست.
اصل 110ـ علاوه بر مواردي كه هيات وزيران يا وزيري مامور تدوين آئيننامههاي اجرايي قوانين ميشود.
هيات وزيران حق دارد براي انجام وظايف اداري و تامين اجراي قوانين و تنظيم سازمانهاي اداري به وضع تصويبنامه و آئيننامه و نظامنامه بپردازد. ولي مفاد اين مقررات هيچگاه نبايد با متن و روح قوانين مخالف باشد هر يك از وزيران نيز در حدود وظايف خويش و مصوبات هيات وزيران، حق وضع آئيننامه و صدور بخشنامه را دارد.
اصل 111ـ صلح دعاوي راجع به اموال عمومي و دولتي و ارجاع آن به داوري موكول به تصويب هيات وزيران در هر مورد است.
اصل 112ـ نخستوزير و وزيران در صورتي كه متهم به خيانت يا توطئه عليه امنيت كشور كردند. اتهام آنها در مجلس مورد رسيدگي قرار خواهد گرفت و چنانچه اكثريت مجلس راي داد تعقيب متهم در هيات عمومي ديوانعالي كشور مجازات اين جرايم تابع قوانين عمومياست.
اصل 113ـ رسيدگي به اتهام رييسجمهوري و نخستوزيرو وزيران در مورد جرايم عمومي، پس از تصويب مجلس شوراي عالي، در دادگاههاي عمومي دادگستري انجام ميشود.
مبحث سوم: امور مالي
اصل 114ـ هيچ نوع ماليات وضع نميشود مگر به موجب قانون موارد كه معافيت و بخشودگي و تخفيف مالياتي نير به موجب قانون مشخص ميشود.
اصل 115ـ نظام مالياتي بايد عادلانه و مردمي باشد و چنان برقرار شود كه هر كس از مواهب طبيعي بهره بيشتر برد، بار هزينههاي عمومي را بيشتر به دوش كشد.
اصل 116ـ بودجه كل كشور به ترتيبي كه در قانون مقرر ميشود از طرف دولت تهيه و براي تصويب به مجلس شوراي ملي تسليم خواهد شد. هر گونه تغيير در ارقام بودجه نيز تابع مراتب مقرر در قانون خواهد بود.
اصل 117ـ كليه دريافتهاي مربوط به دولت در حسابهاي خزانهداري كل متمركز ميشود و تمام پرداختها در حدود اعتبارات مصوب به موجب قانون انجام ميگيرد.
اصل 118ـ ديوان محاسبات كشور و سازمان اداره امور آن در تهران و مراكز استانها به موجب قانون تشكيل و تعيين خواهند شد.
اصل 119ـ مجلس شوراي ملي عده كافي به عنوان مستشار ديوان محاسبات به ترتيبي كه قانون معين ميكند انتخاب خواهد كرد.
اصل120ـ ديوان محاسبات كليه حسابهاي وزارتخانهها و موسسات و شركتهاي دولتي و ساير دستگاههايي كه به نحوي از انحاء از بودجه كل كشور استفاده ميكنند به ترتيبي كه قانون مقرر ميدارد رسيدگي و يا حسابرسي مينمايد و مراقبت خواهد كرد كه هيچ هزينهاي از اعتبارات مصوب تجاوز نكرده و هر وجهي در محل خود به مصرف رسيده باشد حسابها و اسناد و مدارك مربوط را در برابر قانون جمعآوري و لايحه تفريغ بودجه هر سال را به انضمام نظرات خود به مجلس شوراي عالي تسليم مينمايد.
مبحث چهارم: ارتش
اصل 121ـ ارتش جموري اسلامي ايران پاسداري از استقلال و تماميت ارضي كشور را به عهده دارد.
اصل 122ـ هيچ افسر و سرباز خارجي به خدمت نظام ايران فبول نميشود، عبور يا اقامت نيروي نظاميخارجي از كشور تنها با رعايت مصالح كشور، آنهم با تشخيص و تصويب سه چهارم كل نمايندگان مجلس شوراي ملي ممكن است.
اصل 123 ـ هزينههاي نظامي سالانه از طرف مجلس شوراي ملي تصويب ميشود كه در آن هزينه خريد اسلحه بايد به صراحت معين و ضرورت تهيه انواع آن توجيه شود.
اصل 124ـ استقرار هر گونه پايگاه نظاميخارجي، هر چند به عنوان استفادههاي صلحآميز درايران ممنوع است.
اصل 125ـ ترفيع درجه نظاميان و سلب آن به موجب قانون است.
فصل هشتم: قوه قضائيه
اصل 126ـ محاكم دادگستري مرجع رسمي تظلمات عمومياست. تشكيل محاكم و تعيين صلاحيت محاكم منوط به حكم قانون است و كسي نميتواند به هيچ عنوان دادگاهي تشكيل دهد.
اصل 127ـ قوه قضائيه منتقل و رييسجمهور ضامن استقلال آن است. شوراي عالي قضايي در حدود اصل 138اين قانون لوازم و مقتضياتاين استقلال را فراهم ميآورد و در حفظ آن با رييسجمهور همكاري ميكند.
اصل128ـ تشكيل محاكم اختصاصي جز در موارد مصرع در اين قانون ممنوعيت، ولي ممكن است برخي از شعب محاكم عمومي به نوع خاصي از دعاوي رسيدگي كنند.
اصل 129ـ ديوان عالي كشور به منظور نظارت بر اجراي درست قوانين در محاكم وايجاد وحدت رويه قضائي تشكيل ميشود.
اصل 130ـ قضات محاكم را نميتوان از مقامي كه شاغل آنند بطور موقت يا دايم بدون محاكمه و ثبوت جرم منفصل كرد يا محل خدمت يا سمت آنها را بدون رضاي آنان تغيير داد، تغيير محل و سمت بازپرسان با تصويب شوراي عالي قضائي ممكن است.
اصل 131ـ دادگاه بايد حكم هر دعوي را با توجه به قوانين و ساير منابع حقوق اعلام كند و نميتواند بطور عموم راي دهد و قاعده بوجود بياورد.
اصل 132ـ احكام دادگاهها بايد معتدل و حاوي مواد قانوني و اصولي باشد كه بر طبق، آنها حكم صادر شده است. تخلف از اين اصل موجب نقض حكم در ديوان كشور ميشود.
اصل 133ـ محاكمات علني انجام ميشود مگر آنكه به تشخيص دادگاه علني بودن مخالف نظم با منافي عفت عمومي باشد.
اصل 134ـ رسيدگي به جرايم سياسي و مطبوعاتي در محاكم سياسي و مطبوعاتي در محاكم دادگستري و با حضور هيات منطفه صورت ميگيرد.
اصل 135ـ قاضي مؤظف است حكم هر دعوي را در قوانين بيابد و نميتواند به بهانه سكوت يا نقض يا اجمال و يا تعارض قوانين از صدور حكم امتناع ورزد.
اصل 136ـ در مواردي كه قاضي نتواند حكم دعاوي حقوق را در قوانين موضوعه بيابد، بايد با اتهام از قواعد شرع، عرف و عادت مسلم و آنچه عدالت و مصالح عمومي اقتضا دارد، حكم قضيه را صادر كند.
اصل 137ـ قضات دادگاهها مكلفند از اجراي تصويب نامههاي دولتي كه مخالف با قوانين يا خارج از حدود وظايف قوه مجريه است خودداري كنند و هر ذي نفعي حق دارد ابطال اين گونه مقررات را از شوراي عالي بخواهد.
اصل 138ـ براي رسيدگي به جرايم مربوط به وظايف خاص نظامي، محاكم نظامي مطابق قانون تشكيل ميشود. به جرايم عمومي نظاميان و به كليه جرايم افسران و درجهداران و افراد و كارمندان شهرباني و ژاندارمري در محاكم عموميرسيدگي ميشود.
اصل 139ـ شوراي عالي قضايي اداره امور مربوط به قوه قضائيه اعم از استخدام و نصب و عزل قضات و تغيير محل ماموريت وتعيين مشاغل و ترفيع آنان و مانند اينها را به عهده دارد. اين شورا مركب از:
1ـ سه نفر از مستشاران يا روساي شعب ديوان عالي كشور، به انتخاب آن ديوان.
2ـ شش نفر از قضاتي كه داري لااقل ده سال سابقه خدمت قضايي باشند به ترتيبي كه قانون معين ميكند.
3ـ رييس ديوان عالي كشور كه رياست شورا را نيز به عهده دارد.
4ـ دادستان كل كشور، اعضاي انتخابي شورا به مدت پنجسال انتخاب ميشوند. چگونگي تقسيم كار بين اعضاي شورا و سازمان آن را قانون معين ميكند.
اصل 140ـ حكم انتصاب رييس ديوان عالي كشور و روساي شعب ومستشاران و دادستان كل كشور به امضاي رييسجمهور صادر ميشود و ساير احكام، امضاي وزير دادگستري ميرسد.
فصل نهم: ديوان عدالت اداري
اصل 141ـ به منظور رسيدگي به شكايات، تظلمات و اعتراضات مردم نسبت به مامورين يا واحدها يا آييننامههاي دولتي، و احقاق حقوق آنها ديواني بنام ديوان عدالت اداري تاسيس ميگردد. حدود اختيارات و نحوه عمل اين ديوان را با رعايت استقلال قوه قضائيه، قانون تعيين ميكند.
فصل دهم: شوراي نگهبان قانون اساسي
اصل 142ـ اصل 142 به منظور پاسداري از قانون اساسي از نظر انطباق قوانين عادي با آن شوراي نگهبان قانون اساسي با تركيب زير تشكيل ميشود.
1ـ پنج نفر از ميان مجتهدان در مسايل شرعي كه آگاه به مقتضيات زمان هم باشد. مجلس شوراي ملي اين پنج نفر را از فهرست اسامي پيشنهادي مراجع معروف تقليد انتخاب ميكند.
2ـ شش نفر از صاحبنظران در مسايل حقوقي، سه نفر از اساتيد دانشكدههاي حقوق كشور و سه نفر از قضات ديوان عالي كشور كه به وسيله مجلس شوراي ملي از دو گروه مزبور انتخاب ميشوند.
اصل 143ـ اين اشخاص براي مدت ده سال انتخاب ميشوند ولي در نخستين دوره، پس از پنج سال از هر گروه دو نفر به قيد قرعه تغيير مييابند و انتخاب مجدد اعضاء ممكن نيست. رياست شورا به انتخاب اعضاي آن است.
اصل 144ـ شوراي نگهبان به درخواست يكي از مراجع معروف تقليد، يا رييسجمهور يا رييس ديوان عالي كشور يا دادستان كل كشور صلاحيت رسيدگي به قوانين را پيدا ميكند. مشروط براينكه از تاريخ توشيح قانون بيش از يك ماه نگذشته است.
اصل 145ـ در صورتي كه شوراي قانون عادي را به دليل مخالفت صريح با اصول مسلم شرعي يا ساير اصولاين قانون متعارض با قانون اساسي بداند، آنرا براي تجديد نظر با ذكر دلايل تعارض به مجلس برميگرداند و مجلس با توجه به دلايل ذكر شده، تجديد نظر به عمل ميآورد.
اصل 146ـ تصميم هاي شوراي نگهبان با راي حداقل دو سوم اعضاء معتبر است.
اصل 147ـ شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات رييسجمهور و مراجعه به آراء عمومي(رفراندوم) را نيز به عهده دارد.
درخواست مراجعه به آراء عمومي بايد از طرف رييسجمهور يا دو سوم از نمايندگان مجلس شوراي ملي باشد و براي اجراء به شوراي نگهبان تسليم شود.
فصل يازدهم:
اصل 148ـ هرگاه اكثريت نمايندگان مجلس شوراي ملي يا رييسجمهور به پيشنهاد هيات وزيران، لزوم تجديدنظر در يك يا چند اصل از قانون اساسي را عنوان كنند، طرح يا لايحه تجديدنظر از طرف مجلس يا هيات وزيران تهيه و مورد بررسي مجلس شوراي ملي واقع ميشود.اين نمايندگان مجلس بايد توسط رفراندوم مورد تائيد ملت قرار گيرد اصل اسلامي بودن نظام حكومتي كشور مشمول اين مطلب نيست.
اصل 149ـ هيچكس نميتواند بيش از يكي از مقالههاي زير را دارا باشد. قبول مقام ديگر به منزله استعفاي از مقام نخستوزير است.
رياست جمهور، نخستوزيري و نيابت آن وزارت و قائم مقاميو معاونت آن استانداري و فرمانداري، نمايندگي مجلس شوراي ملي، عضويت در شوراي نگهبان قانون اساسي، عضويت در شوراي عالي قضائي.
تنها نخستوزير در مورد تصدي وزارتخانههاي ديگر ازاين قاعده مستثني است.
اصل 150ـ مقامات ياد شده در اصل پيش، با تصدي مقام قضاء و دادستاني (جز در مورد عضويت قضات در شوراي نگهبان و شوراي عالي قضائي) و هرگونه وظيفه اداري دولتي و هر نوع شغل در موسساتي كه تمام يا بخشي از سرمايه آن متعلق به دولت يا موسسات عمومي است و نيز با رياست و مديريت عامل يا عضويت در هياتهاي مديره انواع مختلف شركتهاي خصوصي و يا به وكالت دادگستري و مشاوره حقوقي منافات دارد. سمتهاي آموزشي در دانشگاههها و موسسات علمي از اين قاعده مستثني است.
فصل دوازدهم:
اصل 151ـ در رسانههاي گروهي (راديو وتلويزيون) كه دولتي هستند، آزادي انتشار اطلاعات بايد تامين باشد. اين رسانهها تحت نظارت مشترك قواي سهگانه اداره خواهند شد، ترتيب آن را قانون معين ميكند.(كيهان 24/3/1358)
مجموعه مقالات(3)
كشتار و برادر كشي در كردستان،گنبد و نقده مقدمه اي براي زمزمههائي در خوزستان(از:دكتر عليقلي محمودي بختياري استاد دانشگاه)
آنچه در خطر است،ملت ايران،فرهنگ ايران و سرزمين ايرانست؛يك لحظه بيخبري و غفلت،يك عمر نفرين و لعنت !
واژگوني رژيم، پايان كار نيست.
اگر چه خطر پشت گوش ماست،اما ملت، بيدار است.آزادگان هشيار و آگاه رويدادهاي شوم كشور را نظاره ميكنند. اما با همهي بيداري و آگاهي، خطر را نديده نميگيرند، چه ناديده گرفتن خطر و كوچك شمردن دشمن، از بيخردي و ناداني و گمراهي است.دشمن، ساليان دراز است كه براي نابودي ملت ايران يا ببند كشيدن آن، تلاشي وحشتناك كرده و ميكند. نظام اهريمني گذشته با ظاهر آرام و آراسته، زمينه را براي رخنه هر چه بيشتر دشمن فراهم و آماده كرد. فرياد ملت، به آسمان رسيده بود. ملت و آزادگان ايران، خوب مي دانستند در ايران و پيرامون آن، چه مي گذرد. بهمين روي، با تمام نيرو براي برابري با اين يورش اهريمني بپا خاستند. ولي مردم آگاه و آزادگان ايران، خوب فرجام كار را مي ديدند. خوب ميدانستند كه با سرنگوني نظام فاسد گذشته، كار پايان نمي گيرد. خوب ميدانستند كه منافع ابرقدرتها در خطر خواهد افتاد و آنان دست بردار نيستند. بخوبي ميديدند كه در همين واژگوني، دست بيگانگان بي دخالت نيست، اما با همهي اينها واژگوني نظام فاسد را نياز حتي ملت ميدانستند. مردم نا آگاه هرگز فكر نميكردند كه بيگانگان دست اندر كارند و نقش خود را دقيقاً بازي ميكنند، بهمين سبب، فقط تا سقوط شاه را مي ديدند و از آن به بعد رااصلاً نه مي ديدند و نه بخاطر خطور ميدادند- كه اين دورنگري ويژه انسانهاي دورنگر و آگاه است. نظام اهريمن واژ گون شد، كار مردم عادي پايان گرفت، اما كار و تلاش آزادگان، تازه آغاز شده است.
وضع ما به شهري مي مانست كه در فساد غوطه ور بود و همه ميخواستند تا يك بلاي آسماني، آنرا در هم بكوبد. بلا نازل شد و شهر در هم كوبيده شد. مردم عادي جز گريه و زاري و تسليم و رضا هيچكاري ديگر ندارند. اما آگاهان، وظيفه سنگين و هولناك احساس ميكنند:آبادي دوباره شهر، پيشگيري از بيماريهاي عفوني و واگير و جانكاه، جلوگيري از هجوم ماران و كژدمها و رخنه موجودات زيان آور در اين ويرانه. . .
غفلت ما و توطئه دشمن در كمين نشسته
اكنون ايران به شهري زلزله زده ميماند. با كمال تاسف، ماران و كژدمها، به آن هجوم آورده اند و رخنه كردهاند كه يك لحظه غفلت، بيم متلاشي شدن و از هم پاشيدگي آن را حتمي ميسازد.
از روز پس از انقلاب، همهي مردم عادي – كه با جان و دل در سرنگوني نظام گذشته دخالت داشتند –بشادي پرداختند و چشم براه معجزه بودند كه همه چيز سامان بگيرد. چند چهرهي آشنا و مطلوب، رهبري كارهاي دولت را به دست گرفتند. چشم به راه بوديم كه ديگر چهرههاي آشنا نيز يكي پس از ديگري معرفي شوند.اما نشد و به جاي آن، چه بسا چهرههاي ناشناس (نه تمام رخ كه نيمرخ)معرفي شدند. معرفي نه، كه تحميل شدند. چهرهه آنچنان ناشناس و گنگ و گاهي نامطلوب بودند كه از همان آغاز، با اعتراض آگاهان و بينايان روبرو شد. توده مردم را برانگيختند كه اينان نفاق افكنند. قلمزنهاي بيدار دل، بي درنگ و شتاب آلود (حتي بيش از طلوع 21 بهمن، كه دگرگوني حتمي بود)هشدار دادند كه مواظب روز پس از واژگوني باشيد. ما خوب ميدانستيم كه انقلاب، ايران را امان نخواهد داد كه بسود ملت و متناسب با خواست و آمال ملت شكل بگيرد و جريان پيدا كند و استقرار يابد. . . گفتند و گفتيم كه ملت بايد خود، به سرنوشت خويش سامان دهد و خود، سرنوشت خود را بسازد. تحليلهاي «دكتر مهدي بهار» و «مصطفي رحيمي»، اولين زنگهاي خطر بودند كه متاسفانه بر اين صداها نيز برچسب نفاق افكني زده شد.ازاحساسهاي توده مردم كه مست پيروزي بودند،حداكثر استفاده را بردند تا هر صدايي را در گلو خفه سازند. از عواطف مردم بهره گرفتند تااستبدادي ديگر را جايگزين استبداد گذشته كنند.اما زمزمهها اوج گرفت و بفرياد انجاميد.ملت،بيدار شده است.ديگر زير بار زور و استبداد نمي رود. چه اين استبداد، رنگ زميني داشته باشد چه رنگ آسماني. دشمن هم در كمين نشسته و منتظر برخورد دوباره است. دشمن خوب ميداند كه چه عوامل نامطلوبي در صف نهضت و و در صف مقدم نهضت، رخنه كردهاند. خيالش بكلي آسوده است و بي هيچ رنجي و هزينه اي، نقشهي خود را اجرا ميكنند، آنهم به دست عوامل خود و بدست مردم ناآگاه و چنين است كه آگاهان و آزادگان ايران-با رخنه عوامل نامطلوب و مشكوك در صف مقدم نهضت – نگران و پريشان شده و بفكر فرو رفته اند تا خود، فرصتي پيدا كنند و زخمهي نخستين را فرود آورند.
هدف از جنگهاي داخلي و برادر كشي چيست؟
در آغاز، زمزمه اي از كردستان آغاز شد. مردم رنجديده كردستان كه خواست ملي و طبيعي و انساني و ايراني خود را خواهان بودند، آنچنان به بيراهه كشيده شدند كه تمام خانوادههاي كرد، به يك صحنهي برادر كشي كشيده شدند و هر يك، بشكلي داغدار و سيه جامه گشتند. تخم جدايي و دشمني آنچنان كاشته و آبياري شد كه يكشبه سر از نقاب خاك بدر آورد و قد كشيد. هنوز آتش كردستان زبانه ميكشد و كاملاً مهار نشده بود كه گنبد كاووس در كام آتش افتاد و بدستور همان عوامل، گنبد كاووس آماج گلوله برادران خود شد. مردم عادي افسوس ميخوردند، اما نمي دانستند مقصود از اين جنگهاي داخلي و برادر كشي و سركشي چيست؟ آنان يكديگر را متهم ميكردند كه اين «ضد انقلاب» است و آن، برادر كش است. هيچ كدام چهرهي دشمن را نمي ديدند. دشمنان در پشت چهرههاي خود ساخته پنهان شده و با دست آنان نقشهي شوم خود را عملي كرده و مي كنند. ما بارها در كلاس درس در محافل و مجالس گفته ايم كه اين پيشامدها، همه طرح مقدماتي براي نقشهي اساسي دشمن است. ما ميدانستيم كه در جاهاي ديگر ايران نيز مانند كردستان و گنبد كاووس آتش جنگ و كشتار، زبانه خواهد كشيد تا با فرصت لازم، خوزستان مطرح شود. پيش بيني كه با زد و خورد دلخراش نقده بحقيقت پيوست و سرانجام، پيش بيني اصلي ما درباره خوزستان-با كمال تاسف- چهره نمود. ما از روز پس از انقلاب مي دانستيم و هشدار ميداديم كه بايستي چهار چشمي مواظب دشمن و دستهاي پليد و آلودهي او شد. متاسفانه دشمن حيله گر، در مسير انقلاب به حادثه سازي پرداخت كه تمام آزادگان ايران را بخنثي كردن مسائل نامطلوب روز سرگرم كند تا آنها نقشه شوم خود را عملي كنند. عوامل بيگانه مانند ميكروبهاي كشنده، از هر گوشهي جهان، به پيكر زخم دار و مستعد بيماري ايران رخنه كردند و اين پيكر رنجيده را اكنون به تبي سوزان و لرزي جانكاه دچار كردهاند.
شكاف در صف فشرده نهضت افتاد.چهرههاي مشكوك و نامطلوب براي اجراي دقيق نقشهي دشمن، به آزار چهرههاي آشنا پرداختند. جبههها عقب كشيدند و شگفتا كه چهرههاي مشكوك، گام بگام پيشروي كردند و جاي همان چهرههاي آشنا (ولي ضعيف)را گرفتندو همگام با اين پيشروي در داخل حكومت، نقشهي شوم دشمن نيز به خوبي اجرا ميشودو ميبينيم كه همان پيش بيني ما درست از آب درآمد سرانجام خوزستان دچار تب شده است، مي لرزد، نگران است. درلهيب آتش مي سوزد. صدا و سيماي ايران، مردم را در بيخبري مطلق نگه ميدارد و بدلخواه خود، آنان را بپاي صداي راديو بي بي سي لندن مينشاند. راديو لندن گزارش ميدهد:«نمايندگان عربهاي خوزستان به تهران آمده اند و به اينكه آنان را عرب زبان گفته اند، اعتراض دارند. آنان ميگويند: «ما اصلاً عرب هستيم و از دوهزار سال پيش، در اين منطقه زندگي كردهايم. اينكه ميگويند تعداد ما چهارصد هزار نفر است دروغ است، تعداد ما از 5/2 ميليون نيز تجاوز ميكند. دولت بايد حدود جغرافيائي(!!) ما را مشخص كند»...(اطلاعات25/3/1358) دكترهاشم شيرازي: عاملان كشتار سنندج و نقده فاجعه تازهاي تدارك ميبينند.
مسئول آوارگي 12 هزار نفر كه در عصر طاغوت در كنار برادران خود زندگي مسالمت آميزي داشتند چه كساني هستند؟
جناب آقاي مهندس بازرگان نخست وزير ودولت و موقت جمهوري اسلاميگذشت زمان، رويداهاي بزرگ تاريخي تغيبرات و تحولات وسيع سياسيتهاي جهاني، ضعف و عدم توجه حكومتهاي مركزي در طي قرون وسالها متمادي بخش اعظم كردستان و برادران كرد ما را از كشور عزيز جدا كرده است، ايران بطوريكه اكنون هر قسمتي را جزءكشورهاي يبگانه مانند تركيه، عراق سوريه و حتي شوروي قرار داده است كه هيچگونه رابطه و پيوندي از نظر نژادي، زبان، آداب و رسوم قومي و ملي با با مردم كشورهاي ياد شده ندارد خوشبختانه محدوديتهاي سياسي و اجتماعي و اقتصادي همراه با حبس و تهبيد و زندان و شكنجه و ظلم و ستم بي حدي و حصر برده و وحتي كشتار دسته جمعي در اين كشورها نتوانسته است زبان و آداب و رسوم خصوصيات قومي و ملي كردها را از بين برده و احساس مقدس آريايي و ايراني بودن را درآنها بكشد و از بين ببرد. رژيم فاشيستي بعثي عراق بعلت شرايط نا مساهد داخلي وعدم توانايي در مقابله با مبارزان سخت كوشش پيشمرگان دلير كرد خود را ملزم دانست به قسمتي از حقوق ملي و مشروع خلق كرد اعتراف كنند كه در نتيجه در ماه مارس 1974 برسميت شناختن حقه برادران كرد ما در عراق به وسيله رئيس جمهور اعلام شد و بازتاب گستردهاي در سطح جهاني و بين المللي پيدا كرد. محمد رضاپهلوي شاه مخلوق ايران چون تكيه گاهي در ميان خلقهاي ايران نداشت از اين موفقيت برادران كرد مادرعراق نگران و خشمگين شد و بيم آن داشت همه خلقهاي ايران عليه رژيم سر سپرده پهلوي قيام كنند. و خواستار حقوق ملي و قومي خود در چهارچوب ايران شود اين بود كه با نيرنگهاي سياسي و در لباس دوستي با امضاي موافقت نامهاي الجزاير از پشت به برادران كرد ما در عراق خنجر زدند و باعث شد صدها هزار از برادران پاك باخته ما آواره و در بدر شوند.
هر آنكه كرد مرا در بدرزلانه خويش خدا كند كه شود در بدر از خانه خويش
وديديم كه چگونه از خانه خود دربدر شدو چگونه همراه بساط سلطنت جبار سراسر ظلم وجور و ستمش به زباله دآن تاريخ افتاد و مسلماًرژيم منحوس فاشيسيت بعث عراق نيز هرچه زودتر به چنين سرنوشتي دچار ميگردد چون اين جبر تاريخ است. جناب آقاي مهندس مهدي بازرگان چه در گذشته و چه در سالهاي بعد از اجراي موافقتنامه الجزاير رزمندگان راستين و از جان گذشته گرد از پاي ننشسته بطور مخفي و علني و مسلحانه مبارزات مردانه خود را در طول تاريخ عليه رژيمهاي طاغوتي ادامه داده است و مشعل آزادي خواهي را همراه ساير خلقها ايران برداشته كما اينكه در جريان انقلاب اخير ايران كردستان و ملت كرد حق مطلب را ادا كرده است و وظيفه انقلابي و فداكاري را در حد تحسين ايفا نموده است باميد اينكه با سرنگوني و نابودي رژيم منحوس سلطنت پادشاهي و استقرار جمهوري اسلامي به حقوق مشروع و ملي خود برسد.اما ببينيم در دوران چهارماهه حكومت موقت بر ما ملت كرد چه گذشته است. ؟ و دولت موقت جمهوري براي ما چه كرده است؟در واقعه 28 اسفند ماه 57 سنندج كه صدها كشته و زخمي برجاي گذاشته، دولت موقت شما چه كرد ؟ در حاليكه سرباز وظيفهاي را با زور اسلحه از طرف فرمانده خود آنهم در زمان طاغوت وادار به تيراندازي شده بود اعدام كرديد، كدام عامل كشت وكشتار بي رحمانه مردم بي دفاع سنندج را بهسزايي اعمال خود رسانيديد ؟ چه كسي را به گناه برادر كشي مجازات كرديد ؟جز اينكه مجاهد كبيرو گرانمايه را آقاي آيت الله طالقاني را با وزير كشور موقت چند روز زحمت دادي دو به سنندج فرستاديد. و چون از رئيس ستاد موقت نافرماني و و جتي بي حرمتي شنيديد به ناچار سر زخم را سطحي وسرسري بجيه كردند و برگشتند.از ساعت 5،23 دوشب قبل از رفراندم از رضائيه خبررسيد كه توطئه شيطاني و خطرناكي در شرف تكوين است چون ميدانستم براي تهيه مقدمات رفراندم وزارت كشور فعاليت شبانه روزي دارد باميد تماس با وزير كشور به آن وزارتخانه تلفن كرده است آقاي دكتر صادق طباطبايي معاون وزارت كشور را از كم و كيف توطئه و عامل آن مطلع كردم و يادورشدم بعلت شرايط خاص منطقه در صورت اجراي توطئه فاجعه بمراتب ناگوارتر وزيان بخش تر از فاجعه سنندج به بار آيد و عواقب آن و خيمتر و جبران نا پذيرتر خواهد آقاي دكتر طباطبايي گفتند همين الان به استاندار دستور و فراد صبح اول وقت بدفتر امام خميني اطلاع خواهم داد و بالاخره تحريك و زمينه سازيهاي تعلل و بي اعتنايي تعمدي مراجع تصميم گيرنده فاجعه شرم آور و ننگين نقده را نيز بوجود آورد كه كمترين اثري سوء آن آوارگي 12 هزار زن. مرد كودك است كه آوارگي وسر گرداني و وضع تاسف آميز آنها دل همه مبارزان شرافتمند ايراني را بدرد آورده است. مسئله از سه جهت قابل بررسي است:
1ـ چون اجازه پخش اين واقعيات اظهر من الشمس منطقه از رسانههاي گروهي كشور بر ملا نشد، شما آقاي مهندس بازرگان نخست وزير از همه ماجرا بي اطلاع ماندهاند
2ـ خداي نخواسته دولت شما به چنين اتمسفري احتياج مبرم دارد و اعتقادش اين است درمنطقه لازم است هر روز مسئلهاي راه بيفتد تا مردم كردستان فرصتي نداشته باشند بحقوق حقه از دست رفته بيانديشند و براي بدست آوردن آن ابتدايي ترين حقوق حقه خود مرتكب غفلت شوند.
3ـاگر عمال رژيم منفور گذشته وضد انقلانيون را موج چنين محيط آشفته و بي سروسامان منطقه حساس و آسيب پذير. كردستان ميدانيد پس چرا عامل اجراي نقشههاي شوم آنان را آزادي گذاشتهايد..
بايد اذعان داشت دسته جمعي شهر سنندج وفجايع بي رحمانه و ددمنشانه نقده و اطراف آن با تانك و توپ و هلي كوپتر ارتشي به تحريك آن «روحاني نما» و زمينه سازي و كمك بايجاد اختلاف ميان روحانيون منطقه ايجاد تفرقه و جدايي بين خلقهاي كرد و ترك كه حتي در زمان طاغوت هم برادر و از باهم زندگي ميكردند بكار بردن شيوه ارتجاعي ايجاد اختلاف مذهبي، ادامه توطئه ناجوانمردانه عليه قوم كرد حاصل اين ماجرااست آقاي نخست وزير ملت كرد به شهادت تاريخ همه خلقهاي كرد ايران را برادروار ارج مينهد هرگز خود و مبارزه خود را از ساير خلقهاي ايران جدا ندانسته و نميدانند و توقع دارند او هم برادر باشد توقع دارد ازستم ملي و از ستم اقتصادي از ستم فرهنگي، از تحريكات مفسده جويآن وهمه آثاررهايي يابند.آنها توقع دارد آنچه محيط برادري و برابري و دموكراتيك وجود داشته باشد كه توجه همه كردها تقسيم شده است در كشورهاي ديگر بوطن اصلي خود ايران معطوف گردد. ملت كرد از شما انتظار دارد استعمار خارجي و ارتجاع داخلي بهيچ حيله و تزويري قادر نخواهد بود حق مسلم ملت كرد را كه در چهاچوب ايران مستقل ودموكراتيك جز خود مختاري چيزي نيست، ببوته فراموشي بسپارد فكر ميكند اين كار با حسن نيت و كارداني شما برادران گرامي، خيلي سهل امكان پذيرد هنوز دير نشده است وظيفه برادري خود را به جاي آوريدوآنوقت شاهد ناظر كوشش مردانه وازجان گذشتگي برادران كرد خود درسازندگي ايران آباد و آزاد و متحد باشيم تاريخ براي قضاوت نهايي خود چشم براه اقدام شجاعانه شما است.(اطلاعات26/3/1358)
چشم انداز...
بدون تفسير
قاضي محمد،«كرد» ايراني است
... سي و چهار سال پيش، هنگامي كه قوام السلطنه زمامدار بود و بازي سياسي خود را دنبال ميكرد، قاضي محمد با چند تن از همراهانش براي مذاكره به تهران آمد... يك روز ما، روزنامه نويسان آن زمان، بديدنش رفتيم... در آن روز يكي از روزنامه نويسان جوان، سئوالي براي شادروان محمدقاضي مطرح ساخت و پرسيد: نظر شما درباره كردهاي غير ايراني چيست؟
قاضي محمد با صداي گرم و ملايم خود و با لحني مطمئن و آرام، و در حاليكه ديدگان نافذش را از زيرشرابههاي دستارش به دوست جوان ما دوخته بود، بدنبال چند لحظه سكوت گفت:
«كرد هميشه ايراني بوده است و هميشه ايراني خواهد بود. اگر كساني هستند يا باشند كه تصور كنند كرد غيرايراني هم وجود دارد، اين يك حرف تازه است كه بايد دربارهاش فكر كرد.»
شايد آنچه من امروز پس از سي و چهار سال مي نويسم عين كلمات زنده قاضي محمد نباشد اما مطلب همين است كه من با گوش خود و در حضور جمعي از روزنامه نويسان از دهان او شنيدم و يقين دارم از آن جمع آنان كه هنوز زنده هستند، اين سخنان پرمغز و لطيف و حساس را بياد دارند كه دل هر ايراني را به تكان مي آورد. «محمود تفضلي – اميد ايران»(آيندگان5/4/1358)
يادداشتهاي سردبير
هفته پيش «هيوا» غايب بود، و در پي آن نيستم كه براي اين غيبت «عذرموجه» بياوريم، اما بهرحال مشكلاتي كه بر سر راه بود، مانع از آمدن «هيوا» شد و چند دليل داشت. اين موضوع، كه به پارهاي از 0آنها به طور اختصار اشاره ميكنم و باقي قضايا بماند براي آن زمان كه وقت گفتن باشد!
يك مشكل ما، اشكال فني بود ناشي از دستگاه حروفچيني كامپيوتري به اين ترتيب كه مطالب «هيوا» به موقع براي چاپ آماده نشد، به ويژه مطلب كردي ما اصلا آماده نشد و در نتيجه كار ما به اصطلاح خوابيد و اين مشكل اين هفته نيز كم و بيش باقي بود، به گونهاي كه مي بينيد اين هفته مطلب كردي نداريم در حاليكه ما علاقه داريم قسمت بيشتري از هيوا را به زبان كردي چاپ كنيم. از شماره آينده ( چشم ترس شدهايم و نميگوئيم هفته آينده !) بله، بهرحال از شماره آينده كه انشاء الله هفته آينده است «!» مطالب كردي ما بيشتر از پيش خواهد بود.
اكنون اگر فرصتي باشد، مروري كوتاه و شتابزده بر جريانات اخير به ويژه در مورد كردستان داشته باشيم كه مهمترين آن مسأله قانون اساسي به ويژه در رابطه با خودمختاري خلقها است.
در مورد مسايل كلي خلقهاي ايران آنچه كه در پيش نويس قانون اساسي آمده، متاسفانه دچار نارساييهاي بسياري است اما با تاسف بيشتر بايد گفت كه عليرغم تمام وعدههايي كه در مورد توجه به حقوق ملي خلقهاي ايران در قانون اساسي داده شده بود، از «خودمختاري» كه تنها راه برخورداري خلقها تحت ستم ايران از حقوق ملي خويش است، خبري نيست.
همين پيش نويس ناقص قانون اساسي قرار است در مجلسي به نام «مجلس خبرگان» به تصويب برسد، در حاليكه چنين مجلسي براي تصويب قانون اساسي به هيچ وجه رسميت ندارد و تنها مجلس موسسان كه نمايندگان واقعي خلقهاي ايران در آن شركت داشته باشند، ميتواند قانون اساسي ايران را تصويب كند.
براي آنانكه ناظر بر جريانهاي اخير هستند، پيرامون قانون اساسي دو سئوال مهم پيش آمده است:
1ـ اگر هدف حكومت مردم بر مردم است و ميخواهند از تمركز قدرت در دست يك فرد جلوگيري كنند، پس چرا در طرح پيش نويس قانون اساسي، قدرت را به «مجلس نمايندگان ايران» يا «مجلس شوراي ملي» و يا هر اسم ديگري كه داشته باشد، تفويض نكردهاند تا مردم با انتخاب نماينده خويش، به شكلي قاطع در اداره كشور سهيم باشند؟
2ـ چرا اختيارات بسياري براي رييس جمهوري در نظر گرفته شده است؟ در حاليكه رييس جمهوري بايستي در شرايطي باشد كه اختيارات او را احياناً مبدل به يك ديكتاتور نكند.
اين دو موضوع يعني عدم تفويض اختيار مهم به مجلس و دادن آن اختيارات به رييس جمهوري وقتي در كنار هم بررسي ميشوند، نگرانيهايي به بار ميآورند.
آيااين نگرانيها بيهوده است؟(هيوا 9/4/1358)
نوشتهي: پرفسور قنات كلاشوويچ كوردويف
ترجمهي: احمد شريفي
كردها و كاردوخها
گزنفون سردار و مورخ شهير يوناني در كتاب «آناباسيس» يا بازگشت و عقب نشيني از سرزمين كاردوخها در جنوب درياچه وان و نواحي كوهستاني حكاري و شمال و غرب دجله، اسناد و اطلاعات گرانبهائي از نظر اتنوگرافي و مردم شناسي و زبان شناسي و حتي علم جغرافي به دست پژوهنده ميدهد، چنانكه با ديد علمي به آن سفرنامه پرارزش نظر افكنيم،از بسياري جهات مي توان به نحوه زندگي مردماني كه سر راه گزنفون و سپاهيان يونان بودهاند، پي برد و نكات مهمي را از زندگي مردمان آن روزگار دريافت، از آن جمله در آن نوشته و سفرنامه اطلاعات ارزندهاي در موردكردستان و كرد
مي توان يافت. ما كردشناسان شوروي معتقديم، كردستان فعلي همان سرزميني است كه كاردوخهاي مورد اشاره گزنفون در آن زيستهاند و با تحقيقات در آداب و رسوم و شيوه زندگي كرد و كاردوخ و مترادف بودن واژه «كاردوخ ـ كورديك- كوردو و كورد»و همبستگيهاي اتنوگرافي، ادعاي ما مورد تائيد قرار خواهد گرفت، ضمناً غير از اين مسائل، بسيار از مورخين نيز بر اين عقيده سخت استوارند كه كاردوخها از اقوام ايراني بوده و زبان آنان جزو گروه زبانهاي ايراني بوده است. همچنين كردها كه امروزه با يكي از زبانهاي غربي ايران تكلم ميكنند، نوادگان مستقيم و بدون چون و چراي همان كاردوخها هستند.اين واقعيت مسلم تاريخي، مورد تائيد مورخين و دانشمندان كرد و فارس و اروپايي نيز واقع شده، اما در عين حال گروهي از علماي تاريخ ضمن رد اين نظريه بر اين باورند كه گويا كاردوخها از نظر زبان يك قوم ايراني و مستقلي نبوده و داراي زبان مخصوص منطقهاي بودهاند كه هيچگونه رابطه و همبستگي با زبانهاي ايراني نداشته است. اين ابراز عقيده براي اولين بار، از سوي «ن ـ يا ـ مار» نشر يافت. «مار» در كتاب «باز هم سخني درباره چلبي» كوشيده است بقبولاند كردها از نژاد يا فثياند و از اين ديدگاه پيشرفتهاي زبان كردي را نيز مورد بررسي و حلاجي قرار دادهاست. پس از «ن ـ يا ـ مار» شرق شناساني چون آ. ئول ويلچفسكي، وميلر نيز دنباله رو اين انديشه شده و اين نظريه و عقيده را بصورت يك تئوري در گروه كرد شناسي ارائه دادند و خواستند كه به اين تئوري قلابي و غيرواقعي جان ببخشند و چنان قلمداد كنند كه كردها از همبستگي چند قوم و ملت و خلق و نژاد مختلف و گوناگون شكل گرفته و ريشه و نژاد اساسي و اصولي ندارند. بدنبال همين افكار قلابي و ناپسند شرق شناس شوروي «گ ـ ب ـ آكوپوف» در سال 1968 كتابي در مسكو تحت عنوان «سخني پيرامون تاريخ و زبان كرد» انتشار داد و عينا گفتهها، نوشتهها و نظريات اشتباه آميز و ناصحيح مستشرق «مار» و ديگر هم انديشانش را تكرار نمود و علنا نژاد، زبان، قوميت و مليت كرد را جدا از خلقها و ملل ايران و زبانهاي ايراني بحساب آورد. نكته قابل توجه اين است كه «آكوپوف» هيچگونه آشنائي و مطالعاتي در زبان و فرهنگ و نكات گرامري و تركيبات لغوي و زبان شناسي و تطور و تحولات زبان كردي ندارد، ولي با اين حال به خود جرئت داده كه مانند يك مستشرق كردشناس براي زبان كردي دورههاي تطوري مختلفي تعين نمايد و طي اين تعيين دوران پيشرفت و تطور زبان كردي، اين زبان را از گروه زبانهاي ايراني جدا ميداند و مي نويسد:
«... با توجه به آنچه نوشته و بررسي كرديم و اطلاعات بدست آمده ما را ياري ميدهند كه بتوانيم دورهها و مراحل تحولات زبان كردي را بررسي نمائيم و بطور كامل و كلي مراحل گذرائي مختلف اين زبان را تعيين و روشن كنيم. در بررسي و تحقيقات از دورانكهن و ابتدائي اين زبان،به اين نتيجه رسيدهام كه زبان كردي، جزو گروه زبانهاي ايراني نيست، مرحله دوم رشد زبان كردي كه دوره تكامل و تطورات آن است كه مبدل به زبان اقوام و خلقهاي سرزمينهاي كردنشين شده و به جرگه زبانهاي ايراني پيوسته و مرحله سوم رشد زبان كردي كه ميتوان آنرا دوران تطور و تكامل نهائي زبان كردي بصورت يك زبان دانست كه شكل و فرم خاصي بخود گرفته و بصورت يك زبان درآمده و آخرين مرحله شكلگيري و قالبگيري از نظر زبان شناسي را بايد در سالهاي هزاره اول قبل از ميلاد دانست و دوره نوين و معاصر فرمگيري زبان كردي، مرحله تكامل ديالكت كرمانجي است كه بزبان رسمي و واحد كردي مبدل شده است.»
در اينجا نياز به بحث و بررسي اين نكته نيست كه «آكوپوف» همان تراوشات و عقايد و نوشتههاي «ئول ـ ل ـ ويلچفسكي» را بازگو و تكرار كرده است. تنها بايد از اين نكته شروع به بحث نمائيم كه نويسنده ناآشنا، به تقسيم بندي دوران و مراحل تطور و تكامل زبان كردي پرداخته و مي نويسد:
«... در ابتدا در دوران كهن زبان كردي جزو گروه زبانهاي ايراني نبوده بلكه مرحله دوم در اثر پيشرفت و توسعه اين زبان است كه به جرگه زبانهاي ايراني پيوسته». در انجام نتايج از اين بحث «گ ـ پ ـ آكوپوف» بمرحله همبستگي و نتيجهگيري مستقيم رسيده و بر مبناي همان عقايد اضافه ميكند.،
«... كاردوخهايي كه گزنفون از آنها نام برده جزو مللي كه داراي زبان و فرهنگ ايراني بوده نيستندو آنان را نميتوان پدران و نياكان كردهاي امروزي بحساب آورد»
آكوپوف، با تكيه بر اين عقيده است كه زبان كردي راحاصل همبستگي و پيوستگي چندين زبان ديگر ميپندارد و مراحل مختلفي، براي تكامل و تطورات آن ميتراشد و بر اساس همچون انديشه نادرست و فاقد ارزش علمي است كه بعضي از علماي تاريخ نيز كرد را از كاردوخ و كاردوخ را از كرد جدا ميدانند و زبان كردي را از ويژگيهاي فرهنگي يك زبان مستقل به دور ميدانند و عقيده دارند كه كردها از اختلاط و تماس و رابطه چندين تيره، عشيره اقوام، ملل و خلقهاي مختلف و جدا از هم رشد كرده و متشكل شدهاند و هر كدام از اين اقوام و خلقها و ملل نيز خود داري اتنوگرافي مختلفي بودهاند.
ئو ـ ل ـ ويلچفسكي از مبشرين اين عقيده در كتاب «مقدمه اي بر تاريخ اتنوگرافي كرد» مي نويسد:
«كردها هيچگونه پيوند و رابطه نژادي، ملي، فرهنگي، قومي و تاريخي با كاردوخها ندارند.»
ويلچفسكي، براي روشن شدن و ارائه نظر خود در اين مورد به نوشتههاي گزنفون استناد مي ورزد و بقول خود از آنها ياري گرفته و مذاكرات يونانيها با كاردوخها را سند انكارناپذيري براي اين طرز تفكر خود ميداند، اما در حقيقت وي هيچگونه سند معتبري براي اثبات اين تئوري در دست ندارد و تاحال نيز روشن نشده كه يونانيها و كاردوخها بچه زباني با همديگر مذاكرده كرده و ضمنا گزنفون نيز در اين باره مطلب قابل دركي ندارد و در يادداشتهاي سفر نامه وي به نكاتي كه پرده از روي اين راز بردارد برنخورديم.
گزنفون در صفحات 55 ـ 57 ـ 59 سفر نامهاش از مذاكرات و رابطه يونانيها با كاردوخها سخن بميان مياورد ولي حتي يك كلمه يا اشارهاي در مورد زباني كه مورد استفاده واقع شده صحبت نكرده و حتي اشاره ندارد كه اصولا مذاكرات آنها مستقيم بوده و يا بوسيله مترجم؟ با اين وصف در بعضي جاها سردار سپاه يونان با استفاده از مترجم با كاردوخها به بحث پرداخته و حتي موقعي كه جلوداران سپاه يونان به كاردوخها نزديك ميشوند كلمه و اسم «تيسافيون»[1] را با كمك مترجم به آنها گفته و ادا ميكنند، پس، از اين نوشته و نكات معلوم ميشود كه يونانيها داراي مترجم براي مذاكره با كاردوخها بودهاند، در صفحه 62 كتاب [2] آمده «مترجمان گفتند» پس استنباط ما صورت حقيقي تري بخود ميگيرد،اما ئو ـ ل ـ ويلچفسكي تائيد نميكند كه يونانيها با استفاده از مترجم و واسطه با كاردوخها مذاكره كردهاند و مينويسد:
«تماس يونانيها با كاردوخها طبق نوشتههاي گزنفون، با استفاده از مترجم نبوده و حتي مترجم ويژه فارسي دان هم در اين بحثها شركت نداشته است»
حال براي روشن شدن اين بحث، نيكوترين راه استفاده از نوشتههاي خود گزنفون درباره مذاكرات سپاهيان يونان با كاردوخها است، گزنفون در اين باره مي نويسد:
«بار ديگر سرداران اجتماع كردند و اسراي كاردوخ را حاضر نمودند تا از وضع جغرافيائي سرزمين آنان پرسش نمايند و مطلع شوند كه آيا راه ديگري نيز سراغ دارند.»
باز در همين مورد گزنفون در صفحه 101 سفرنامهاش مي نگارد:
